اختلالات تیک:اختلال توره

اختلالات تیک

اختلالات تیک از انقباض های عضلانی به صورت تکراری و سریع به وجود می آیند که منجر به بروز حرکات و صداهایی می شود که غیر ارادی هستند و معمولا در کودکی بروز می کند و می تواند بعد از یک پاسخ درونی که کودک طلب کرده ظاهر شود. این تیک ها می تواند ثابت باشند و یا افزایش و کاهش داشته باشند یعنی در زمانی خاص شدت بگیرند و در زمان دیگر شدت آن کم شده باشند اما معمولا تیک ها درمان کامل نمی شوند و می توان درصد زیادی از آن را کاهش داد و کنترل کرد.

مشهورترین اختلال تیک,اختلال توره است. انواع دیگر اختلالات تیک شامل: اختلال تیک صوتی یا حرکتی مزمن,اختلال تیک گذرا, تیک های صوتی و حرکتی به دو صورت ساده و مرکب بروز می کنند. انواع تیک های حرکتی ساده مثل چشمک زدن,بالا انداختن شانه ها,حرکات ناگهانی گردن و تیک های صوتی مثل سرفه کردن های پشت سر هم و پاک کردن بینی و در آوردن صداهای مختلف از خود مثل صدای حیوانات است. تیک های حرکتی مرکب بیشتر هدفدار و پیچیده تر هستند. حرکات زشت و تقلید رفتار را شامل می شود و در تیک های صوتی مرکب بر تکرار واژه ها تمرکز دارد.

اختلال توره

مشهورترین اختلالات تیک اختلال توره است. اختلال توره اساس ژنتیکی ندارد اما شواهدی وجود دارد که در بعضی از آنها اساس ژنتیکی دیده می شود مثل وجود اختلال بیش فعالی _ کمبود توجه و اختلال وسواسی _جبری که در بیماران مبتلا به اختلالات توره مشاهده می شود و این بیانگر اساس ژنتیکی است.

اختلال توره در پسران ۳ برابر دختران است و در این اختلال همزمان و ترکیبی از تیک صوتی و حرکتی را مشاهده می کنیم. اولین نشانه آن در ناحیه سر و گردن است این روند از صبح تا شب ادامه دارد و حتما فرد مبتلا باید ۱ سال این نشانه ها را داشته باشد و حتما نشانه ها تا قبل از ۱۸ سالگی بروز کند.

افراد مبتلا به تیک توره مخصوصا زمانی که شدت آن زیاد باشد به علت ناتوانی در عملکرد های اجتماعی و شغلی به افسردگی مبتلا می شوند. این نا توانی طوری است که این افراد به خودکشی هم فکر می کنند.

باید توجه داشت که بعضی از رفتارهایی که کودکان نشان می دهند تیک های غیر ارادی هستند و نباید آنها را به خاطر این رفتارها تنبیه کرد. درمان دارویی و مداخله ها و درمان های رفتاری برای این افراد پیشنهاد می شود و بهتر است که در کودکی این رفتارها بررسی شوند . به کودکان کنترل خود را باید آموزش داد. به علاوه اینکه این کودکان اعتماد به نفس کافی ندارند باید آنها را در محیطی قرار داد تا اعتماد به نفس را یاد بگیرند.

اطلاعات بیشتر

کنترل ناامیدی

چگونه با ناامیدی در کسب‌وکار مبارزه کنیم؟

 کنترل ناامیدی

کنترل ناامیدی  یکی از چالش‌های زندگی هر فردی است. هر کسی که در دنیای کسب‌وکار بوده است، می‌تواند داستان‌های وحشتناکی از فجایعی که سر کار با آنها روبه‌رو بوده است بگوید، اما اگر از رقابت پیروز بیرون آمده باشد، درمورد رمز بقای‌شان بپرسید. یکی از بهترین مشتریان خود را از دست داده‌اید؟ این ضرورتا یک شکست نیست. سعی کنید دریابید که چرا آنها سفارش‌های خود را به دیگران می‌دهند. اگر دستپاچه شده‌اید، کاری را انجام دهید که بتواند مشکل را حل کند تا دوباره آن اشتباه را مرتکب نشوید. اگر مدیر خرید یک فامیل جدید دارد که در رقابت با شما به او می‌فروشد، خب این به هیچ وجه ناامیدکننده نیست. این برای شما یک چالش جدید است. فقط سعی کنید تا انتظارات خود را پایین‌تر نیاورید. اگر در انتظار هیچ باشید، هیچ هم نصیب شما خواهد شد.کارآفرینی به‌خصوص برای موسسان، مانند راندن یک ترن هوایی خلاف جهت دیگران است. زمانی که در مورد یک کسب و کار فکر می‌کنید، ۲ نوع سرمایه، پول و سرمایه‌گذاری عاطفی وجود دارد. موسسان معمولا بالاترین سرمایه‌گذاری عاطفی را نسبت به هرکس دیگر در سازمان دارند. با این وجود، کسب‌وکار مانند کودک آنها است. برای کارآفرینان، زندگی یعنی کار و کار یعنی زندگی.

