دوست خیالی: مهمان موقتی دنیای پر رمز و راز کودک ما

دوست خیالی

بسیار دیده شده کودکان در حدود ۴ ساله در بازیهای کودکانه خود با نفر دیگری هم صحبت می کنند.گاهی این موضوع باعث نگرانی والدین میشود و فکر می کنند که کودکشان نرمال نیست و ممکن است دچار اختلالی شده باشد. اما این گونه نیست این کودک دچار بیماری نشده است او فقط در دنیای کودکانه خودش است و از آن لذت می برد. این کودک فقط یک دوست خیالی دارد.

دوست خیالی یکی از راه های تقویت مهارت اجتماعی در کودکان است. آنها با این کار روند اجتماعی شدن را جلو می اندازند و برای تقویت زبان خود از آن استفاده می کنند. وجود دوست خیالی در زندگی کودک حتمی نیست, بعضی کودکان تجربه ی دوست خیالی را نداشته اند .

معمولا کودکان به یکباره و بعد از اینکه توانایی جمله سازی را پیدا کردند در بازیهای خود دوست خیالی خود را وارد میکنند و دوست خیالی آنها جز شخصی میشود که هیچ وقت کودک را نتها نمی گذارد و وارد زندگی فرد می شود حتی در والدین هم تاثیر میگذارد چون کودک او را به مادر و پدرش معرفی می کند.

زمانی که دیدید کودکتان بر سر سفره یک بشقاب اضافه گذاشت و از صحبت های دوست خیالی اش برای شما گفت و از خاطراتی که با هم دارند می گویند بدانید مهمان دارید. در بعضی مواقع پدر و مادر ها نگران این موضوع هستند که دوست خیالی به مهارت های اجتماعی کودک و یافتن دوست آسیب می رساند. اما در واقع این طور نیست این کودک با بزرگ شدن دوست دارند که استدلال و خواسته ها و حرفهایش را از زبان دوست خیالی بازگو کند در نتیجه راهی است برای تخلیه هیجانی کودک.

کارهایی که والدین در مواجهه با دوست خیالی کودک خود باید انجام دهند:

کودک و دوست خیالی کودک خود را مسخره نکنید.

به دوست خیالی کودک ناسزا نگویید.

از کودک خود سواستفاده نکنید و به خاطر وجود دوست خیالی کودک را مجبور به انجام کارهای خود نکنید.

از کودکتان بخواهید دوست خیالی اش را به شما معرفی کند.

با دوست خیالی و کودکتان بازی کنید.

اجازه دهید کودکتان با شما احساس راحت داشته باشد . مطمئن باشد که شما آنها را پذیرفته اید.

اجازه ندهید که کودکتان رفتار های بد خودش را توجیه کند. برای مثال شما میتوانید به کودکتان بگویید من از کار دوست شما ناراحت شدم و یا این کار دوستت مناسب نیست.

معمولا دوست خیالی موقتی است و بعد از مدتی و بزرگتر شدن کودک به تدریج نا پدید می شوند. تخیل پردازی در همه سنین وجود دارد.ممکن است کودک در بزرگسالی نیز دوست خیالی داشته باشد و یا او را به یاد آورد. دوست خیالی فقط انسان نیست میتواند حیوان یا هر چیزی که در ذهن کودک ترسیم شود باشد.

اما زمانی که این دوست کودک را وادار به کارهای بد و عجیب و غریب کند و کودک در پیدا کردن دوست اشتیاقی نداشته باشد و منزوی شود خطرناک است و ممکن است کودک افسردگی و یا اوتیسم خفیف داشته باشد. و این نکته را باید در نظر بگیریم که کودکان امروزه به دلیل تک فرزندی بودن به احتمال بیشتری دوست خیالی خواهند داشت.

اطلاعات بیشتر

سوگ عاطفی:عزاداری برای ناکامی های روابط عاطفی

 سوگ عاطفی

برای همه ی ما جدایی از یار و به قول معروف شکست از عشق ممکن است پیش بیاید و دچار غم واندوه شویم و در روند زندگیمان دچار مشکل شویم. در این زمان نشانه هایی از افسردگی در ما بروز می کند به عنوان مثال  پس از این رویداد نشانه هایی از مشکلات گوارشی، به هم خوردن نظم خواب، عدم میل و رغبت و علاقه به زندگی، احساس گناه، احساس خشم، غم و… دیده می شود.

امروزه مبحث جدیدی در روانشناسی مطرح میشود و تاکید زیادی بر آن وجود دارد مفهوم سوگ عاطفی است. وقتی عزیزی را از دست می دهیم وارد مرحله سوگ میشویم. غم و اندوه بزرگی در وجود ما قرار میگیرد طوری که فکر می کنیم که از این احساس مانذگار است. در روابط عاطفی نیز همینگونه است و ما بعد از شکست عاطفی و جدایی به سوگ مینشینیم که در اصطلاح به آن سوگ عاطفی میگویند.

 سوگ در لغت

سوگ پاسخ و عکس‌العملی به از دست دادن فرد یا چیزی که متعقل به یک گروه خاص است خطاب می‌شود.

عوارض سوگ ممکن است به از دست دادن تمرکز یا مشکلات جسمی باشد که ابعاد عاطفی، رفتاری، فلسفی یا اجتماعی دارد. سوگ یکی از عوامل ایجاد غم نیز می‌باشد.

زمانی که ما از شخصی به هر دلیلی جدا می شویم دچار احساس ناراحتی و خشم,تحریک پذیری,احساس گناه,افسردگی و نبود لذت از زندگی و در آخر احساس اضطراب می کند. در بعضی از موارد که شدت این موضوع زیاد است فرد ممکن است دست به خود کشی بزند.معمولا دوره سوگ عاطفی بین ۳ تا ۶ ماه است که اگر بیشتر از این مدت به طول انجامید فرد دچار بیماری روانی شده است.

