افکار مزاحم

افکار مزاحم

برای اینکه افکار مزاحم را از خود دور کنیم چه کاری باید انجام بدیم؟ همه افرادی که دچار مشکل اضطراب هستند، باید به طریقی با افکار ناخوانده خود کنار بیایند. افکار مهاجم و ناخوانده افکاری ترسناک هستند از اتفاقاتی که ممکن است برای خودتان یا کسانی که برایتان مهم‌اند بیفتد. به نظر می‌رسد این افکار از جایی خارج از کنترل شما می‌آیند و محتوای آنها به ظاهر غریب و تهدیدآمیز است.

برای بعضی افراد افکار مهاجم بخشی از وحشت و اضطراب شدید است. در این موارد، به نظر می‌رسد که این افکار درنتیجه آن اضطراب ایجاد شده‌اند و ترس بیشتری به اضطرابی که فرد تجربه می‌کند اضافه کرده و باعث حفظ آن اضطراب می‌شوند. بعنوان مثال، ممکن است وسط یک حمله اضطراب فکر کنید، «اگر دچار حمله قلبی شوم، چه می‌شود؟» در این موقعیت شما در حالت تغییریافته هوشیاری هستید که به آن تفکر اضطراب‌آمیز گفته می‌شود و احساستان می‌گوید که آن اتفاق قرار است بیفتد.

اما یک نوع دیگر از افکار مهاجم و ناخوانده هم وجود دارد که به آن افکار مهاجم وسواسی می‌گوییم. این افکار به نظر از ناکجایی سرچشمه گرفته و با ایجاد ناراحتی پیش می‌آیند و اضطرابی بی‌اندازه ایجاد می‌کنند. محتوای افکار مهاجم وسواسی معمولاً متمرکز بر تصاویر جنسی یا خشن هستند.

اینها نمونه‌هایی از افکار مهاجم وسواسی هستند: کشتن یک نفر، شکنجه یک حیوان، کتک زدن یک بچه، بیرون افتادن یک نفر یا خودتان از پنجره، انداختن خودتان روی ریل قطار وقتی قطار در حال نزدیک شدن است، تجاوز به یک زن، آزار یک بچه، درآوردن لباس‌هایتان در یک مکان عمومی. البته این لیست کامل نیست اما تقریباً با فضای این افکار آشنایتان می‌کند.

افرادیکه دچار افکار مهاجم وسواسی هستند می‌ترسند که مرتکب کارهایی شوند که در ذهنشان تصویر کرده‌اند. ممکن است تجسم کنند که به کسی آسیب می‌رسانند یا مرتکب یک نوع خشونت جنسی می‌شوند. افکار مهاجم وسواسی می‌توانند بسیار روشن و واضح باشند و خیلی‌ها را خجالت‌زده کرده یا بترسانند.

باورهای نادرست زیادی درمورد این افکار وجود دارد. متداول‌ترین آنها این است که داشتن افکار جنسی یا خشونت‌آمیز به این معنی است که می‌خواهید آن کارها را انجام دهید. این درست نیست. شما نمی‌خواهید مرتکب کارهایی شوید که تصویر آن را در ذهنتان دیده‌اید. درواقع، دقیقاً برعکس آن حقیقت دارد. افرادیکه دچار افکار مهاجم وسواسی هستند افرادی بسیار آرام و ملایم هستند.

مشکل اینجاست که این افکار بسیار تهدیدآمیز به نظر می‌رسند. دلیل آن این است که این فکرها بر شما غلبه کرده و به نظر می‌رسد که احتمال وقوع آنها بسیار بالا است. و حتی اگر احتمال وقوع آنها پایین باشد، ممکن است فکر کنید که نتیجه کشتن یک نفر یا پرت کردن کودکی از پنجره آنقدر وحشتناک و شدید است که آن فکر حس تهدیدآمیز و خطرناک برایتان دارد.

راه‌حل خلاص شدن از افکار مهاجم وسواسی:

محتوای افکار شما به حساب نمی‌آید. کاملاً نامربوط است. افکار شما هیچ تاثیری بر کارهایی که انجام می‌دهید ندارد. یک فکر – حتی یک فکر بسیار ترسناک – انگیزه نیست. شما هیچوقت براساس افکار مهاجم وسواسی که دارید دست به عمل نخواهید زد. مشکل شما کنترل انگیزش نیست. شما دچار اختلال اضطراب هستید.

ضمانت می‌خواهید؟ باید بگوییم که هیچ ضمانتی وجود ندارد. وقتی می‌گوییم که هیچکس تابحال براساس افکار مهاجم وسواسی خود رفتار نکرده است، ممکن است بگویید، «خوب، همیشه یک دفعه اولی وجود دارد.» همه ما می‌دانیم که چیزهای خاصی در زندگی هست که احتمال وقوع آنها بسیار پایین است و می‌توانیم با فکر اینکه این اتفاقات هیچوقت نخواهند افتاد،زندگی‌مان را ادامه دهیم.

بعنوان مثال، احتمال خیلی کمی وجود دارد که یک سنگ آسمانی از آسمان بیفتد و وقتی مشغول خواندن این مقاله هستید، روی سر شما بیفتد. البته ما نمی‌توانیم ضمانتی بدهیم که این اتفاق نمی‌افتد اما احتمال آن آنقدر پایین است که می‌توانید خیلی راحت آن را نادیده بگیرید. همین استدلال را می‌توانید برای افکار مهاجم وسواسی خود داشته باشید.

یه این خاطر این تضمین‌ها را می‌خواهید که نسبت به آن تصاویر حساس شده‌اید. این فکر کردن اضطراب‌آمیز ایجاد می‌کند – حالت تغییریافته واقعیت که باعث می‌شود افکار بسیار قریب الوقوع به نظر برسند. تنها راه کنار آمدن با این افکار کم کردن حساسیتتان نسبت به آنهاست.

یادتان باشد که محتوای افکار شما نامربوط است و برای کنار آمدن با آنها باید رویکردی متناقض داشته باشید. اگر بخواهید به هر ترتیبی درگیر افکارتان شوید – مثلاً استدلال آوردن برای آنها، بیرون کردن آنها از ذهنتان، تغییر رفتارتان برای دور ماندن از آن تهدیدها – همه این رویکردها فقط آنها را قوی‌تر و مهاجم‌تر خواهد کرد. در این مورد هم مثل سایر موارد اضطراب باید رفتاری برعکس داشته باشید.