زمانی که ناامیدی به‌وجود می‌آید و همیشگی می‌شود آسان است که به آن اجازه بدهید تا شما را زمین بزند. گرچه به خاطر شرکت، تیم و سلامت روانی خودتان، کارآفرینان باید بیاموزند که چگونه با این موقعیت‌ها با رفتار مثبت برخورد کنند. من کارشناس همه مسائل نیستم، اما حوزه‌ای که در آن تجربیات فراوانی دارم کنترل ناامیدی است. در اینجا آنچه که سال‌ها آموخته‌ام و باعث شده‌اند تا کارآفرینان من بهتر بتوانند با چالش‌های زندگی‌شان مواجه شوند را با شما به اشتراک می‌گذارم.

قوی باشید و سعی کنید حفظ ظاهر کنید

روش و رفتار مخصوصا درون سازمان‌های کوچک به شدت مسری است. این امر در بسیاری مواقع درست است، اما زمانی که با رفتار و منش رهبر سازمان سر و کار دارید، این مساله حادتر می‌شود. اگر یک تیم سازمانی، رهبرشان را افسرده ببینند، این افسردگی مانند شعله‌های آتش به همه جا زبانه می‌کشد. برای رهبران حفظ ظاهر بسیار مهم و ضروری است. من این عمل را به هیچ وجه به عنوان راهی برای پنهان کردن حقیقت نمی‌بینم. در عوض این کار یعنی شما به احساسات زودگذر خود اجازه نمی‌دهید تا بر روحیه افراد دور و برتان اثر بگذارد. اغلب رهبران سازمانی خوب از ناله و گله گریزانند.اخیرا با مساله ناامیدی در شرکتم روبه‌رو شدم. من فرصت کار با گروهی را داشتم که به آنها اعتماد داشتم و تحسین‌شان می‌کردم و این گروه به علت نیروهایی که خارج از کنترل من بود، نهایتا دچار کاستی شده بود. هنوز نمی‌توانم اجازه دهم تا ناامیدی پرسنلم بر عملکرد من یا روحیه تیمم تاثیر بگذارد. تنها راه مبارزه با ناامیدی تشخیص آن، پذیرفتن آن و حرکت به سمت آن چیزی است که بزرگ‌تر و بهتر است.

شرایط را در دست بگیرید

شنیدن اخبار ناامیدکننده هرگز جذاب نیست. باید به احساسات اجازه دهید که فرد بهتری از شما بسازد. مهم نیست در لحظه چقدر احساس غمگینی، بیهودگی یا عصبانیت می‌کنید، توانایی نشان دادن ظاهر خوب تحت فشار یکی از پسندیده‌ترین ویژگی‌های است که یک رهبر سازمانی می‌تواند دارا باشد. گرچه به ندرت این حفظ ظاهر طبیعی به نظر می‌آید، اما در طول زمان طبیعی خواهد شد. زمانی که با ناامیدی روبه‌رو می‌شوید، همیشه در جست‌وجوی مدیریت وضعیت با وقار، درک و احترام باشید.گرچه همیشه همه چیز طبق آنچه می‌خواهیم پیش نمی‌رود، اما زمانی که با احترام، افتخار و شفافیت وضعیت را مدیریت می‌کنید، آینده با فرصت‌هایی برای کار دوباره بازمی‌گردد. کنترل ناامیدی در لحظه با آرامش و صبر، موجب احترام دوطرفه و مداوم می‌شود.

پیش بروید، مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد

کسب‌وکار مانند زندگی و فوتبال، بازی لحظه‌ها است. بیشتر کسب‌وکارهای موفق توسط مجموعه‌ای از همه تصمیمات و تعاملات کوچک تعریف می‌شود که هر روز اتفاق می‌‌افتند، نه توسط حرکات استراتژیک بزرگ. این حقیقت ساده مسوولیت را برعهده هر دوی رهبران و تیم‌ها می‌گذارد تا هر لحظه را غنیمت بشمارند. زمان روبه‌رو شدن با ناامیدی می‌توانید در شکست‌‌ها فروبپاشید یا اینکه به راهتان ادامه دهید. افراد موفق از خود استحکام نشان می‌دهند و حتی در مواجهه با ناامیدی و شکست سانت به سانت و لحظه به لحظه به پیش می‌روند.

من یک تیم قوی، محصول عالی و حامیان شگفت‌انگیزی دارم. می‌خواهم به پیش بروم و مهم نیست چه اتفاقی بیفتد. آیا این رفتار برای شرکتم و بخش‌های دیگر فوق‌العاده بوده است؟ قطعا. آیا من به خودم اجازه خواهم داد تا برای فرصت‌های از دست رفته آه و ناله کنم؟ مطلقا نه. ما در شرکتمان قوی‌تر از هر زمان دیگر، در حال تلاش برای دو چندان کردن تلاش‌هایمان و حرکت رو به جلو هستیم.هیچ شکی نیست که ایجاد یک کسب‌وکار، پیش رفتن و رشد آن دشوار است. در این میان ناامیدی اجتناب‌ناپذیر است. این توانایی شما است که قوی باشید، موقعیت پیش آمده را با صبر و شکیبایی مدیریت کنید و اندک اندک به پیش بروید؛ این کار شما را از کارآفرینان دیگر متمایز می‌کند. زمانی که با ناامیدی‌های شخصی روبه‌رو می‌شوید، اجازه ندهید آنها شما را زمین بزنند. تنها بخاطر بسپارید که این یک بازی نفسگیر است؛ باید برای ادامه راه خود را آماده کنید.