ما باید بدانیم که همه ی ما انسان هستیم و این اتفاق را می توانیم تجربه کنیم. بهترین کار برای جلوگیری از بروز سوگ عاطفی آماده کردن خود با این موضوع است که رابطه ای که داریم ممکن است به جدایی برسد با این کار بعد از سوگ عاطفی احتمال بروز مشکلات روحی و جسمی کاهش می یابد.

نکته ای که بسیار مهم به شمار میرود این است که دو نفری که از هم جدا می شوند بعد از مدت کوتاهی خواهان این می شوند که دوباره به سوی هم بازگردند اما این کار اشتباه است زیرا وقتی در رابطه ای جدایی پیش آمد این دفعه دو طرف دائما به این موضوع فکر میکنند که ممکن است دوباره از هم جدا شوند و ممکن است این دفعه به صورت بدتری جدا شوند که تاثیر بد تری نسبت به قبل در اشخاص به وجود می آورد. افراد می توانند ه خاطرات مثبت و خوبی که در این مدت با یکدیگر داشته اند و حتی به مسائلی که یاد گرفته اند و تجربه کردند فکر کنند. بعضی جدایی ها به نفع اشخاص است و اگر آنها به این موضوع دقیق فکر کنند بعد از مدت کوتاهی می توانند به زندگی عادی خود برگردند. و باید توجه کرد که باز هم میتوان یار مناسب را پیدا کرد و بعد از گذر از سوگ عاطفی می توان شاد بود. فقط باید به خود فرصت دهیم.

شدت سوگ عاطفی بستگی به مدت رابطه ی عاطفی دارد. گفته میشود که در زنان بیشتر از مردان این اتفاق می افتد اما در بین دو جنس سوگ عاطفی وجود دارد فقط نوع و شدت آن متفاوت است و دلیل اینکه بیان می شود که آمار زنان بیشتر از مردان است به خاطر این است که  برای زنان ابهام در اینکه جدا شده اند یا خیر وجود دارند و بیشتر انتظار برای بهبود وضعیت دارند و به راحتی و صراحت نمیتوانند عشق را بیان کنند و در نتیجه تکلیف خود را دقیق نمی دانند اما در مردان با توجه به اینکه بعد از نه شنیدن نا امید می شوند و مستقیم به سوگ عاطفی می رسند. اما سوگ عاطفی را دو طرف تجربه می کنند.

خیلی مهم است که بعد از جدایی به سوگ عاطفی برسیم و آن را پشت سر بگذاریم زیرا بعد از آن می توانیم برای انتخاب شخص دیگر درست تصمیم بگیریم. هر نشانه ای که از طرف مقابل دریافت و یا ” نه” را واضح نشنیده باشیم و یا حتی اینکه شخص به طور قطعی رابطه را تمام نکرده باشد و اطمینان نداشته باشد از جدایی به سوگ عاطفی نخواهیم رسید و دائما در حال انتظار و امید برای بازگشت وجود دارد که این موضوع باعث بروز اختلال روانی برای فرد می شود.

مراحل سوگ عاطفی همانند سوگ و به ترتیب زیر است:

  1. انکار: زمانی است که فرد درک درستی از جدایی را ندارد و آن را نمی پذیرد.
  2. خشم: نوعی مکانیسم دفاعی برای جلوگیری از افسردگی است که به صورت پرخاشگری صورت میگیرد و فرد به دنبال مقصر میگردد.
  3. غم و اندوه: فرد بعد از مرحله انکار و کم شدن خشم شما دچار غم می شود و آن را یه صورت گوشه گیری و گریه نشان می دهد.

۴٫چانه زنی: کنار آمدن و تمرین کردن با خود و بررسی وضعیت موضوع

  1. پذیرش: فرد وضعیت را پذیرفته است و می تواند درست تصمیم گیری کند و به زندگی عادی بدون وجود شخص مورد علاقه اش بر گردد.

درمان

فردی که در سوگ عاطفی قرار دارد باید گریه کند اگر نتواند غم خود را تخلیه کند مزمن می شود و به افسردگی شدید تبدیل می شود. گریه کردن یکی از مهمترین درمانهای سوگ عاطفی است. شخصی که در سوگ عاطفی را پشت سر می گذارد را باید مراقب بود و به او اجازه داد تا هر زمانی که می خواهد گریه کند اوباید به خاطر جدایی و شکست سوگواری کند چرا که به غیر از این حالت او دیگر نمی تواند به حالت اول خود باز گردد.

او را سرزنش نکنید و یا زخم زبان نزنید و اصلا رابطه اش را کوچک و بی اهمیت نشمارید چون نه تنها که بهبود نمی آید بلکه بدتر نیز می شود. صحبت کردن از خاطرات حتی بارها و بارها او را آرام میکند سعی نکنید که او را متوقف کنید. همانطور که شخصی عزادار است و نیارمند همدردی و حمایت است شخصی که سوگ عاطفی را میگذراند نیز عزادار است چون شخصی را که دوست داشته است را از دست داده است در نتیجه با هم باید همدردی کرد.

به شخصی که در سوگ عاطفی است نباید برای رهایی از این حالت پیشنهاد شروع رابه ای جدید داد زیرا در این حالت شخص فرد جدید را با فرد قبلی مقایشه می کند و در حالت تعارض قرار می گیرد و ممکن است در انتخاب خود عجله کند در نتیجه برای پوشش تنهایی و غم خود مشکلات منفی طرف مقابل را نادیده بگیرد و رابطه ی غلط دیگر و عواقب بدتری پیش رویش قرار گیرد. باید صبر کرد و اجاره داد تا سوگ عاطفی پایان یابد. برای درمان حالتهای شدید تر و اگر بیشتر از ۶ماه به طول انجامید باید از روانشناس و روانپزشک کمک گرفت. مخصوصا در این موارد روانشناسان حمایتی و گروه درمانیها تاثیر زیادی در روند بهبودی فرد دارد.