چند قدم برای کنار آمدن با افکار مهاجم و ناخوانده:

– به این افکار برچسب «افکار مهاجم وسواسی» بزنید

– به خودتان یادآور شوید که این افکار به صورت خودکار عمل می‌کنند و می‌توانید خیلی راحت نادیده‌شان بگیرید

– آن افکار را پذیرفته و بگذارید وارد ذهنتان شوند. سعی نکنید آنها را بیرون کنید

– نفس‌های عمیق بکشید تا اضطرابتان کم شود

– به کاری که مشغول آن بودید ادامه دهید

کارهایی که نباید بکنید:

– به هر طریقی درگیر این افکار شوید

– سعی کنید این افکار را از ذهنتان بیرون کنید

– سعی کنید به دنبال معنای این افکار باشید

– خودتان را قانع کنید که هیچوقت آن کارها را انجام نخواهید داد

– رفتارتان را طوری تغییر دهید که از احتمال وقوع آن افکار دور باشد

کارهایی که باید بکنید:

– سطح اضطرابتان را تشخیص داده و مراقب بالا و پایین رفتن آن باشید

– سعی کنید بدون پنهان کردن آن افکار، آنها را در ذهنتان نگه دارید (خودشان به خودی خود از ذهنتان بیرون خواهند رفت)

– روی کنترل اضطرابتان در آن لحظه تمرکز کنید. تنفس عمیق می‌تواند کمکتان کند

شاید اجرای این روش سخت باشد اما اگر سعی کنید فقط چند هفته آن را انجام دهید، احتمال زیادی وجود دارد که شدت و تکرار این افکار مهاجم وسواسی در ذهنتان کمتر شود.

اطلاعات بیشتر

منبع: www.migna.ir

خوشرویی

خوشرویی

ما می توانیم خوشرویی داشته باشیم همیشه اما چگونه؟ در زندگی همه ی انسانها مشکلات بسیاری وجود دارد و هر کسی به نوعی در زندگی خود گرفتار است و فقط درجه بندی در این زمینه وجود دارد,یکی زیاد یکی کم و این مشکلات باعث می شود انسانها در بیشتر وقتها عصبانی  باشند و خوشرویی در برخورد با دیگران نداشته باشند. اما واقعیت این است که می توان در بیشتر مواقع خوشرویی داشت با کمی تمرین و صبر و اینکه بدانیم در برخورد با مشکلات چه برخوردی داشته باشیم به راحتی میتوان خوشرو باشیم. خوشرویی در بعضی از افراد ذاتی است اما دیگران هم می توانند آن را یاد بگیرند. ثابت شده است که در زمانی که افراد با خوشرویی با دیگران مخصوصا در اولین بار  برخورد می کنند ارتباط گیرایی را ایجاد می کنند و باعث می شود صحبت شما بیشتر در طرف مقابل تاثیر گذار باشد. و در مواقعی که شخص مقابل عصبانی است شما می توانید به او اجازه دهید تا ار عصبانیتش کم شود.خوشرویی به این معنی نیست که شما  هیچوقت عصبانی یا ناراحت نمی شوید بلکه شما می توانید در چنین شرایطی طرف مقابلتان را درک کنید و خودتان را به جای شخص بگذارید و با لحنی آرام با شخص صحبت کنید طوری که فرد احساس آرامش کند و اطمینان پیدا کند که شما در هنگام عصبانیت وی می توانید به او کمک کنید.

همچنین باعث می شود که صحبت های شما برای اطرافیانتان خوشایند باشد. و همچنین باعث می شود که به تدریج شما دید مثبتی پیدا کنید. و توانایی این را داشته باشید که نسبت به اتفاقاتی پیش می آید دید گسترده تری پیدا کنید. آدم هایی که در رفتار خود اینگونه هستند که معمولا مورد پذیرش قرار می گیرند. شما برای اینکه بتوانید خوشرویی را در خود زیاد کنید باید ابتدا خشم درونتان را کنترل کنید و به کار ها و فعالیت های اجتماعی و خیریه بپردازید تا بتوانیید بخشش داشته باشید. کارهایی از این قبیل باعث می شود شما با افراد خوشرویی داشته باشید. خوشرویی باعث می شود در شما حس سازگاری بیشتر شود و راحت با مشکلات انس بگیرید. در بسیاری از احادیث درباره خوشرویی نوشته شده است. اگر قرار باشد همه انسانها در رفتار خود تند خو باشند مشکلات بیشتر و بیشتر می شود. در اصل خوشرویی در روابط اجتماعی یک نیاز اساسی به شمار می رود. فردی که خوشرویی دارد انعطاف پذیر و دارای قدرت پذیرش بالایی است. در صحبتهای روزانه که بین شما و فردی رد و بدل می شود سعی کنید که لبخند داشته باشید و با لحنی ملائم خواسته و یا نارضایتی خود را اعلام کنید و در مواقعی هم که رضایت دارید آن را بگویید تا شخص مقابل مطلع شود. شما باید با افراد دیگر خوشرویی داشته باشید چرا که دیگران مسبب مشکلات ما نیستند در نتیجه نیاری ندارد که ما با خشونت و عصبانیت با آنها رفتار کنیم. زمانی که خوشرویی داشته باشید نا خود آگاه اعتماد به نفس شما بالا می رود و برخورد شما باعث می شود که فرد مقابل هم خوشرویی داشته باشد و اعتماد به نفس او هم زیاد شود. خوشرویی احساس مثبت شخص مقابل را زیاد می کند.

اطلاعات بیشتر

پرخاشگری

پرخاشگری

روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد. گروهی پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) یا لفظی ( فریاد زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران ( چیزی را به زور گرفتن)، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود.
پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله ای» است.
این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازی که می خواهند بازی کنند دست یابند. به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.
پرخاشگری را باید از جرات ورزی متمایز دانست. جرات ورزی، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را بر می گیرد. 
مردم معمولاً شخص با جرات را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرات است نه پرخاشگر.

تغییرات رشدی

کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله ای کمتر مستقیماً از حربه های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.پرخاشگری لفظی، دست کم در سال های قبل از مدرسه افزایش می یابد.

ثبات پرخاشگری

هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکانی که در سال های اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگرنخواهند بود. بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال های پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.

ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه

کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس های دوم، چهارم، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری ( که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.

درمان‌ پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )

برای‌ درمان‌ پرخاشگری‌ در کودکان‌ اولین‌ گام‌ این‌ است‌ که‌ نوع‌ پرخاشگری‌ آنها و علت‌ آن‌ را براساس‌ توضیحاتی‌ که‌ ارائه‌ شد شناسایی‌ کنیم؛ و پرخاشگری‌ را به‌ صورت‌ موردی‌ برطرف‌ نماییم.

– در مورد کودک‌ پرخاشگری‌ که‌ الگو پذیری‌ عامل‌ این‌ گونه‌ رفتار او بوده، باید روی‌ الگوی‌ کودک‌ کار کرد و راه‌های‌ دیگری‌ جز پرخاشگری‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

– اگر پرخاشگری‌ در اثر ناکامی‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بایستی‌ کودک‌ ناکام‌ را در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتنی‌ کمک‌ کنیم.