منبع: سایت www.eranico.com

آتش افروزی بیمارگون

آتش افروزی بیمارگون

در اختلالات کنترل تکانه اختلالی وجود دارد به نام آتش افروزی بیمارگون که در آن فرد مبتلا از آتش لذت می برد و عمل آتش افروزی که انجام می دهد به دلیل انتقام جویی و خصومت شخصی نیست. افراد مبتلا به آتش افروزی بیمارگون در هر جایی که آتشی وجود داشته باشد می روند و از دیدن آن لذت می برند. افراد مبتلا مانند سایر اختلالات کنترل تکانه تا قبل از انجام آتش افروزی به شدت احساس تنش می کنند و بعد از انجام آن به آرامش و لذت می رسند. خیلی کم پیش می آید که احساس پشیمانی کنند. آتش افروزی بیمارگون در مردان شایع تر است و معمولا علت آن را مربوط به دوران کودکی و نوجوانی فرد ربط می دهند. افراد مبتلا اقدام خود را نوعی تفریح می دانند و معتقد هستند برای کنجکاوی این کار را انجام می دهند.

معمولا کودکانی که علاقه ی زیادی به آتش زدن دارند با الگو گرفتن از بزرگسالان دست به این کار می زنند و مواد آتش زا را راحت در اختیار دارند. والدین این کودکان نسبت به این اقدام فرزندشان تنبیه خاصی در نظر نمی گیرند و خیلی سهل انگار هستند و در تربیت کودک نا لایق هستند آنها کودکانی پرخاشگر دارند بیشتر این کودکان به اختلالات دیگر مانند شخصیت ضد اجتماعی,افسردگی مزمن و عقب ماندگی ذهنی مبتلا هستند. این افراد در مهارت های اجتماعی خود مشکل دارند و در خانواده هایی بودند که نسبت به آنها بی توجهی شده و یا ممکن است مورد کودک آزاری قرار گرفته باشند. این افراد گرایش زیادی به خود کشی دارند و معمولا این افراد از سطح تحصیلات پایینی برخوردار هستند. افراد مبتلا به آتش افروزی بیمارگون معمولا سابقه سو مصرف مواد دارند و شدیدا در روابط میان فردی خود دچار مشکل هستند.

رفتار آتش افروزی افراد مبتلا به صورت عمدا و مکرر در جهت لذت بردن از آتش است و هر چیزی که به آتش مربوط باشد در آنها ایجاد ارضا و آرامش درونی می کند.

برای درمان این اختلال بهتر است در کودکی آموزش های لازم درباره آتش به کودکان داده شود. آموزش هایی درباره عزت نفس و آموزش هایی در رابطه با ایمنی آتش و هر موضوعی که به آتش مربوط شود. امداد رسانی و پیشگیری برای کودکان برای کاهش احتمال آتش افروری پیشنهاد می شود.

همچنین ترکیبی از درمان های رفتاری شناختی و روان پویشی و خانواده درمانی فردی و گروهی نیز پیشنهاد می شود. بهتر است آموزش هایی به کودکان و بزرگسالان درباره کنترل خشم و افسردگی و مشکلات ارتباطی داده شود و این موضوع برای آنها مشخص شود که آتش افروزی خطرناک است و به غیر از خود فرد می تواند به دیگران هم آسیب بزند.

اطلاعات بیشتر

تکانشگری جنسی:کنترل تکانه

تکانشگری جنسی

تکانشگری جنسی مانند سایر اختلالات کنترل تکانه تا قبل از برطرف شدن رفتار مخرب ایجاد تنش می کند. فرد مبتلا به تکانشگری جنسی در برابر رفتار جنسی خود کنترلی ندارد و احساس می کند که مجبور به این رفتار است و بلافاصله بعد از رفع تنش احساس غمگینی و شرم می کند. فرد مبتلا رفتار جنسی کورکورانه دارد و گویی وادار به این کار می شود اما مانند سایر اختلالات کنترل تکانه بعد ازرسیدن به خواسته خود به آرامش درونی و لذت موقتی می رسند.

ملاک تشخیصی خاص و معینی برای اختلال تکانشگری جنسی وجود ندارد اما رفتار و نشانه هایی که در افراد مبتلا دیده می شود شباهت زیادی به اختلالات کنترل تکانه دارد. افراد زیادی برای درمان این مشکل درخواست کمک می کنند. امروزه یکی از علت هایی که برای این تکانشگری جنسی مطرح می شود دسترسی آسان به اینترنت و سایت هایی است که به روش نادرستی این عمل را پخش می کنند و افراد به دنبال رویای جنسی خود در دنیای بیرون می گردد و گاهی این انتظارات آنها برآورده نمی شود و باعث بروز رفتار های خطرناک می شود مثل قتل های زنجیره ای و رفتار های منحرف و …

افراد مبتلا اشتغال ذهنی زیادی به میل جنسی دارند و در بیشتر موارد تسلیم این نیاز خود می شوند. اکثر این افراد به دنبال شریک جنسی می روند و افرادی را انتخاب می کنند که شناختی از آنها ندارند و برای آنها شناختن هیچ اهمیتی ندارد و درصد کمتری نیاز به استمنا دارند.

تکانشگری جنسی در مردان شایع تر است و تفاوت آن با زنان درمنفعل بودن زنان در این رفتار است و مردان بیشتر حالت تهاجمی دارند. این اختلال در بیشتر مواقع همراه با افسردگی و سو مصرف مواد است.