اطلاعات بیشتر و یا در لینک 

چند کار همزمان

چند وظیفگی Multitasking

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که چند کار را به صورت همزمان انجام دهید؟ مثل صحبت کردن با تلفن و غذا درست کردن و جواب دادن به کارهای کودکتان. آیا به درستی همه ی این کارها را می توانید انجام دهید؟ یک مثال دیگر برای روشن شدن مفهوم چند وظیفگی: شما در یک جلسه ی مهمی هستید و باید تمام حواستان متمرکز به این جلسه باشد اما به یاد می آورید که باید چند ایمیل مهم به اشخاص بزنید و وقت کافی برای این کار ندارید و در نتیجه در جلسه شروع به ایمیل زدن میکنید و چون تمامی حواس شما به این ایمیل نیست متوجه اشتباه خود در متن میشوید و دو باره سعی بر اصلاح آن میکنید واشتباه به شخص دیگری میفرستید و در عین حال متوجه این میشود که همکاران شما منتظر پاسخ شما درباره موضوعی هستند و شما به کلی متوجه بحث مورد نظر نشده اید.

اما چند وظیفگی Multitasking یعنی انجام دادن چند کار به طور همزمان توسط یک فرد.

شخصی که به این شکل کاری را انجام می دهد فکر می کند که کارش را درست و به بدون نقص انجام داده است اما اینگونه نیست. کار کردن به صورت همزمان استرس زیادی را به فرد وارد می کند و انرژی زیادی از فرد می گیرد. اما در این میان هستند افرادی که توانایی این را دارند که به طور همزمان کارهای مختلف را بدون مشکلی حل کنند اما برای این کار باید تمرین زیادی انجام شود. چند وظیفگی (Multitasking)احتمال خطا را افزایش می دهد. بنا بر تحقیقاتی که صورت گرفته است در حدود%۴۰ از اشخاص در حقیقت کارهایشان به ثمر نرسیده است.

برای اینکه نتیجه درستی بگیرید ۲هفته آزمایش کنید

در هفته اول چند وظیفگی (Multitasking) انجام دهید به این صورت که در هر روز چند کار مهم را همزمان انجام دهید و در آخر شب از کارهای خود یادداشت برداری کنید و حتما بنویسید که چند درصد از برنامه هایتان را به صورت مناسب و صحیح تمام کرده اید.

در هفته ی دومچند وظیفگی Multitasking انجام ندهید و برای هفته پیش رو برنامه کلی بنویسید و برای هر روز مشخص کنید که چه کارهایی باید انجام بدهید. به یاد داشته باشید که کارها را طوری برنامه ریزی کنید که در آن روز وقت برای اتمام کارهای برنامه ریزی شده داشته باشید در اصل باید واقع بین باشید و در حد توان بدنی وذهنیتان باید برنامه ریزی کنید. مانند هفته اول گزارش از روند و نتایج به دست آمده را تهیه کنید.

در بیشتر افرادی که این آزمایش را به نوعی انجام دادند مشخص شده است در آنهایی که برای روز و هفته خود برنامه ریزی کرده اند استرس کمتری را در این دوره متحمل شده اند. این افراد گزارش داده اند که زمانی که کاری را تمام کرده اند سراغ کار بعدی رفته اند و احساس مثبت تری به این شیوه داشته اند.

معمولا زنان چند وظیفگی Multitasking را بهتر از مردان انجام میدهند. درمغز زنان کانالهایی وجود دارد که برای هماهنگی کارهای شناختی متفاوت از مغز مردان است.

در تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که مغز انسان دارای محدودیت در برخی جنبه هاست، محدودیت هایی که می‌تواند چندوظیفه بودن را با مشکل مواجه کند. مغز انسان در حجم اطلاعات پردازشی، سرعت اطلاعات ورودی و حافظهٔ در حال کار، دارای محدودیت‌هایی است که مانع انجام موثر چند کار به صورت همزمان می‌شود.

مغز همزمان نمی تواند دو کار شناختی را همزمان انجام دهد هر کار شناختی کانال مخصوص به خودش را دارد و زمانی که کارها همزمان در حال انجام است مغز مجبور میشود از یک کانال به سرعت به کانال بعدی مغز برود این امر نیازمند تمام حواس شماست و شما نمی توانید کانالهای پردازشی مغزتان بین چندین کار به طور همزمان تقسیم کنید و این موضوع برای شما بسیار خطرناک است زیرا شما به تدریج قدرت فکر کردن در مواقع ضروری را از دست می دهد. برای همین قضیه است که درصد تصادف مردان زمانی که تلفن همراه صحبت می کنند نسبت به زنان بیشتر است.

اطلاعات بیشتر

بازی کردن

بازی کردن

همه ی انسانها در دوران کودکی خود بازی کرده اند و حتی در بزرگسالی نیز بعضی بازیها مانند بازیهای رایانه ای مشاهده میشود. بازی کردن یکی از راه های اجتماعی شدن است. کودکان از بازی کردن درس می گیرند هر شکستی در بازی باعث تشویق کودک برای بهتر شدن عملکردش می شود. بازی کردن هم به صورت گروهی و هم به صورت فردی باعث تقویت هوش کودک میشود. در روانشناسی کودک تاکید زیادی بر بازی کردن است زیرا از این طریق مهارت های زندگی کردن و حل مشکلات و از همه مهمتر استقلال را یاد میگیرند. بیشتر کودکان بازی کردن به صورت گروهی را دوست دارند و تمایل زیادی به این شیوه نشان میدهند البته کودکانی که بازی کردن فردی را دوست دارند نیز این مهارتها را می آموزند اما نه به اندازه بازی کردن های گروهی و باید بررسی شود که چرا به این شیوه از بازی تمایل دارند. ممکن است که این کودک فوبی (ترس) و یا افسردگی و گوشه گیر باشد. کودکان با بازی کردن احساس راحتی می کنند و به عنوان بخشی از زندگی که جداناپذیر از دنیای خود از آن برای ایجاد ارتباط و همدلی و پیدا کردن دوست استفاده می کنند.

روانشناسان کودک از طریق بازی های آموزشی در صدد حل مشکلات اجتماعی و شخصی کودک بر می آیند. برای هر مشکلی که کودک دارد بازی مناسب آن طراحی شده است. روانشناسان از این ابزار یعنی بازی کردن به عنوان یک متد درمانی استفاده می کنند تا کودک بتواند خود کنترلی داشته باشد.