– در مواردی‌ که‌ علت‌ پرخاشگری‌ اضطراب‌ است، باید از نگرانی‌ درونی‌ و اضطراب‌ کودک‌ مطلع‌ شویم. ورزش ‌کردن‌ برای‌ این‌ کودکان‌ بسیار مؤثر است‌ و باعث‌ تخلیه‌ هیجانی‌ می‌ شود.

– در کشمکش‌های‌ درونی‌ بایستی‌ کودک‌ را از حالت‌ دوگانگی‌ خارج‌ ساخت. کمک‌ به‌ کودکان‌ در تصمیم ‌گیری، باعث‌ می ‌شود که‌ بیاموزند به‌ حالت‌های‌ دوگانه‌ درونی‌ خود پایان‌ بخشند.

– در پاره‌ای‌ از موارد، کودک‌ افسرده‌ پرخاشگری‌ شدیدی‌ از خود نشان‌ می‌ دهد. در این‌ میان‌ لازم‌ است‌ به‌ این‌ نکته‌ پی‌ ببریم‌ که‌ او چه‌ چیز دوست‌ داشتنی‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ می ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را برای‌ او جبران‌ کنیم.

– در مورد پرخاشگری، شیطنت‌ و مصرف‌ دارو بایستی‌ حتماً با پزشک‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشیم‌ تا کودک‌ از نزدیک‌ مورد معاینه‌ قرار گیرد.

– هنگامی‌ که‌ کودک‌ قربانی‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بایستی‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ کنیم‌ و لازم‌ است‌ که‌ ایشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با کودکان‌ خشونت گرا برخورد

کنند؛ و نیز کودکانی‌ را که‌ قربانی‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهای‌ خوبشان‌ مورد تشویق‌ و تأیید قرار دهند.

– چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگری‌ کودک‌ خصمانه‌ است، بایستی‌ کودک‌ را از آزار و اذیت‌ کردن‌ دور کنیم‌ تا مجبور نباشد برای‌ تلافی‌ و انتقام، افراد دیگر را اذیت‌ کند؛ و اگر پرخاشگری‌ از نوع‌ وسیله‌ ای

‌ است، بایستی‌ راه‌های‌ دیگری‌ را جهت‌ مطرح‌ کردن‌ کودک‌ برگزینیم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ کند.

نتیجه‌ گیری‌

به‌ طور کلی‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ بیشتر عامل‌ بیرونی‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ درونی‌ مربوط‌ می‌ شود. والدین‌ در درجه‌ اول، بایستی‌ محرک‌های‌ محیطی‌ را که‌ باعث‌ تحریک‌ خشم‌ و ایجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ می ‌شود شناسایی‌ و سپس‌ برای‌ رفع‌ آن‌ به‌ کمک‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمایند.

اطلاعات بیشتر

هوش هیجانی

هوش هیجانی

داشتن  هوش هیجانی، لزوما به این معنی نیست که شما از هر کس دیگر، کامل‌تر و بالغ‌تر هستید یا به روشنفکری معنوی دست پیدا کرده‌اید و قطعا به این معنا نیست که شما از هر کس دیگری، بهتر هستید.معنی آن، این است که شما برخی از چیزها را بهتر از اغلب مردم درک می‌کنید. دلیلش اینجاست.
برخی از افراد در دنیا هستند که بطور کلی بنظر می‌رسد در وجود خودشان، احساس آرامش می‌کنند. این جهان پر از شخصیت‌های مختلف است. از کسانی که به طور مادر زاد رهبر به دنیا آمده‌اند تا کسانی که از بقیه، مراقبت می‌کنند. بعضی نیز قادر هستند افکار مردم را بخوانند و تشخیص دهند که آنها به چه چیزی نیاز دارند.

ساده‌ترین راه برای توضیح هوش هیجانی این است: هوش هیجانی، توانایی تشخیص و درک احساسات خودتان یا تشخیص احساسات دیگران و همدردی با آنهاست. سه نوع هوش هیجانی وجود دارد: درون فردی، بین فردی، و ترکیبی از هردو.

کسانی که از لحاظ عاطفی هوشمند هستند، افرادی هستند که احساساتشان را تحت کنترل دارند. بعنوان مثال، آیا تا بحال کسی را دیده‌اید که بتواند حتی در داغ‌ترین بحث‌ها هم آرام بماند؟ یا بدون آنکه در موقعیت رهبری قرار داشته باشد، مردم از او پیروی کنند و دستوراتش را اجرا کنند؟ این‌ها از آن نوع افرادی هستند که هوش هیجانی دارند.

 

۱٫هوش درون فردی

هوش درون فردی، توانایی شناختن و درک احساسات خود شماست. باور کنید یا نه، بسیاری از مردم، احساسات خود را درک نمی‌کنند یا نمی‌توانند خصوصیات رفتاری شان را تشخیص دهند.

اجازه دهید که برایتان یک مثال شخصی بیاورم. من هر ماه در روز شروع قاعدگی‌ام و روز قبل از آن، آنقدر دیوانه و عصبی می‌شوم که حتی خودم را نمی‌شناسم. من بدون دلیل، گریه می‌کنم، احساس می‌کنم بی ارزش و ناامید هستم و گاهی اوقات حس می‌کنم که زندگی، اصلا معنایی ندارد. نمی‌توانم ساده ترین کارها را بطور کامل انجام دهم و معمولا در صورت امکان، تمام روز را در تخت، استراحت می‌کنم.

این مسئله، هر ماه اتفاق می‌افتد. من می‌دانم که پیش می‌آید و دوباره ماه بعد تکرار می‌شود اما برای متوقف کردن آن، نمی‌توانم کاری انجام دهم. با اینحال، درک اینکه این موضوع، مربوط به هورمون هاست، مرا از انجام کارهای احمقانه و نادرست در آن روزها باز می‌دارد. من از بحث و جدل با مردم پرهیز می‌کنم (بطور کلی معمولا با دوری از مردم)، به خودم اجازه می‌دهم که گریه کنم و حس کنم بدبخت هستم. سپس چند روز صبر می‌کنم تا احساس بهتری پیدا کنم و روند عادی روزمره‌ام را از سر می‌گیرم.

هوش درون فردی، به این معنا نیست که جلوی احساساتتان را بگیرید یا همیشه خوشحال باشید بلکه در مورد تشخیص دادن احساسی است که دارید. درک آنکه احساسات درست و سالم هستند (حتی احساسات منفی‌تان) و دانستن اینکه چه زمانی به پایان می‌رسند و چه زمانی باید به دنبال کمک باشید.

۲٫هوش بین فردی

هوش بین فردی، متفاوت است. آن، توانایی دانستن و درک احساسات اطرافیان شماست. آیا تا بحال یکی از جملات بازاریاب‌ها را شنیده‌اید؟ آنهایی که انرژی زیادی دارند و به کارشان بیش از حد علاقه نشان می‌دهند!