افراد مبتلا به تکانشگری جنسی در عملکرد های اجتماعی و شغلی و زندگی شخصی خود دچار افت شدیدی می شوند و حالت های میل جنسی آنها به صورت افراطی افزایش می یابد. محققان معتقد هستند که تجربیات اولیه زندگی فرد تاثیر زیادی در این مشکل دارد. در کتاب آسیب شناسی روانی هالجین طبق نظریه آدامز و رابینسون در سال ۲۰۱۰ علت را در صمیمیت می دانند:

“طبق این دیدگاه,رابطه معیوب بین طفل و مراقب می تواند باعث شود برخی افراد هنگام بزرگسالی در تنظیم کردن عاطفه شان مشکل داشته باشند. در نتیجه آنها در چرخه ای وسواسی گیر می کنند که در آن می کوشند به خودشان آرامش دهند و کشمکشهای درونی را با انجام دادن رفتار های جنسی تنظیم کنند”

هوحعمسثهوحimpulse

برای درمان اختلال تکانشگری جنسی باید از ترکیب درمان های روانشناختی استفاده شود مانند درمان های مبتنی بر رویکردهای بینش گرا بیشتر تمرکز بر تعارضهایی است که باعث ایجاد این رفتار است و به فرد آموزش داده می شود که چطور این رفتار را کنترل کند و با امیال خود سازگار شود.

در درمان رفتاری از روشهای: شرطی کردن آزارنده ناآشکار,حساسیت زدایی تجسمی و قرارداد رفتاری استفاده می شود.

اگر فرد مبتلا به تکانشگری جنسی به افسردگی و اختلال وسواس فکری _ عملی مبتلا باشد دارو درمانی هم باید انجام شود.

خانواده درمانی و زوج درمانی هم برای زوجین و کسانی که مدت زمان زیادی درگیر این موضوع بودند توصیه می شود.

اطلاعات بیشتر

دزدی بیمارگون:کنترل تکانه

دزدی بیمارگون

تا به حال درباره دزدی بیمارگون شنیده اید؟ آیا تا به حال شخصی را دیدید که دزدی می کند اما نه به منظور نیاز مالی و رفع مشکلات؟ آیا می دانستید دزدی کردن برای بعضی از افراد احساس آرامش می دهد؟

در این جا است که درباره نوعی بیماری روانی صحبت می کنیم که جز اختلال های کنترل تکانه محسوب می شود. دزدی بیمارگون نوعی اختلال روانی است که در آن فرد مبتلا میل شدید برای برداشتن اشیا دارد که رایج ترین آنها غذا,پوشاک,لوازم آرایش,پول و اشیای کوچک به منظور حل شدن تنش و استرس و رسیدن به آرامش درونی است. در اصل شی که می دزدند ارزش مادی زیادی ندارد و فقط به جهت لذت بردن از این رفتار است که دست به دزدی می زنند.

این باور اشتباهی است که افراد تصور می کنند که افراد مبتلا به دزدی بیمارگون با آرزوی رسیدن به ثروت این کا را انجام می دهند. در اصل شی که دزدیده می شود برای فرد اهمیتی ندارد و جالب نیست بلکه خود عمل دزدی برای فرد لذتبخش است یعنی وقتی که دزدی صورت می گیرد شور و هیجان موقتی را تجربه می کنند که این احساس برای آنها آرامش بخش و ارضا کننده است اما مدت کوتاهی بعد این عمل احساس های نا خوشایند و عذاب وجدان در آنها شکل می گیرد و فکر می کنند که چه کار بی معنی انجام داده اند و پوچی به سراغشان می آید اما توانی کنترل کردن آن را ندارند و برای رهایی از تنش  به دنبال راهی موقت میگردند. افراد مبتلا به اختلال دزدی بیمارگون ممکن است از کسانی که نسبت به آنها حسادت می کنند اشیایی بدزدند اما به این معنی نیست که حتما به این دلیل است,این افراد به احتمال زیاد نشانه هایی از بیمارهای روانی دیگر هم دارند. اختلال هایی مانند: اختلال اضظرابی,سو مصرف مواد,اختلال های خوردن, و حتی اختلال خلقی. بر اساس مطالعاتی که صورت گرفته ارتباطی بین دزدی بیمارگون و وسواس فکری _ عملی مشخص شده است. یعنی محققان معتقد هستند که این افراد دچار اختلال وسواس دزدی کردن هستند که علت زیستی دارد که کمبود سروتونین ممکن است دخیل باشد.

افراد مبتلا به اختلال دزدی بیمارگون دقیقا قبل از دزدی خود دچار تنش شدید می شوند و حتما این نکته را باید در نظر گرفت که افراد مبتلا هیچ علاقه ای به اشیایی که دزدیدند ندارند که این فرق بین سارق های معمولی و اختلال دزدی بیمارگون را مشخص می کند.

از روشهای درمانی که می توان پیشنهاد کرد حمایت های اجتماعی و درمان های رفتاری است که تاثیر زیادی در بهبود این اختلال دارد. دارو درمانی هم در این اختلال تاثیر گذار است.

برای کنترل کردن رفتار افراد مبتلا به دزدی بیمارگون می توان از حساس سازی آشکار که یکی ار دزمان های رفتاری محسوب میشود نام برد.