بازی کردن زبان دوم کودک به شمار می آید به قول آدلر روانشناس “هرگز نباید به بازی‌ها به عنوان روشی برای وقت‌کشی نگاه کرد.” درون کودک این بازیها هدف گذاری شده است. برای مثال کودکی که عروسک خود میزند و از زبان عروسک میگوید:”دردم اومد” یعنی  به والدین خود این را نشان میدهد که زمانی که من را میزنید من آسیب میبینم یا شاید نشان از پرخاشگری کودک و یا اینکه شخصی خارج از محیط منزل او را آزار می دهد است.

playtherapyforchildren-edited

درکتاب کلیات بازی‌درمانی حمیرا قزوینی‌نژاد اصولی برای بازی درمانی به شرح زیر تنظیم شده است:

اصول بازی‌درمانی

رابطه‌ای نیکو میان کودک و مشاور برقرار شود و کودک مورد پذیرش او قرار گیرد.

به کودک‌، آزادی عمل داده شود تا در صورت تمایل در بازی شرکت کند.

فضا و مکان بازی مناسب و آرام باشد.

کودک، تشویق به تلاش و فعالیت شود و به خاطر اشتباهاتش مورد سرزنش قرار نگیرد.

قوانین بازی، ساده و قابل درک باشد و محدودیت‌ها به حداقل کاهش یابد.

به گفتار و احساسات کودک کاملا توجه شود.

مدت و زمان بازی متناسب با سن کودک باشد.

بازی کردن به عنوان درمان شامل ۳ روش است: مستقیم,غیر مستقیم و روش انتخابی است

روش مستقیم

در این روش خود کودک روند بازی را جلو می برد که می توان مشاهده کرد بازی مورد نظر چگونه در تغییر رفتار کودک نقش داشته است.

روش غیر مسقیم

در این روش درمانگر با دخالت یا موافقت و مخالفت و … تا حدی روند بازی کردن را به عهده میگیرد و اجاره را به کودک می دهد تا در زمانی که مشغول بازی کردن است احساس امنیت پیدا کند نکته مثبت در اینجاست که کودک پی به این موضوع می برد که می تواند خود درونی اش را نشان دهد. و درمانگر از طریق بازیهای مناسب مشکل کودک سعی در حل آنها دارد.

روش انتخابی 

در این درمانگر با مشاهده مستقیم و نوعی هدایت کردن و جهت دادن به بازی کودک را درجهتی قرار میدهد که میتواند مشکلاتش را بیان خود و درمانگر راه حل مناسب را مطرح می کند.

اگر می خواهید از درون کودکتان مطلع شوید حتما به شیوه ی بازی کردن او توجه کنید و تمامی ترسها,نگرانی ها,بی توجهی ها در بازی کودک نمایان می شود.

شرکت در کلاسهای خلاقانه برای کودکان و اتاق  های بازی که امروزه رونق گرفته اند در جهت تقویت هوش کودکان بسیار تاثیر گذار است.

شما میتوانید بازیهایی انتخاب کنید که برای تربیت کودکتان مناسب باشد. چون روانشناسان تربیتی بازی کردن را یکی از شیوه های فرزند پروری میدانند.

در مطالب بعدی به معرفی انواع بازی ها و اینکه چگونه بر درمان تاثیر میگذارند می پردازیم

اطلاعات بیشتر

تفاوت روانشناس و روانپزشک

تفاوت روانشناس و روانپزشک

یکی از مسائلی که برای افراد در زمان بروز مشکلات روانی ایجاد شده است تفاوت بین روانشناس و روانپزشک است. روانشناسی یکی از رشته های علوم انسانی است که ۴سال کارشناسی را باید گذراند و بعد آن ۲سال کارشناسی ارشد و دکترا.کسانی که میخواهند روانشناس شوند و در کلینیک ها مشغول به کار شوند باید دوره هایی را بگذرانند تا در گرایش مورد نظر تخصص پیدا کنند. گرایش های روانشناسی متعدد هستند و هر شخصی می تواند در زمینه ای که دوست دارد مشغول به کار شود از کاربردی ترین گرایشها می توان به روانشناسی بالینی,روانشناسی تربیتی,روانشناسی زوج درمانی ,روانشناسی کودکان استثنائی ، روانشناسی صنعتی و سازمانی ، روانشناسی کودک.

در تعریف روانشناسی آمده است:علم مطالعهٔ رفتار و فرایندهای ذهنِ. به این معنا که روانشناسان در جهت شناسی مشکلات رفتاری و روانی می پردازند وسعی در حل مشکلات رفتاری دارند. مشکلاتی از قبیل:استرس,اضطراب,وسواس های خفیف,درمان افراد معتاد به مواد مخدر.

روانشناسان اجازه تجویز دارو ندارند آنها میتوانند با شناخت مشکل فرد از درمانهای شناختی یا رفتاری و یا شناختی_رفتاری و … استفاده کنند. مهمترین تفاوت روانشناس و روانپزشک در این است.

روانشناسان با شناخت علت رفتارهای افراد سعی در حل مشکلات آنها را دارند. روانشناسی علمی است که به تازگی رونق پیدا کرده است در حدود ۱۰۰سال است که روانشناسان بزرگ مانند فروید و یونگ  و … تلاشهای بسیاری انجام داده اند. روانشناسان میتوانند از طریق آزمون های روانی به شناخت دقیقتر حالت روان افراد بپردازند.اما روانپزشک همانطور که از نامش پیداست  شاخه ای از پزشکی است. دانشجویان این رشته ۷سال پزشکی عمومی را می گذرانند و بعد از آن باید دوره تخصص را در رشته روانپزشکی یا مغز و اعصاب ادامه دهند. روانپزشک بیماری های حاد روانی را شناسایی و تشخیص میدهد و می تواند دارو تجویز کند و حق تجویز شوک درمانی را هم دارد.یکی از علتهای بیماریهای روانی کارکرد نا درست مغز و یا تغییرات هورمونی در بدن است مانند اضطراب یک فرد ناشی از پرکاری تیرویید و افسردگی فرد دیگر ناشی از اختلالات غدد فوق کلیه باشد و وجود تومورهای مغزی و …  تشخیص این بیماریها به عهده ی روانپزشک میباشد.  روانشناس به عنوان فردی مطلع از حالات روحی می تواند به شما مشاوره دهد و کمکی باشد برای پیدا کردن راه مناسب برای حل مشکلات شما. یک باور غلط درباره روانشناسی وجود دارد که روانشناسان باید معجزه کنند و این فکر وجود دارد که مشکل در عرض مدت کوتاهی باید حل شود اما اینگونه نیست چون برای درمان و حل مشکلات روانی طول درمان وجود دارد. یکی دیگر این باور غلط وجود دارد که چرا باید به روانشناس مراجعه کنم من دیوانه نیستم!