آنها مردم را فریب می‌دهند. مگر نه؟

دلیلش این است که آنها می‌دانند که انسانها نیاز دارند که احساس خوبی درباره‌ی خودشان داشته باشند و باید احساس کنند که قادرند موفق شوند. این فروشنده‌های مادرزاد (اغلب آنها را در پیام‌های بازرگانی می‌بینید) هوش میان فردی دارند و می‌توانند به یک جمعیت، انرژی دهند.

رهبرانی مانند لوتر کینگ و مارگارت تاچر نیز نمونه‌های خوبی از هوش میان فردی هستند. توانایی تفسیر احساسات مردمی که برایشان صحبت می‌کنید و توانایی کنترل جمعیت و همچنین همراه کردن آنها با طرز فکر خودتان، در واقع به مهارت و هوش میان فردی زیادی نیاز دارد.

سه مدل برای هوش هیجانی مورد بحث است :

مدل توانایی

تمام دانشمندان معتقد نیستند که هوش هیجانی، صحیح و درست است. از آنجا که آن، یک هوش قابل یادگیری یا چیزی که بتوانید بطور علمی اندازه گیری کنید در نظر گرفته نمی‌شود، درباره اینکه هوش هیجانی، یک هوش واقعی نیست بحث و گفتگو وجود دارد.

مهم نیست که احساسات شما درباره آن بحث چه باشد، هنوز سه مدل مختلف علمی وجود دارد که همراه با هوش هیجانی مطرح می‌شود. اولین آنها، مدل توانایی است.

مدل توانایی بر ۴ مفهوم هوش هیجانی استوار است:

۱) توانایی شناسایی و تشخیص احساسات خود و احساسات دیگران

۲) توانایی استفاده از احساسات برای کمک به تفکر

۳) توانیی درک اینکه چطور یک احساس می‌تواند منجر به یک احساس دیگر شود

۴) توانایی مدیریت احساسات در خود و دیگران

این چهار مفهوم هوش هیجانی برای یادگیری، به سالها زمان نیاز دارد. بمنظور داشتن هوش هیجانی، با توجه به این مدل، شما باید قادر به کنترل احساسات خود، ایجاد احساسات در خود در هنگام نیاز، درک چگونگی احساسات دیگران و کنترل احساسات آنها باشید.

مدل مختلط

مدل دوم هوش هیجانی، مدل مختلط است. مشابه مدل توانایی، مدل مختلط یک مرحله به مفهوم هوش هیجانی اضافه می‌کند.

۱) توانایی تشخیص احساسات خود

۲) توانایی کنترل احساسات خود

۳) مهارت های اجتماعی مورد نیاز برای تغییر احساسات افراد دیگر

۴) درک و همدردی با احساسات دیگران

۵) انگیزه برای پیش برد خودتان به سمت موفقیت و اهداف مورد نظرتان

مدل مختلط نشان می‌دهد که هوش هیجانی، تنها درک خود و دیگران نیست بلکه شامل توانایی تلاش برای دستیابی به اهداف شخصی خود نیز می‌باشد.

بسیاری از ما اهداف و رویاهای مختلفی داریم با اینحال اغلب ما از آن رویاها صرف نظر می‌کنیم و آنها را کنار می‌گذاریم چون احساس می‌کنیم که هرگز نمی‌توانیم به آنها دست پیدا کنیم یا اینکه باید برای رسیدن به آنها، تلاش زیادی انجام دهیم.

هوش هیجانی با توجه به مدل مختلط، شامل تنظیم و رسیدن (یا تلاش واقعی برای دستیابی) به اهداف شخصی خودتان می‌باشد. افرادی که به قله اورست صعود می‌کنند یا در کانال انگلیس شنا می‌کنند، بخشهایی از مدل مختلط هستند.

مدل شخصیت

یکی از جدیدترین مدل‌های هوش هیجانی، مدل شخصیت است که در مقابل دو مدل قبلی قرار دارد. به جای اندازه گیری هوش هیجانی خود بر اساس توانایی‌تان برای درک و کنترل مردم و شرایط اطراف، این مدل بر توانایی شما به شناخت واقعی خودتان توجه می‌کند.

همانطور که قبلا اشاره کردم، بسیاری از مردم، واقعا از احساسات خود آگاه نیستند. آنها نمی‌فهمند که چه احساسی دارند یا مهمتر از آن، چرا این احساس را دارند. یک پرسشنامه وجود دارد که مدل شخصیت، برای تست هوش هیجانی شما از آن استفاده می‌کند. برخلاف دو شخصیت دیگر، لازم نیست که شما یک رهبر ذاتی یا یک فرد بسیار هدفمند باشید تا سطح بالایی از هوش هیجانی داشته باشید. فقط لازم است که خودآگاه باشید که اغلب بسیار سخت تر از چیزی است که بنظر می‌رسد.

چرا هوش هیجانی، اینقدر مهم است؟

هوش هیجانی، به دلایل زیادی مهم است. هوش هیجانی در محل کار، بشدت مورد نیاز است زیرا افراد دارای هوش هیجانی تمایل دارند که کارها را بطور کامل انجام دهند. آنها هدفمند هستند و بطور ذاتی، توانایی رهبری دارند که یعنی می‌توانند به افراد دیگر نیز انگیزه بدهند. همچنین هوش هیجانی، اغلب به این معنی است که شما قادر به درک طرف مقابل هستید که در دنیای خدمات مشتریان، بسیار مهم است.

در بیرون از محل کار، هوش هیجانی برای حس شادمانی و تندرستی خودتان ضروری می‌باشد. اگر شما تشخیص ندهید و درک نکنید که چه کسی هستید، قادر نخواهید بود واقعا دیگران را درک کنید یا به آنها کمک کنید. همچنین، هنگامیکه شما از احساسات خود بی اطلاع هستید، به احتمال زیاد به سمت رفتارهای منفی مانند اعتیاد به مواد مخدر و الکل می‌روید زیرا قادر به رویارویی با مشکلاتتان و مقابله با احساساتتان نیستید.

هوش هیجانی باعث نمی‌شود که بهتر از دیگران باشید و بطور خودکار شما را یک رهبر بزرگ نمی‌کند اما در محل کار به شما یک مزیت می‌دهد، به شما خود انگیختگی بهتری می‌دهد و امکان می‌دهد تا بر چالش‌های زندگی شخصی‌تان غلبه کنید.

چگونه به هوش هیجانی دست بیابید؟

هوش هیجانی چیزی نیست که با آن متولد شویم بلکه برای ایجاد و پرورش به تلاش و زمان نیاز دارد. اگر می‌خواهید به هوش هیجانی دست یابید، بهترین مکان برای شروع، خودتان هستید. مطمئن شوید هنگامیکه چیزی را احساس می‌کنید، آن را تشخیص می‌دهید. آیا شاد هستید؟ چرا؟ آیا عصبانی هستید؟ چرا؟ احساسات خود را بشناسید.