در این روش به مراجع آموزش می دهند که زمانی افکار و حس دزدی کردن در او به وجود آمد در ذهنش به تصاویر آزار دهنده فکر کند تا به تدریج این عمل درونی شود و او را برای این رفتار منع کند.

اطلاعات بیشتر

و

اطلاعات بیشتر

وسواس موکنی

وسواس موکنی

وسواس موکنی جز اختلال های کنترل تکانه به شمار می رود. در این اختلال  افراد همانند سایر اختلال های کنترل تکانه در برابر کنترل کندن مو خود دچار تنش می شوند یعنی حتما باید این رفتار را انجام دهند تا به آرامش برسند. وسواس موکنی بیماری بسیار نادری است اما با این حال در بین نوجوانان شایع است. کندن مو باعث احساس لذت,آرامش و ارضا در فرد مبتلا می شود. افراد با اختلال وسواس موکنی از این رفتار خود و اینکه نمی توانند مو کندن خود را کنترل کنند ناراحت هستند حتی این رفتار در تمام عملکردهای اجتماعی آنها تاثیر می گذارد و زندگی شخصی و شغلی فرد را مختل می کند. افراد مبتلا به وسواس موکنی احساس می کنند که نمی توانند این مشکل را از بین ببرند و آن را متوقف کنند. در ابتدا وسواس موکنی,کندن مو به صورت پنهانی است و شامل تمامی قسمت هایی از بدن می شود که مو دارد. افراد مبتلا حتی اگر در قسمت های بدن خود و موی سر تاسی هم به وجود بیاید باز هم نمی توانند دست از این کار بردارند. شدت وسواس موکنی به مرور به حدی می رسد که مویی که می کنند را می بلعند و خود این رفتار باعث بروز مشکلات معده و روده می شود.

همانطور که در بالا اشاره شد افراد مبتلا به وسواس موکنی به طور پنهانی . فقط در زمانی که تنها هستند موی خود را می کنند. به مرور زمان به قدری به این رفتار عادت می کنند که ممکن است که موی دیگران را هم بکنند و یا موی حیوانات و حتی عروسک ها و تمامی اجسام و اشیایی که موی شکل باشند مثل فرش و پولیور را هم می کنند. با اینکه افراد مبتلا به وسواس موکنی خود را در برابر کنترل این رفتار نا توان حس می کنند و از این موضوع ناراحت هستند با این حال در بعضی موارد بیماری خود و رفتارشان را انکار می کنند و معمولا سعی در پنهان کردن تاسی خود دارند.

توصیه می شود که خانواده ها در این باره حتما توجه لازم را داشته باشند و حتی با کوچکترین حرکتی از سوی فرزندشان نزد روانشناس مراجعه کنند چون این یک مشکل روانشناختی به شمار می رود و ممکن است نشانه ای از اختلال افسردگی,اضطراب,اختلال خوردن,وسواس فکری _ عملی,سو مصرف مواد باشد در نتیجه می توان به سرعت جلوی پیشرفت بیماری را گرفت و از بروز اختلال های دیگر جلوگیری کرد.

روش های درمانی زیادی برای این بیماری می توان در نظر گرفت اما بهترین روش درمان های شناختی _ رفتاری است که از جمله آن می توان به وارونه سازی عادت اشاره کرد. درمان های شناختی _ رفتاری نسبت به دارو درمانی تاثیر بیشتری دارد.

در وارونه سازی عادت به فرد آموزش می دهند که در مورد رفتار کندن مو خود آگاه تر باشد دلیل این آموزش این است که یادگیری در این امر تاثیر بسیار زیادی دارد. بعد از آگاه ساختن فرد از رفتار نامناسب خود برای او چالشی جدید در نظر می گیرند که با رفتار نا مناسبش حالت رقابتی داشته باشد مثل اینکه هر بار تنش احساس کرد موهایش را شانه بزند. ایجاد حساسیت بیشتر در فرد هم جواب می دهد به این صورت که داروهایی وجود دارد که اگر به سر مالیده شود در هنگام کندن مو ایجاد درد می کند که همراه حمایت های اجتماعی تاثیر بیشتری دارد.

اطلاعات بیشتر

 

پر خوری عصبی

پر خوری عصبی

پر خوری عصبی مانند اختلال بی اشتهایی عصبی جز اختلال های خوردن محسوب می شود با این حال این دو اختلاا با یکدیگر تفاوت دارند و شیوع آن در دختران و زنان بیشتر از پسران و مردان است. با این حال در مطالعاتی که انجام شده مشخص شد پسرانی که درصد بالایی اختلال پرخوری عصبی و یا کم اشتهایی دارند گرایش های هم جنسگرایی و یا دوجنس گرایی داشتند و بعضی از افراد این مطالعه خود را فاقد میل جنسی توصیف کردند. در دختران معمولا در ۱۶ سالگی این اختلال بروز می دهد اما اعمالی که در اثر این اختلال انجام می دهند در ۱۸ سالگی روی می دهد.

اختلال پرخوری عصبی زمانی روی می دهد که بین خوردن مقدار زیاد غذا در مدت کوتاه و بعد برای از بین بردن کالری های اضافه با اعمالی که افراطی هستند مثل استفراغ کردن نوسان وجود داشته باشد. یعنی افراد در مدت زمان کوتاهی معمولا در ۲ ساعت بعد غذایی که مصرف کردند دوباره گرسنه می شوند و مقدار زیادی غذا می خورند و آن را از طریق استفراغ کردن تخلیه می کنند.  معمولا افراد با اختلال پرخوری عصبی در خوردن مقدار زیاد غذا کنترلی ندارند. هدف از این کارهایی که صورت می گیرد کاهش وزن برای زیبایی است.اختلال پرخوری عصبی مانند بی اشتهایی عصبی دارای دو تیپ است.