همه ما گاهی نیاز داریم که تخلیه هیجانی کنیم این امر با رفتن به روانشناس امکان پذیر است. به نوعی درد و دل میکنیم و روانشناس راه کار درست را به ما نشان میدهد.امروزه معتقدند که درمان بیماریهای روانی از طریق روان درمانگری و درمان دارویی بهترین نتیجه را می دهد.

روانپزشکان با جنون سر و کار دارند و حق بستری کردن بیماران حاد روانی را دارند و معتقدند که که علت این بیماریها ریشه فیزیولوژیکی دارد اما روانشناسان در حل مشکلات  خانوادگی,ترسها و اختلالهایی که با جنون سروکار نداشته باشد در ارتباط هستند.

از نظر تخصصی تفاوت روانشناس و روانپزشک زیاد است اما هر دو در جهت حل مشکلات روانی تلاش می کنند و هر دو برای این کار آموزش دیده هستند. در نتیجه اگر برای شما مشکل روانی و یا مسئله ای پیش آمد که نیاز به صحبت داشتید در مرحله اول به روانشناس مربوط به مشکلتان مراجعه کنید اگر تشخیص روانشناس این بود که نیاز به کمک بیشتری دارید شما را ارجاع می دهد.

تاثیر رنگها بر روان

تاثیر رنگها بر روان

بی شک رنگها در روان افراد تاثیر می گذارد.بسیار از افراد درباره رنگها  شنیده ایم: رنگ آبی به من آرامش می دهد یا رنگ قرمز در طولانی مدت باعث عصبی شدن من می شود و یا رنگ مشگی باعث افسردگی من می شود و …

تا حدودی این تاثیرات درست است .رنگها مستقیم با روان در ارتباط است. از طریق انتخاب رنگی که شخص انجام می دهد به بسیاری از حالات روحیش میتوان پی برد. یکی از درمانهایی که برای بیماران روانی و حتی به افراد عادی توصیه میشود نقاشی کردن و بازی با رنگها است. بدون تردید این روش تاثیر گذار است. رنگها باعث شادابی دز افراد میشود زمانی که فصل بهار می آید اکثر افراد نا خودآگاه خوشحالند و از وجود این همه رنگ لذت میبرند. رنگها به افراد هیجان میدهند. در روانشناسی رنگها به خصوصیات هر رنگ در روان میپردازند. در دل هر رنگی هزاران راز نهفته است.

بیماران شدید روانی از طریق نقاشی هایی که میکشند رواندرمانگر را متوجه حالتهای درونی خود میکنند. بازی با این رنگها و ایجاد آثاری که بر جا میگذارند کمک بسیاری به روانشناسان و روانپزشکان می کند.

برای مثال افراد اسکیزوفرنیک (شدیدترین بیماری روانی) به دلیل وجود هذیان و توهمهایی که دارند اغلب نقاشی هایی به رنگ سیاه,فاقد احساس,خشن و شخصی با دو سر می کشند.

درزیر نمونه ای از این نقاشی ها آمده است

کودکان از رنگ بسیار استفاده میکنند. آنها در بازی با رنگ به والدین یا مربیو مراقب خود بیان می کنند که در درونشان چه اتفاقی به وجود آمده و از کارهای خلاقانه ای که می توان برای کودکان در نظر گرفت فرصت شناخت رنگهای دیگر از ظریق رنگهای اصلی است این کار در کودکان حس هیجان و کشف کردن میدهد. در دنیای کودکان همه چی رنگی است و در نتیجه بازی با رنگ برایشان هیجان انگیز است. والدین با انتخاب رنگهای شاد و مناسب  لباس,اتاق خواب کودک  و … میتوانند حس بهتری به کودکان خود بدهیدبرای مثال قرمز رنگ تندی است و از نظر روحی باعث تشدید هیجان غیر معقول می شود در نتیجه در اتاق خواب کودک نباید از این رنگ مخصوصا به عنوان رنگ دیوار استفاده کرد.

رنگ از بازتاب نور به وجود آمده است که طیف وسیعی  را شامل میشود و سه رنگ  آبی- قرمز- زرد جز رنگهای اصلی هستند و باقی رنگها از ترکیب این رنگها به وجود آمده اند و ما به بررسی رواشناسی این سه رنگ میپردازیم:

قرمز

همیشه شنیده ایم قرمز رنگ عشق است ای ن به دلیل هیجانی بودن و آتشین بودن آن است خون ما به رنگ قرمز است و رنگی دارای انرژی مهار نشده است. در افراد می تواند ایجاد خشم,تمایل جنسی و دمدمی مزاجی کند همچنین می توان به عنوان عامل انرژی زا در افراد افسرده استفاده کرد. این رنگ باعث تحریک حواس و ایجاد شهامت می کند. کسانی که از این رنگ بسیار استفاده می کنند به احتمال زیاد دارای اعتماد به نفس بالایی هستند و بسیار پر شور و هیجان هستند و  یا استفاده از آن می تواند باعث بالا رفتن اعتماد به نفس افراد کمرو و افسرده شود. ذات این رنگ مثبت است و برای از بین بردن انرژی های منفی بسیار کاربرد دارد.  یکی از راه های افزایش خلاقیت استفاده از رنگ قرمز است اما در بعضی از بیماران روانی باعث بی تابی میشود و یا روابط جنسی خطرناک و شهوترانی و پرخاشگری شدید می شود.