همچنین باید بدانید آنچه که احساس می‌کنید، خوب و صحیح است. همانطور که ما بزرگ می‌شویم اغلب به ما گفته می‌شود که صدمه دیدن، عصبانی بودن یا احساس میل و رغبت، خوب نیست و ما با مخفی کردن این احساسات یا شرمنده بودن بخاطر آنها، بزرگ می‌شویم. شما باید درک کنید که هر احساسی، صحیح و درست است. شما حق دارید که احساسات خودتان را داشته باشید.

این بدان معنی نیست که شما حق دارید برطبق آن احساسات رفتار کنید. فقط بخاطر اینکه شما می‌خواهید لاستیک‌های ماشین سابق‌تان را پاره کنید، این حق را به شما نمی‌دهد که واقعا این کار را انجام دهید. هوش هیجانی قادر است که احساسات شما را تشخیص دهد و تعیین کند که چه زمانی باید بر اساس آنها عمل کنید و چه زمانی نباید.

یک دفتر خاطرات از احساسات روزانه خود داشته باشید و به دنبال چرخه‌ها بگردید. این امر، بویژه برای کسانی که به افسردگی فصلی یا ماهانه (از جمله خودم) دچار می‌شوند، مفید است. شناخت چرخه‌ی عاطفی‌تان به شما کمک می‌کند که بر احساسات خودتان کنترل داشته باشید و بدانید که چه زمانی، یک چیز طبیعی است و چه زمانی نیست.

تمرین کنید که با دیگران همدل باشید. سعی کنید که خود را جای شخص دیگری بگذارید و واقعا احساسات آنها را حس کنید. توانایی درک دیگران و اینکه حس شادی و درد آنها را واقعا احساس کنید، سخت است اما به هوش هیجانی شما کمک می‌کند که در هر دو سطح درون فردی و بین فردی رشد کند.

تلاش کنید و واقعا به دنبال هدف‌هایتان باشید، حتی اگر یک هدف کوچک مانند تمیز کردن خانه در روز تعطیل یا نوشتن نامه برای یک دوست قدیمی باشد نیز شما یک حس موفقیت و شادی بخاطر دستیابی به آن اهداف احساس می‌کنید. در نهایت قادر خواهید بود که برای ایجاد و موفقیت بسیار بالاتر، آماده شوید.

منبع: www.healthmag.ir

اطلاعات بیشتر

 

مشاوره آنلاین

مشاوره آنلاین

حتما درباره مشاوره آنلابن شنیده اید,امروزه افراد به علت پیشرفت جوامع با مشکلات بسیاری روبرو شده اند و بیشتر وقت ها خسته از کار و زندگی میشوند اما زمان کافی برای مشاوره گرفتن ندارند و روز به روز حالت خلق و خوی آنها تغییر می کند و روند افسرده شدن را طی می کنند. معمولا افراد به تدریج پرخاشگر تر می شوند و کارهایی که قبلا  باعث لذت آنها میشد دیگر برایشان جذاب نیست و به نبال راهی برای رهایی از این مشکل می گردند.

به همین دلایل مشاوره آنلاین روبه گسترش است. بر اساس تحقیقاتی صورت گرفته است افرادی که به افسردگی مبتلا بودند به مشاوره آنلاین جواب بهتری دادند و درمان شدند. خیلی از افراد از اینکه در حضور شخصی دیگر درباره مشکلاتشان صحبت کنند یا می ترسند یا خجالت می کشند و به هزاران دلیل دیگر از این کار خودداری می کنند.

مشاوره آنلاین ار این قبیل مشکلات را حل کرده است. شما با دسترسی آسان به اینترنت می توانید به راحتی مشکلاتتان را با مشاورین مطرح کنید. از مزیت های آن ابنکه شما مشاور را نمیبینید در نتیجه خجالتی که در بیان مشکل دارید از بین می رود.

دلایلی که مشاوره آنلاینonlie امروزه رونق گرفته اند و در حال پیشرقتر هستند

  1. شما میتوانید به دور از ترافیک هایی که در داخل شهر هست راحت در منزل از طریق تلفن همراه,تبلت,کامپیوتر با مشاورین در تماس باشید.شما از طریق مشاوره آنلاین می توانید با مشاورینی که در شهر دیگری هستند به راحتی صحبت کنید.
  2. افراد زیادی نسبت به تاثیر مشاوره آنلاین تردید دارند اما با توجه به نتایج تحقیقاتی که صورت گرفته مشخص شده است که احساس صمیمیت با مشاور و اینکه بتوانید زاحت صحبت کنید در این روش رو به گسترش است
  3. شما می توانید قرار مشاوره های بدیتون را خود تنطیم کنید این یعنی راحتی بیشتر برای شما
  4. برای خانم هایی که خانه دار هستند روش بسیار موثری است. ممکن است به علت وقت کمی که در منزل دارند خیلی راحت نتوانند از خانه خارج شوند در نتیجه به راحتی می توانند برای حل مشکلات خود از مشاورین آنلاین کمک بگیرند.

در واقع بیشترین تلاشی که در  مشاوره آنلاین هست سهولت و دسترسی راحت به مشاورین است.

اطلاعات بیشتر

شادی ساده است

شادی ساده است

در دنیای امروزه و پیشرفت جوامع انسان ها از هم دور شدند و در جستجوی راهی برای شاد بودن می گردند اما واقعا شادی ساده است. در اطراف ما خیلی موارد وجود دارد که می تواند باعث شادی ما شود اما ما به آنها بی توجه هستیم. واقعیت این است که ما از خیلی چیزهایی که در اطراف ما هست غافل می شویم و همیشه در انتظار یک اتفاق یا یک چیزی هستیم که ما را خوشحال کند اما از اطراف خود و اینکه کلی مورد هست که می تواند ما را خوشحال کند دور می شویم.

شادی ساده است,ساده تر از کلمه ساده شما از چیزهایی هم که خوشتان نمی آید می توانید شادی درست کنید,کافیست نگاه خود را به موردی که آزارتان می دهد تغییر دهید.

شادی ساده است, گلدان داشته باsimple-life-quote-canvas-art-print-painting-poster-wall-pictures-for-home-decoration-wall-decor-250شید و از آن مراقبت کنید. وجود گل و یا گلدان هایی که برگ زیادی دارد باعث جذب انرژی های منفی می شود و رسیدگی به گلدانها و یا حتی یک گلدان باعث حس مسئولیت می شود و زمانی که یک برگ کوچک تاره را در گلدان خود ببینید باعث شادی می شود.

شادی ساده است,مطالعه کردن حتی برای نیم ساعت باعث میشود که افکار شما بر روی موضوعی که می خوانید متمرکز شود و در شما شادی ایجاد می کند چون به افکاری که شما را ناراحت می کند فکر نمی کنید.