تیپ تخلیه کننده که هر مواد خوراکی که تازه مصرف شده را به زور خارج می کند که می تواند از طریق استفراغ کردن و یا تنقیه آن را از بدن خارج کنند و یا از طریق مصرف بیش از اندازه قرص های ملین سعی در انجام این کار داشته باشند.

bulimia

تیپ غیر تخلیه کننده که بیشتر زندگی خود را روزه می گیرند و یا ورزش های سنگین و در زمان های طولانی آنچه را که خوردند تعدیل می کنند. چون گرسنگی بعد از مدت کوتاهی باز میگردد دوباره این اعمال تکرار می شود. به مرور زمان عمل استفراغ کردن به عنوان هدف برای فرد می شود و از این رفتار عجیب خود لذت می برند. رفتار استفراغ بعد از مدتی در فرد به صورت عادت در می آید و فرد به طور خود کار می تواند استفراغ کند.

همانطور که در بالا اشاره شد اختلال پر خوری عصبی و اختلال بی اشتهایی عصبی با تمام شباهت هایی که با یکدیگر دارند تفاوت هایی هم نیز دارند. در اختلال بی اشتهایی عصبی افراد به شدت نسبت به بدن خود احساس بد دارند و همیشه احساس چاقی می کنند حتی زمانی که به شدت گرسنه هستند و یا در بستری هستند باز هم خود را چاق می دانند و در پر خوری عصبی افراد نسبت به بدن خود احساس بدی ندارند فقط درباره ی اضافه وزن خود نگران هستند. اما تفاوت دیگر در معیار قد و وزن افراد با اختلال بی اشتهایی عصبی است آنها معمولا لاغرتر از معیار های تایید شده اند اما افراد با اختلال پر خوری عصبی وزن متناسب با معیار های تایید شده دارند.

رفتار های نامناسبی که افراد با اختلال پر خوری عصبی انجام می دهند باعث بروز مشکلات جسمی حاد می شود مهمترین آنها اختلال شدید در سیستم معده ای _ روده ای,مشکلات قلبی,کم شدن آب بدن به دلیل تخلیه کردن,خراب شدن دندان ها و ایجاد حفره در آن,مسموم شدن در اثر مصرف قرص های ملین,بی نظمی قاعدگی در زنان می باشد.

درمان های شناختی _ رفتاری و درمان دارویی,بستری کردن در کنار هم باید صورت بگیرد تا فرد مورد نظر نسبت به بیماری خود آگاهی لازم را پیدا کند. آموزش صحیح رژیم غذایی برای افرادی که می خواهند وزن مناسب خود را حفظ کنند و مراجعه به روانشناس متخصص توصیه می شود.

اطلاعات بیشتر

دلیریوم

دلیریوم

دلیریوم یا در اصطلاح دلیریوس حالتی گذرا است و افرادی که به این حالت دچار می شوند هشیاری خود را موقتی از دست می دهند و در اصطلاح هشیاری آنها به تیره شدن می روند و ناگهان از یادشان می رود که کجا هستند و چه کاری می کردند و حتی گاهی از یادشان می رود که نامشان چی بوده است,آنها قدرت تمرکز و توجه خود را از دست می دهند  و به کلی فراموش می کنند که در اطراف آنها چه چیزی اتفاق افتاده است. در افرادی که دچار دلیریوم می شوند تغییرات شناختی دیده می شود این بدان معنی است که آنها حالت سردرگمی دارند کوچکترین مسائل را به یاد نمی آورند مثل اینکه ناهار چه خورده اند یا در چه روزی از هفته هستند. معمولا در مکالمات خود دچار مشکل می شوند و از موضوعی به موضوع دیگر جا به جا می شوند افراد مبتلا به دلیریوم توهم و هذیان را نیز تجربه می کنند. افراد مبتلا به دلیریوم حالت های به سرخوشی زیاد و یا تحریک پذیری و اضطراب دچار می شوند.

این افراد گاهی به کارهایی دست می زنند که بسیار خطرناک هستند اما آنها به یاد نمی آورند که این کارها را انجام دادند و یا اینکه این کارها خطرناک هستند.

اما درباره این که دلیریوم چگونه اتفاق می افتد باید گفت که به علت سوخت و سازهایی است که در مغز اتفاق می افتد که نشانگر اتفاق غیر عادی در بدن فرد مبتلا به دلیریوم است و عوامل زیادی باعث بروز این بیماری می شود مانند صدمه های شدیدی که بر سر وارد می شود و تاثیران ناشی از ترک مواد مخدر و شاید مسمومیت و حتی مسمومیت دارویی کمبود ویتامین و تب های شدید.

دلیریوم در افراد مسن درصد بالاتری دارد اما در افرادی که بیماری روانی دارند هم شایع است. افراد مسن به دلیل اینکه به راحتی تعادل خود را از دست می دهند مستعد دلیریوم هستند. دلیریوم معمولا ناگهانی رخ می دهد و بیشتر از یک ماه ادامه نمی یابد.