آبی

آبی رنگ آرامش است و استفاده از این رنگ باعث بهبود روند فکری شما میشود و می توانید با آرامش مشکلات خود را حل کنید.برای مثال اتاق خود را به رنگ ابی روشن کنید زیرا باعث کاهش ضربان قلب میشود و روند آن را آرام میکند اما باید آن را با رنگهای دیگر ترکیب کنید  تا اثر بی روحی و سردی آن کم شود مثل سبز و یا رنگهایی در طیف صورتی. در روانشناسی آبی آمده است که کسانی که زیاد از آن استفاده می کنند به احتمال زیاد  از روبرو شدن با مشکلاتشان می ترسند تا جایی که امکان دارد آن را نادیده می گیرند. اگر کسی این رنگ را دوست نداشته باشد ممکن است فردی با خصوصیت عدم صداقت با خود باشد. معمولا برای کسانی که مدت زیادی به فکر کردن می پردازند وجود رنگ آبی در محیط و یا لباس شخص باعث تعادل در ذهن شخص می شو. معمولا افراد متفکر و محتاط  و وفادار از این رنگ زیاد استفاده می کنند و همینطور از جنبه ی منفی افراد بی تفاوت و متعصب از این رنگ استفاده می کنند.

زرد

این رنگ باعث تقویت هوش می شود و همچنین روند تفکر را سرعت می بخشد. در کل این رنگ ارتباط با کارهای ذهنی دارد. زمانی که فرد از افسردگی رنج می برد استفاده از این رنگ باعث افزایش مثبت اندیشی می شود. ممکن است این رنگ را افراد وسواسی و بدبین و عجول استفاده کنند و یا در مقابل آن افراد انعطاف پذیر و با اراده و خوش بیان استفاده کنند. اما در بعضی زرد را به بیماری ها نسبت داده اند. این رنگ باعث ایجاد خود آگاهی می شود.

این نکته را باید مورد توجه قرار داد که این تاثیرات بسیار کلی هستند و هر کدام از طیف های دیگر این رنگها تاثیرات خود را دارند و همچنین نباید تفاوتهای فردی را فراموش کنیم در هر فردی این تاثیرات متغیر هستند و میتوانند رخ دهند یا خیر. این توضیحات جهت آشنایی با تاثیراتی که ممکن است برای شخصی به وجود آید بیان شده است.

اطلاعات بیشتر و یا  سایت

بهداشت روان در محیط کار

بهداشت روان در محیط کار

امروزه با گسترش و صنعتی شدن جوامع و بیشتر شدن ساعتهای کاری استرس های شغلی افزایش پیدا کرده است و ارگانها و سازمانها نیاز به برنامه هایی جهت کاهش استرس های محیطی دارند. جنبه های مختلفی باعث ایجاد این استرس ها می شود. از جمله:
 فضای نامناسب و غیر صمیمی در محیط کار
 زور گفتن مدیر و بالادست
 اجازه ندادن به پرسنل برای آزادی عمل در تغییر بعضی موارد
 گروه شدن پرسنل علیه فردی دیگر
 ساعات کاری غیر معقول همراه حجم بالای کاری
 عوامل محیطی شامل صدا, نور, و تهویه نامناسب(سردی یا گرمی هوای داخل اطاق ها)
 بی نظمی کارکنان و نداشتن هدف مشخص برای بهبود اوضاع سازمان
 نگرانی درباره پرداخت حقوق ماهیانه
 استرس داشتن مدیر و انتقال آن به پرسنل
 فضای خشک و انعطاف ناپذیر
 نبود ابزار مورد نیاز و اصولی برای پرسنل و …

حل این مشکلات برای سازمانها از این رو بسیار با اهمیت است, چون باعث بهداشت و سلامت روان پرسنل می شود و این امر باعث بالا رفتن بهروری سازمانها می شود. هرچه افراد مشغول در سازمانها خسته و بی انگیزه باشند بهداشت روان به خطر می افتد.
حال برای آشنایی بیشتر با مفهوم بهداشت روان به تعریفی که سازمان جهانی بهداشت ارائه داده است می پردازیم:
بهداشت روان عبارتست از«توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی،روانی و جسمی».

و جای دیگر تعریفی دیگر برایبهداشت روان آمده است:
بهداشت روان به معنای آن است که افراد حس خوشایندی نسبت به خود داشته باشند، مهارت های لازم برای برقراری ارتباط موثر را کسب کرده باشند، احساسات شان را مدیریت کنند و بتوانند مشکلات را از میان بردارند. سلامت روان به معنای از میان رفتن و ناپدید شدن مشکلات و اختلالات روحی روانی نیست.

شخصی که بهداشت و سلامت روان دارد بدان معنی نیست که هیچ گونه مشکلی ندارد فقط شخص یاد گرفته است که چگونه می تواند از پس این مشکلات بر آید. در نتیجه یکی از کارهایی که سازمانها برای بالا رفتن بهداشت روان پرسنل باید انجام دهند ایجاد کارگاه های آموزشی مانند: کنترل خشم,غلبه بر استرس,جرات آموزی و…
یکی از روشهایی که مدیران میتوانند انجام دهند استخدام روانشناس صتعتی و سازمانی است. این امر باعث می شود که در پرسنل انگیزه ایجاد شود و نگرانی استرس های شغلی نباشند. وجود استرس مستقیما با کاهش بهداشت روان فرد در ارتباط است زیرا زمانی که فرد استرس دارد آن را به خانه انتقال می دهد و نگرانیهایش را در شکل پرخاشگری و بی حوصلگی نشان میدهد.
یکی دیگر از کارهای مهم فراهم کردن صندلی ومیزهای مخصوص برای جلوگیری از بروز اختلالات اسکلتی عضلانی است چون درد ناشی از این اختلالات در دراز مدت باعث کاهش بهداشت رواندر محیط کار می شود.همچنین وجود رنگ های مناسب محیط کار تاثیر زیادی در روحیه پرسنل دارد.