شادی ساده است,مهربانی کردن بدون انتظار جواب شما را شاد می کند. همیشه باعث آرامشی در درون شما می شود. مهر ورزیدن و کمک به سالمندان از کارهایی است که باعث خشنودی زیاد در افراد می شود.

شادی ساده است,خندیدن بدون دلیل خاصی شادی آور است. خندیدن مسری هست همیشه در برخورد با آدم ها لبخند بزنید و سعی کنید خشک و سرد نباشید,تحقیقات نشان می دهد که برخورد اول شما همراه لبخند در هر مکانی باعث ایجاد ارتباط بهتری با افراد می شود.

شادی ساده است, این که فکر کنید چه کار های کوچکی برای خوشحال کردن دیگران می توانید انجام بدهید باعث خوشحالی شما می شود. شما با گرفتن شاخه گلی,ساختن یک کارت پستال ساده با دستان خود,خرید هدیه ای ارزان,نقاشی کشیدن و … هم میتوانید دیگران را خوشحال کنید هم خودتان را. اینکه دیگران به خاطر شما لبخند می زنند و خوشحال می شوند در شما شادی ایجاد می کند.

شادی ساده است,دیدن آلبوم قدیمی و به یاد آوردن خاطرات شادی ایجاد می کند. شما می توانید عکسهای قدیمی را به صورت خلاقانه به دیوار نصب کنید. همیشه کارهای هنری و خلاقیت باعث شادی می شود.

شادی ساده است,از بچه های کار خرید کنید. خنده هایی که کودکان کار از خرید شما می کنند حس بسیار قشنگی در فرد ایجاد می کند.

شادی ساده است,لبخند پدر و مادر بزرگترین دلیل برای خوشحالی است. قدردانی از والدین و رضایت آنها شادی بزرگی است. برای پدر و مادر خود بی منت کار انجام دهید و هیچ وقت آنها را تنها نگذارید ,چون آنها هیچ زمان شما را تنها نمی گذارند.

شادی ساده است,محبت کردن و مراقبت ازحیواناتی که در خیابان زندگی می کنند بسیار شادی آور است.

شادی ساده است,رقصیدن در زمانی که حال و حوصله ندارید از کارهای است که به سرعت شما را خوشحال می کند. رقصیدن برای همه است و جنسیت ندارد.

شادی ساده است,ورزش هایی که هیجان بالایی دارد که تحرک در آنها زیاد است در شما انرژی ایجاد می کند و باعث شادی می شود.

شادی ساده است,بستنی بخورید,زمانی که ناراحت هستید به بستنی فروشی و یا مغازه بروید زمانی که در انتخاب بستنی صرف می کنید و زمانی که بستنی را میل می کنید شادی به شما هدیه می دهد.

شادی ساده است,گاهی بچه شوید و به دوران کودکی برگردید و از دنیای برزگسالی فاصله بگیرید. به پارک بروید و از وسائل بازی استفاده کنید,کارتون تماشا کنید و یا کارتون هایی که در زمان کودکی خودتان پخش می شد را پیدا کنید و به آن زمان برگردید.

کارهای کوچک زیادی برای اینکه خوشحال باشید وجود دارد کافی است درباره اش کمی فکر کنید. ما از هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد می توانیم شاد بشویم. ما به زندگی دعوت شدیم پس باید به بهترین حالت آن را سپری کنیم. وقتی می توانیم از هر چیز کوچکی شاد بشویم چرا غم را انتخاب کنیم؟

بیشتر مشکلات ما انسان ها به خاطر این است که غم را انتخاب می کنیم. ما می توانیم با لذت بردن از خوش های کوچک اطرافمان شاد شویم و مشکلات را پشت سر بگذاریم.

پس همیشه به یاد داشته باشید که شادی ساده است,ساده تر از کلمه ساده…

اطلاعات بیشتر

روانشناسی جنایی

روانشناسی جنایی

روانشناسی جنایی علم مطالعه ی  شخصیت تبهکار و شناخت دلایل و انگیزه های تبهکاری است که این دلایل و انگیزه ها به  شیوه های جامعه پذیری، اجتماعی شدن، تجربه های دوران کودکی و محیط زندگی و همچنین نقش ژنتیک و اختلالات روان شناختی در ایجاد شخصیت فرد تبهکار در هنگام اعمال جرم اشاره می کند. به بیان دیگر روانشناسی جنایی را می توان (( مطالعه ی  علمی رفتار جنایی و فرایند های ذهنی ای که در ارتکاب جرم نقش دارند))، تعریف کرد.

روانشناسی؛ جرم را عملی می‌داند که نظم اجتماع را به هم می‌زند و مجرم کسی است که عملاً مرتکب جرم می‌شود، و دست خود را به این پدیده آلوده می‌سازد. خداوند انسان را خلیفه، جانشین، امانت‌دار، صاحب اراده، اختیار و دارای عقل و اندیشه که همه چیز را تحلیل و ارزیابی نماید، خلق کرد. ولی انسان در دوره‌های مختلف تاریخ که تحت تأثیر احساسات

خویش قرار گرفته، در یک دوره از زندگی دست به جرم و جنایت می‌زند.

dextermorgan

به رفتار هایی  که مخالف با قوانین جامعه است رفتار جنایی گفته می شود. رفتار جنایی خود نوعی رفتار اجتماعی است. به هر گونه رفتاری که در بافت اجتماعی رخ می دهد و از دیدگاه روانشناسی اجتماعی مورد مطالعه قرار می گیرد رفتار اجتماعی گفته می شود.

پدیده جرم ریشه‌های عمیق و تاریخی دارد و واژه «جرم» را دانشمند فرانسوی به نام توپی‌نارد (Topinard) برای اولین بار در مطالعات و تحقیقات رواشناختی خود به کار بست و پس از آن دانشمندان دیگری با نظریات مختلف وارد صحنه‌های جنایی شدند.

روانشناسی با نگرش به ابعاد شخصیت انسان، سرگذشت تحولات اجتماعی و خانواده، مطالعات و تحقیقات عمیق را انجام دادند. گرچه ریشه جرم و جنایت را می‌توان تا سپیده دم تاریخ بشری به واپس برد، از آن هنگامی که آدم و حوا به علت ارتکاب عمل نهی‌شده‌ای چون خوردن گندم از بهشت رانده شد و پسرشان قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند، پدیده جرم آغاز شد. از آن لحظه دردناک تاریخی به این سو، جنایت همان جنایت باقی ماند. اما همواره رنگ عوض کرد و سایه خود را بر گستره گیتی افکند.