شدت بروز این بیماری در شب ها بدتر است و روزها کاهش می یابد و در طول شب فرد کابوس های آشفته می بیند. در بعضی از افراد اختلال های زبانی نیز رخ میدهد. نارسایی های عصبی مشخصی این بیماران ندارند اما لرزش های بدنی مشاهده می شود و در این افراد علائم اختلال سیستم عصبی خودمختار که شامل تپش قلب و چهره برافروخته و مردمک های گشاد و فشار خون بالا بروز می دهد. دارو درمانی برای درمان این بیماری توصیه می شود.

اطلاعات بیشتر و لینک

بی اشتهایی عصبی

اختلال های خوردن:

بی اشتهایی عصبی

اختلال های خوردن از بیماری های شایع در بین نوجوانان و جوانان به خصوص در بین دختران است که شامل بی اشتهایی عصبی و پر خوری عصبی می شود. که در این مطلب با بی اشتهایی عصبی آشنا می شویم.

معمولا علت این اختلال ها به خاطر وجود الگوهای اشتباه زیبایی در دختران است و دید نادرستی مبنی بر اینکه حتما باید اندامی استخوانی شکل داشته باشند به طوری که خود را تحت فشار رژیم های سخت قرار می دهند و در اصل هیچ گونه مواد غذایی که بدن به آن نیاز دارد را مصرف نمی کنند و همیشه معتقد هستند که نه تنها اضافه وزن دارند بلکه اعتقاد عجیبی دارند که چاق هستند.

این افراد حتی اگر در شرایط بد جسمانی و فیزیکی هم باشند باز هم از رژیم خود دست نمی کشند و شاید رژیم خود را شدید تر نیز کنند. گاهی این افراد به دلیل ضعف شدیدی که دارند در بیمارستان بستری می شوند تا مواد لازم را از طریق سرم دریافت کنند اما بعد از مرخص شدن باز هم به شیوه خود ادامه می دهند. بسیاری از مدل های دنیا مبتلا به این اختلال ها هستند و مشاهده شده است که نتوانسته بهبود پیدا کنند در نتیجه درگذشتند. این اختلال ها را باید جدی گرفت زیرا مستقیم به ادامه زندگی فرد مربوط می شود. مطالعاتی در خصوص سیر این بیماری انجام شده است که در آن مشخص شد که افراد با اختلال بی اشتهایی عصبی در ۱۰ سال بعدی اختلال خود روند رو به کاهش داشته اند اما احتمال دارد که در میانسالی خود دوباره به این اختلال بازگشت داشته باشند.

  1. افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی به شدت از چاق شدن می ترسند حتی اگر بسیار لاغر باشند.
  2. همچنین درباره بدن خود دچار ادراک تحریف شده ای هستند و با وجود کمبود وزنی که دارند لاغری خود را انکار می کنند.
  3. افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی دچار بی نظمی در قاعدگی خود می شوند. مشاهده شده است که بسیاری از آنها به قطع کلی قاعدگی نیز رسیده اند.
  4. معمولا افراد مبتلا به قاعدگی عصبی وزن طبیعی و ثابتی ندارند.

افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی دارای دو تیپ هستند:

  • تیپ محدود کننده که از ملین ها و ورزش های شدید استفاده می کنند
  • تیپ پرخور و یا تخلیه کننده که هر چیزی را که خوردند از طریق استفراغ تخلیه می کنند

در تیپ دوم آنها دچار بیماریهای بزاقی و زخم شدن پوست و از بین رفتن مینای دندان  می شوند.

مشکلات قلبی,کم خونی,عملکرد نادرست کلیه ها,پوکی استخوان, کاهش فعالیت های روده و معده,پوست حساس و خشک,ضعف های عضلانی و …. از عوارض ناشی از اختلال بی اشتهایی عصبی است.

معمولا افراد مبتلا به اختلال بی اشتهایی عصبی افرادی هستند که غذا خوردن را دوست دارند و حتی اشتها برای خوردن غذا را دارند و میخورند اما در آخر غذا عذاب وجدان می گیرند و آن را از طریق استفراغ تخلیه می کنند.

اختلال بی اشتهایی عصبی به شدت اطرافیان فرد را نگران می کنندزیرا همیشه در حال گرفتن رژیم های سخت هستند و هیچ زمان به شکل بدن خود رضایت ندارند.

روان درمانی,دارو درمانی,درمان های شناختی,بستری کردن باید مکمل یکدیگر برای درمان اختلال بی اشتهایی عصبی باشند به این معنی که از ترکیب روشهای درمانی که ذکر شد باید استفاده کرد.