اطلاعات بیشتر

 

همدلی

همدلی

همدلی به معنی درک کردن فرد مقابل بدون قضاوت او و اینکه بتوانیم از دید او به موضوع مورد نظرنگاه کنیم. این اطمینان را باید به فرد بدهیم که شنونده خوبی هستیم و خارج ازمباحث دیگر تمام توجه و حواسمان به فرد است. در شروع صحبت باید این را مشخص کنیم که میخواهی فقط درد و دل کنی یا اینکه نظر من هم مهم است و یا اینکه به طور مستقیم از من کمک میخواهی. به یاد داشته باشید که نباید به زور کسی را راهنمایی کنید چون نه تنها همدلی صورت نگرفته است بلکه عدم اطمینان در فرد نیز به وجود می آید. در همدلی شما نباید صد در صد با شخص موافق باشید اما اینکه اورا قضاوت نکنید و این فکر که شما هم کامل نیستید و می توانید مشکلی مشابه مشکل شخص را داشته باشید همدلی انجام داده اید. همدلی برای ادامه زندگی اجتماعی بسیار با اهمیت است و باید سعی در گسترش این امر داشت.
برای همدلی مهترین فاکتور داشتن گوش شنواست.شما باید خوب گوش دهید و حتما فیدبک نشان دهید و از زبان بدن برای تایید حرف های فرد استفاده کنید تا شخص متوجه این بشود که موضوع را درک کرده اید. باید خودتان را جای فرد بگذارید و ببینید که در آن شرایط چه کاری انجام می دادید. البته به معنی این نیست که نظرات خود را تحمیل شخص کنید. هیچ زمان راهنمایی و امید و قول بی معنی و بی محتوا ندهید. موضوعی که فرد برای شما بیان می کند خیلی مهم است پس شما نباید اورا تحقیر کنید یا از روی بی حوصلگی از سر خود باز کنید. برای مثال بگویی این موضوع اصلا مهم نیست و …
همیشه بدانید که افراد را همانطور که هستند بپذیرید شما در جایگاهی نیستید که به افراد بگویید چه طور باشند چه طور نباشند و سعی کنید از خاطرات و تجربیات خود نگویید چون این شما نیستید که نیاز به همدلی دارد!
زمانی که فردی موضوعی را با شما درمیان می گذارد و با باورها و اعتقادات شما هماهنگ نیست برچسب به شخص نزنید او نیاز به کسی دارد که برایش احترام قائل باشد,قضاوتش نکند,مورد اطمینان باشد و در یعضی موارد دلسوز باشد(دلسوزی همیشه نیاز نیست).
شما زمانی که با فردی همدل می شوید می توانید تجربه های جدیدی در زندگی خود داشته باشید و از آنها بیاموزید و رشد کنید. یاد می گیرید که در موقعیت های مختلف چه واکنشی داشته باشید,چه افرادی با چه خصوصیاتی مناسب دوستی با شما هستند و…
هر انسانی در زندگی باید به خودشناسی برسد و این امر نیازمند زمان و صبر و حوصله است وقتی شما ازخودت شناخت داشته باشید متیوانید همدلی بسیار مثبتی با دیگران داشته باشید.
یک نکته ای که در زمینه ی همدلی مهم است فرق بین همدردی و همدلی است.

با توجه به تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:
همدردی یا ترحم، توجه، درک و واکنش انسانی نسبت به پریشانی یا نیاز انسان یا موجود دیگری است. همدردی با همدلی تفاوت دارد. همدلی، درک و اشتراک احساسی با شخص دیگری است اما همدردی نیازی به اشتراک احساس یکسان ندارد و در حکم اهمیت دادن به خوشی یا ناخوشی دیگران است که ممکن است تا داشتن احساسی یگانه گسترش یابد. در همدردی شما نسبت به احساسات شخص همان احساسها را باید داشته باشید چه در شادی چه در غم. به عنوان مثال وقتی که فرد عزیزی را از دست می دهد شما از ناراحتی او ناراحت می شوید و همدرد غم شخص می شوید.

اطلاعات بیشتر

خودکشی

خودکشی

خود کشی یکی از علائم افسردگی به شمار می آید ,علاوه بر افسردگی اختلال اسکیزوفرنی, اختلالهای شخصیت, اختلال اضطرابی و وابستگی به الکل و سایر مواد با خود کشی در ارتباط هستند. زمانی که فرد به این باور می رسد که دیگر زندگی براش معنی ندارد و وجودش برای کسی حتی برای خودش مهم نیست دست به این کار می زند. حس خودکشی در ابتدا به صورت فکری گذراست اما به تدریج گسترده تر میشود طوری که مانند یک پرده سیاه مغز را احاطه می کند, گویی شخص با این اقدام به آرامش می رسد. این باور منفی باعث تشدید سرعت عمل در خودکشی میشود به این معنی که فرد درصدد یافتن بهترین و سریعترین راه برای خلاصی خود بر می آید. این اقدام می تواند منجر به مرگ یا آسیب به خود شود. در بعضی از موارد اختلال های شخصیتی فرد برای جلب توجه اقدام به خودکشی و یا خود آزاری می کند.
با افزایش سن اقدام به خودکشی بیشتر می شود و مطالعات نشان داده است که میزان خودکشی در مردان بیشتر از زنان است همچنین مردان به علت اینکه روش های خشن تری اعمال می کنند درصد اینکه خودکشی منجر به مرگ شود بیشتر است.
احتمال خود کشی فرد در خانواده هایی که سابقه خودکشی دارند زیاد است همچنبن اگر فرد قبلا اقدام به خودکشی کرده باشد احتمال اقدام مجدد نیز وجود دارد.در بین جوانان مشکلات اجتماعی و فقر و بیکاری از علت های مهم خودکشی به حساب می آید.