بسیاری از روانشناسان و روانکاوان علل رفتار جنایی در روانشناسی جنایی بر حسب نقض شخصیت مجرم می‌دانند و آنان به این باورند که برخی از گونه‌های شخصیتی بیشتر از گونه‌های دیگر گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارد. یعنی شخصیت انسان در وضعیت‌های گوناگون اجتماعی تحت تأثیر پدیده‌های جرم از طرف دیگران قرار گرفته و یا این که تمایلات انسان از محدوده خود خارج می‌شود و شخص دست به ارتکاب جرم و جنایت می‌‌زند. به نظر فروید تجربه‌های دوران کودکی به ویژه ارتباط کودک با مادر نقش اساسی در رشد شخصیت و نحوه سازگاری او با سایر افراد جامعه در آینده دارد. طبق این دیدگاه رفتار جنایی در درون انسان جای دارد و چنین رفتاری که از فرد سر می‌زند، تحت تأثیر تمایلات ناخودآگاه انسان می‌باشد. بعضی از روانکاوان به این باور بودند که جرم به گونه‌ای بیماری روانی در نظر می‌آید که از نابسامانی‌ها در یکی از لایه‌های سه گانه شخصیت (نهاد، من فرامن)، فرد و یا روابط آنها با یکدیگر پدید می‌آید. چنانچه در دوران اولیه زندگی کودکان در محیط خانواده که اساسی‌ترین مرحله رشد، شکل‌گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان می‌باشد، باید برای شناخت، ریشه‌یابی و درمان رفتار نابه‌هنجار اجتماعی و اخلاقی، محیط باشد .فروید که رسالت خویش را در عرصه تشکیل شخصیت کودک به پایان رسانید، همه را متوجه ساخت که تا زمانی که ما خانواده‌های تربیت یافته نداشته باشیم، فرزندان تربیت یافته نداریم. و محیط خانواده یک عامل اصلی و کلیدی در رفتار مجرمانه کودک در زندگی اجتماعی اوست. کار روانشناسان در مطالعه روی شخصیت، سازگاری، نحوه تربیت سبب شد تا روان‌پزشکان با استفاده از پرسشنامه‌های خود بتوانند شخصیت مجرم را چه در لحظات اولیه زندگی و چه بعد از آن بشناسند .بسیاری از روانشناسانی که به مطالعه جرم می پردازند عقیده دارند که باید بر متغیرهای شخصیت افراد تکیه کرد و آن را بهترین عامل در قضاوت بالینی می دانند. (انریکوفری) جرم شناس ایتالیایی اظهار می کند که برای این که جرم ها تقلیل یابد و مبارزه ثمربخش باشد باید قبل از وقوع پیشگیری به عمل آمد چون پس از وقوع جرم دیگر بازسازی مجرم میسر نیست .بسیاری از روانشناسانی که به مطالعه جرم می پردازند عقیده دارند که باید بر متغیرهای شخصیت افراد تکیه کرد و آن را بهترین عامل در قضاوت بالینی محسوب کرد و بر این باورند که مجرمان افراد طرد شده هستند ولی دیدگاه زیست شناختی معاصر عامل ژنتیک را یکی از عوامل مهم در ارتکاب جرم می داند ولی این شبهه وجود دارد که پذیرفتن وراثت به عنوان یک عامل در رفتار جنایی دلالت بر این دارد که جرم و جنایت عادت هایی غیر قابل اجتناب هستند.

جرم از پیامدهای حتمی یک ژن بد و یک خون بد است و نخستین پژوهشگری که ارتباط جرم و ژنتیک را مطرح کرد جرم شناس ایتالیایی بود که معتقد بود برخی مردم مجرم متولد می شوند و داروین معتقد بود که افراد مجرم از نظر ظاهر دارای حالت های غیرطبیعی مانند جمجمه غیر طبیعی بین پهن لب های کلفت, گونه های استخوان و چشمان مغولی هستند .هلی و برونر به عوامل طبیعی و شخصیت تاکید داشتند آنان بیش از هزار نمونه مجرم را مطالعه کردند و دریافتند که مجرمان بیشتر از غیر مجرمان دارای اختلال شخصیتی هستند. اما جامعه شناسان ریشه بیماری از رفتارهای جنایی را محیط اجتماعی فرد می دانند و به جای این که فرد را مورد توجه قرار دهند جامعه و انحراف در آن را مورد توجه قرار می دهند و عوامل زیر می تواند در شکل گیری جرم موثر باشد:

  • جامعه پذیری ناقص
  • یادگیری رفتار انحرافی
  • فشارهای ساختاری

امروزه برای پیشگیری از وقوع جرم از دیدگاه روانشناسی راهبردهای زیر قابل اجرا و کارساز و مثبت خواهد بود که عبارتند از:

  1. روان درمانی هدف آن سازگاری عاطفی به منظور برخورداری از روابط صحیح است که در آن رابطه درمانگر با مراجع (درمانجو) باید بر اساس همدلی باشد.
  2. روانکاوی که تجزیه و تحلیل محتویات ضمیر ناخودآگاه فرد است رفتار درمانی اشاره به تمامی رفتارهای ظاهر دارد که از تقویت کننده ها و تکنیک های قابل درمان خود استفاده می کند.
  3. روان درمانی حمایتی به منظور کسب تعادل روانی بر اساس اطمینان بخشی، سبکبار کردن، تعدیل محیط و ترغیب می باشد خانواده درمانی که درمان به شکل گروهی و مشاوره با تمامی اعضای خانواده ها به منظور حل تعارضات خانوادگی و بهبود روابط درون سازمانی خانواده است. روان درمانی گروهی بر روی یک گروه برای بهره گیری از تاثیر متقابل اعضای گروه است.
  4. درمان با کار که ایجاد اشتغال برای بیکاران است در نهایت اقدامات تامینی و تربیتی پیشگیری از وقوع جرم و عادت دادن به زندگی اجتماعی است.

رفتار های اجتماعی بر اساس لیست بی پایانی از متغیرها شکل می گیرد. تعداد زیادی فاکتورهای مخصوص وجود دارد که تعاملات اجتماعی را به وجود می آورند. این فاکتورها به طور کلی در پنج دسته ی اصلی جای میگیرند:

  1. رفتار و منش افراد دیگر.
  2. شناخت های اجتماعی ( افکار، نگرش ها و حافظه ی ما در مورد افرادی که در اطراف ما هستند).
  3. متغیرهای بوم شناختی ( به طور مستقیم و غیر مستقیم شامل محیط فیزیکی می شود).
  4. زمینه های فرهنگی-اجتماعی که هنگام رفتار اجتماعی رخ می دهد.
  5. جنبه های ماهیت زیست شناختی ما که مربوط به رفتار اجتماعی می شوند.

هدف های روانشناسی جنایی

  1. اولین هدف روانشناسی جنایی شامل موضوع آن یعنی مطالعه و شناخت شخصیت مجرمان و علل و انگیزه های آن ها به هنگام وقوع جرم می شود. این خود سبب هدف بعدی روانشناسی جنایی که در ادامه آمده است می شود.
  2. پیشگیری از وقوع احتمالی جرم به منظور کاهش تکرار جرم توسط افراد دیگر و همچنین تکرار جرم توسط مجرم فعلی که خود شامل موارد زیر می شود:

الف) بازسازی، بازپروری و درمان مجرمان

ب) بازپذیری اجتماعی و ادامه ی درمان مجرمان

پ) سعی در برطرف نمودن عوامل اجتماعی مولد جرم

که این سه مورد  باید همزمان و به موازات هم به وسیله ی حمایت سازمان های مسئول اجرا شوند.