ّ

اطلاعات بیشتر

کودکیت را گم نکن: نقلی بر پزشک و کودک اصفهانی

کودکیت را گم نکن: نقلی بر رفتار پزشک و کودک با چانه بی بخیه

این روزها خبری در رسانه ها پخش شده که سر و صدای زیادی داشته مبنی بر اینکه پزشکی به همراه پرستاران یک بیمارستان دولتی به علت اینکه والدین کودکی پول کافی برای هزینه درمان فرزندشان را نداشتند بخیه های کودک را باز کردند. تعجب آور است! برای خیلی از افراد هم تعجب آور نیست چرا که از این نوع اتفاق ها را زیاد دیده اند و شنیده اند.
نمی توانم مادر این کودک را در آن لحظه ای که بخیه های این کودک را باز می کردند تصور کنم و یا خود کودک! چه سئوال هایی در ذهن کودک وجود داشته است؟ آیا فکری داشته است یا فقط درد می کشید؟
در ذهن پزشک چی می گذشته؟ یا پرستار؟ آیا پزشک و پرستار خودشان فرزند ندارند؟
موضوع در اینجاست که ما جواب این سئوال ها را نمی دانیم اما می توانیم به بررسی جزئی از چرایی رفتار پزشک و پرستار بپردازیم
به نظر می آید بحث احساس وجدان در افراد از بین رفته است. واقعا دلیل این موضوع چیست؟ در بیشتر بیمارستان ها مددکاری برای کسانی که در چنین شرایطی وجود دارد که پزشک می تواند ارجاع دهد و چون این امر صورت نگرفته است به نظر می آید که عمدی در کار بوده است. عمدی که می تواند نشان از نوعی اختلال روانی در این نوع افراد باشد و نشان دهنده ی پرخاشگری ابن افراد باشد به احتمال خیلی زیاد این افراد کودکی مناسبی نداشته اند و نتوانسته اند مشکلات خود را برطرف سازند و در ساخت هویت خود دچار مشکل شده اند و بخش وجدان در هویت آنها از بین رفته است. کودکی آنها دو طیف داشته است یا بسیار آرام بوده اند و نسبت به زندگی خود و جایگاهی که بودند خشم داشتند و آن را در بزرگی به این طرز نشان دادند و یا اینکه نشانه هایی از اختلال سلوک داشته اند و در بزرگسالی به این شکل خودش را نشان داده اند. اما اینطور هم نیست که به راحتی بتوان کسی را قضاوت کرد اما احتمال این اختلالات را می توان داد. درصد زیادی از کودکان سلوک در بزرگسالی به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می شوند. در نوع شدید این اختلال طبهکاران را داریم اما در نوع خفیف آن می توان شاهد این مسائل باشیم که آنها دیگران را آزار می دهند که نوعی نشانه سادیسم است و از این کار پشیمان نیستند. یعنی این افراد از کاری که انجام می دهند ابراز ندامت نمی کنند مگر اینکه وجدان انسان دوستانه آنها بیدار شود. آنها در اصل به معیار های اخلاقی و انسانی و قوانین اجتماعی که بر اساس آن حرفه ی خود را شروع کردند بی اعتنایی کردند. این افراد در حالی که تفکر منطقی خود را حفظ می کنند دست به رفتار های تکانشی می زنند که به آن جنون اخلاقی می گویند.

اما تو کودکیت را گم نکن…..!

به نظر می آید که در روان این افراد پول به صورت هدف کلی زندگی در آمده باشد طوری که مانعی بر سر راه را بر میدارند. به دلیل هدفی که دارند اجازه نمی دهند که اتفاقی غیر از به دست آمدن درآمد برایشان پیش بی آید. اگر بخواهیم در جمله ای توصیف کنیم وجدان اخلاقی,وجدان انسانی و …. در این افراد مرده است که می توانند به راحتی دست به این کار بزنند و به آینده و تاثیری که در روحیه و روان کودک وارد شده نباشند. در ذهن کودک همیشه یک سئوال وجود خواهد داشت که دلیل آن درد چی بوده. ممکن است این کودک به احساس نا ایمنی مبتلا شود. همیشه ترس از اینکه ممکن است از سوی دیگران طرد شود و در نتیجه به سوی منزوی شدن و بعد از آن مبتلا به افسردگی شود. حس امنیتی که مادر این کودک به او داده است خدشه دار شده چرا که انتظار داشته مادرش دردش را حل کند. همه ی این موارد فقط به دلیلی که مشخص نیست که چرا انجام شده است به راحتی می تواند زندگی این کودک را تحت تاثیر قرار دهد. اما تو کودکیت را گم نکن…..!
مطالعه ای درباره اینکه چرا این افراد و یا افراد نخبه دست به این نوع از کارها می زنند صورت گرفته است. در این مطالعات مشخص شده است که کودکانی که در نوجوانی خود ممتاز بوده اند به احتمال بیشتری به بیماری دو قطبی مبتلا می شوند. اختلال دوقطبی از دو طیف افسردگی شدید و خوشحالی شدید پدید می آید و پس از پایان دوره افسردگی شدید معمولا این افراد بسیار خلاق می شوند چون فعالیت مغز آنها با تغییر خلق تغییر می کند. این موضوع ممکن است در وضعیت روانی این افراد نیز تاثیر گذار بوده باشد.
و یا اینکه هیچ کدام از این تئوری ها درست نباشد و پزشک مورد نظر فقط جنون در لحظه گرفته باشد و بعدا پشیمان شده باشد و پرستار به دلیل ترس از موقعیت کاری ناچار به عمل آن شده باشد
به هر صورت موضوعی که مهمی که مطرح می شود این است که برای این عمل توجیه جز اینکه این افراد دچار اختلال روانی باشند نیست. چون عمل غیر انسانی بوده است مخصوصا برای کودکی که قربانی فقر خانواده اش شده است و ممکن است دنیای کودکیش خدشه دار شده باشد. شاید الان به خنده های کودکی خود ادامه دهد اما در آینده او بی تاثیر نیست…

کودکم,کودکیت را گم نکن روزی دنیا با تو هم کنار می آید…

اطلاعات بیشتر