در کتاب دستنامه روانپزشکی بالینی کاپلان و سادوک آمده است که :
«برای توصیف افکار یا رفتارهای شبه خودکشی از اصطلاحات مختلفی استفاده شده که باید در معنای دقیق خود به کار روند» این اصطلاحات شامل:

خودکشی:

مرگ به دست خود همراه با شواهد آشکار یا ضمنی که قصد فرد برای مردن را نشان دهند.

اقدام به خودکشی:

جرح خویشتن که منجر به مرگ نشده همراه با شواهد آشکار یا ضمنی که قصد فرد برای آشکار مردن را نشان می دهد.

اقدام به خودکشی عقیم مانده:

رفتاری که می توانست منجر به جرح خویشتن شود همراه با شواهد آشکار یا ضمنی که فرد برای مردن را نشان دهند البته این رفتار پیش از وارد آوردن آسیب متوقف شده است.

شبه خودکشی:

بیمارانی که با خود آزاری(مثل بریدن پوست) قصد صدمه زدن به خود دارند اما معمولا آرزوی مردن ندارند.

افکار خودکشی:

فکر کردن به طلب مرگ; میزان جدی بودن آن متغیر بوده و بستگی به داشتن طرح مشخص برای خودکشی, و میزان تمایل به خودکشی دارد.

قصد خودکشی:

توقع و میل ذهنی به پایان یافتن زندگی

میزان کشندگی رفتار خودکشی:

خطر عینی برای زندگی که بستگی به روش یا اقدام خودکشی دارد(مثلا پرین از بلندی بسیار کشنده است در حالی که برین مچ میزان کشندگی کمتری دارد).

اما برای حل مشکل خودکشی راه هایی وجود دارد.خانواده بیشترین کمک را به می تواند برای فرد انجام دهد.خانواده ها باید بدانند که همیشه در کنار هم از پس مشکلات بر می آیند.همیشه گوش شنوا می تواند راه حل بسیاری از مشکلات باشد.کسانی که دارو های روانی مصرف میکنند باید کنترل شوند. در خانواده اگر فردی افکار خودکشی داشت باید به سرعت به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کند چون فرد افسرده اگر دنبال درمان بیماری خود نباشد بعد از مدت کوتاهی افسردگی مزمن می شود و احتمال خودکشی هم افزایش می یابد. روش دیگر آموزش آموزه های دینی مبنی بر اینکه این عمل در مذهب شما گناه محسوب می شود. جامعه و دولت ها با برگذاری کارگا ه های آموزشی برا ی خانواده ها و نوجوانان و جوانان گام بزرگی در حل این مشکل می توانند بر دارند. رسانه های ملی با پخش فیلمهای شاد و یا آموزنده می توانند بسیار موثر باشند. در حالتهای شدید تر بستری شدن های طولانی مدت توصیه می شود.
این نکته بسیار مهم است که خانواده ها و حمایت های اجتماعی درصد بزرگی ار این مشکل را می توانند حل کنند.فردی که به این مرحله از زندگی شخصی رسیده نیاز به کمک دارد شما می توانید این اطمینان را به او بدهید که به کمکش می روید.

اطلاعات بیشتر 

درمان افسردگی حاد

افسردگی بیماری قرن است و در جوامع امروزی به سرعت در حال گسترش است.حال این سئوال مطرح میشود که اگر فردی به این بیماری دچار شد چه راه های درمانی برای رهایی از آن وجود دارد؟
در زیر به معرفی درمان های رایج افسردگی حاد میپردازیم.

درمان افسردگی حاد

 

برای درمان افسردگی راه های گوناگونی وجود دارد. برای افسردگی حاد باید از دارو درمانی همراه با مداخلات روان درمانی استفاده کنیم. باید این نکته را مورد توجه قرار دهیم که برای درمان اختلالات روانی حاد علاوه بر دارو درمانی باید از روان درمانی نیز بهره ببریم چون این درمانها مکمل هم هستند. دارو های روانی حتما باید با تجویز روان پزشک مصرف شود.

برای افسردگی اساسی می توان از دارو درمانی و درمان های روانشناختی استفاده کرد.یکی از روشهایی که باعث سریعتر شدن روند درمان افسردگی اساسی میشود درمان با الکتروشوک (ECT ) است. این روش برای زمانی مناسب است که افسردگی اساسی همراه با نشانه های روان پریشانه باشد و یا فرد درمقابل دارو درمانی مقاوم شده باشد.همچنین زمانی که داروها برای بیمار عوارض جانبی داشته باشد.

در افسردگی حاد بنا بر شدت آن میتوان از روشهای روان درمانی های زیر استفاده کرد:

 

درمانهای شناختی.

این روش به وسیله تغییر و اصلاح باورهای شناختی که فرد از زندگی خود دارد صورت می گیرد و احساس نا امیدی و بی هدفی در طول زندگی گذشته حال و آینده فرد را مور د تحلیل قرار می دهند. یک سری تمرین هایی توسط درمانگر به مراجع در جهت اصلاح شناختهای منفی داده می شود این تمرین ها باید در منزل انجام گیرد.

درمانهای رفتاری.

از تکنیک شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عامل استفاده می شود و به دلیل کوتاه مدت بودن این روش درمان به آسانی انجام می شود.روند درمانی به صورت سازمان یافته  و کوتاه مدت است

درمانهای بین فردی.

بیشتر به مسائلی که رایج و عادی بین افراد و زندگیهای شخصی است میپردازد.بسیار آسان و کوتاه مدت ومخصوص کسانی است که یک قطبی هستند.

روانکاوی.

برای کاهش نشانه های مزمن شده افسردگی به صورت طولانی مدت بیمار تحت درمان قرار می گیرد و در صدد کاهش و فهم انگیزش های نا خود آگاه که باعث ایجاد افسردگی شده است می پردازد.

درمان گروهی.

روش مناسبی به شمار می آید اما زمانی که بیمار خودکشی کرده باشد این درمان توصیه نمی شود.اما در باقی موارد برای تخلیه هیجانی و بحث در باره اینکه چه تجربه هایی هر بیمار ا آن روبرو بوده مفید است.