  1. کمک به مَراجع قضایی برای به وجودآوردن قوانین جدید با توجه به مسائل اجتماعی، روانشناسی، فرهنگی، اقتصادی، دینی و بین المللی برای بهبود نسبی وضعیت جرم خیزی جامعه و مجرمین.

منبع: http://legalpsychology.parsiblog.com/

اطلاعات بیشتر

اختلال اضطراب جدایی

اختلال اضطراب جدایی

از اختلال هایی که در کودکان شایع است و در بین دختران و پسران به طور مساوی شایع می باشد اختلال اضطراب جدایی است. برای تمامی کودکان اضطراب پیش می آید مثل زمانی که افراد جدیدی را میبینند و یا میخواهند دوست تازه ای را برای خود پیدا کنند. این گونه رفتار ها از کودکان رایج است اما همانطور که برای تعریف بقیه اختلال های روانی دیگر نیز گفته می شود در اختلال اضطراب جدایی هم اگر این اضطراب ها به صورت افراطی شود تشخیص این بیماری گذاشته می شود. در اختلال اضطراب جدایی کودک از هر چیزی که نشان دهنده ی جدایی بین او و مراقب خود (والدین) باشد احساس اضطراب می کند. او دائما ذهنش مشغول این موضوع می شود که ممکن است از کسی که او به آنها وابسته و دلبسته است به نوعی از او جدا شود و آن زمانی است که کودک دچار اضطراب می شود. در برخی کودکان این اضطراب ها بسیار قوی و اخلالگر می شود به طوری که والدین مجبور هستند تمام وقت خود را کنار فرزندشان بگذرانند.

separations

اختلال اضطراب جدایی قبل از ۱۸ سالگی شروع می شود و کودک باید حداقل ۴ هفته علائم اختلال اضطراب جدایی را داشته باشد. کودکان با این اختلال ناراحتی شدیدی را در مواجهه با ترک والدین از خانه دارند این ناراحتی در صورتی است که انتظار دارند که قرار است در روز و ساعت مشخص والدین از خانه خارج شوند و به صورت ناگهانی نیست. نگرانی و اضطراب شدید درباره اینکه ممکن است اتفاق ناخوشایندی مثل مرگ برای والدینش پیش بیاید یا اینکه آنها را بدزدند و او آنها را از دست بدهند. این نکته بسیار مهم است که حالت اضطراب کودکان به صورت وسواسی می شود و خیلی آزارنده می شود. اضطراب آنها به شدتی می رسد که از رفتن به مدرسه خودداری می کنند و ترس شدید را تجربه می کنند حتی در موقع خوابیدن به علت اینکه دائما خواب هایی با موضوع جدایی می بینند درخواست خوابیدن در کنار والدین را می کنند. در شروع اضطراب معمولا دچار سردرد و معده درد می شوند. آنها دائما به والدین خود می چسبند و تحت هیچ شرایطی از آنها جدا نمی شوند.

معمولا اختلال اضطراب جدایی زمان شروع مدرسه شایع تر است. تا قبل از آن کودک به صورتی دوران اضطراب ها خود را گذرانده است و زمان شروع مدرسه باعث بروز مشکلات زیادی برای کودک و خانواده اش می شود. اختلال اضطراب جدایی فقط جز اختلال های کودکان به شمار می رود.

احتمال می دهند که علت بروز این اختلال عوامل زیستی و وراثت و سابقه خانوادگی باشد. بیشتر این کودکان با وجود همین اختلال بدون اینکه آن را تشخیص بدهند به بزرگسالی می رسند که خود این موضوع باعث مشکلات زیادی و بروز اختلال های دیگر می شود.

از شیوه درمان های رفتاری مثل حساسیت زدایی منظم,سرمشق گیری و مواجهه ی طولانی برای درمان این اختلال می توان استفاده کرد. در کل هدف ایجاد توان کنترل کردن در مواقع اضطراب آور است. آموزش مدیریت وابستگی برای اینکه به جدایی ها به صورت مثبت تری واکنش نشان دهد نیز تاثیرگذار است. معمولا دارو درمانی در اختلال های اضطرابی نتیجه ای ندارد اما مشاهده شده است که در اختلال اضطراب جدایی که مختص کودکان است فلوکستین نشانه ها را کاهش می دهد. اما معمولا به علت اینکه داروها ممکن است عوارض داشته باشد کمتر تجویز می شود. خانواده درمانی یکی دیگر از راه های درمان این اختلال است. خانواده ها نقش زیادی را برای درمان ایفا می کنند. حمایت آنها برای کاهش نشانه های اضطراب بسیار مهم است.

اطلاعات بیشتر

اعتماد به نفس در کودک

اعتماد به نفس در کودک

کارشناسان معتقدند استراتژی های موثر و ساده ای وجود دارند که همه والدین می توانند آن ها را مورد استفاده قرار دهند تا  اعتماد به نفس در کودک افزایش یابد. در این مقاله که فاکس نیوز منتشر کرده به برخی از این استراتژی ها اشاره شده که به شرح زیر است:

– تاثیر داشتن والدین با اعتماد به نفس در کودک
مطالعه اخیر در دانشگاه واشنگتن نشان می دهد اعتماد به نفس در کودک در سن پنج سالگی شکل می گیرد و یکی از بهترین راه ها برای پرورش این ویژگی در کودک این است که خود والدین با اعتماد به نفس رفتار کنند. کارشناسان معتقدند زمانیکه کودک مشاهده کند والدینش اعتماد به نفس دارند رفتار آنان را تقلید می کند.

 

– بهره برداری از مشکلات برای فرصت سازی
باید به کودک کمک کرد تا سختی و مشکلات را به فرصت تبدیل کند. اعتماد به نفس در کودک در صورتی پرورش می یابد که آموزش ببیند نه تنها جنبه های روشن موضوعات را مشاهده کند بلکه بتوانند با تجربیات منفی کنار آید. کودکان باید مشاهده کنند این فرصت وجود دارد تا هنگام مواجهه با مشکلات بر آن ها غلبه کنند و به سمت جلو حرکت کنند.

 

– روحیه مشارکتی را در کودکتان تقویت کنید
به کودکانتان آموزش دهید تا روحیه مشارکتی و جمعی داشته باشند. یکی از بهترین روش ها برای تقویت حس اعتماد به نفس در کودک بدون آنکه دچار فخر فروشی شوند این است که یاد بگیرند چگونه باید در هر شرایطی بتوانند روحیه تیمی داشته باشند. حتی اگر کودکتان آخرین امتیاز بازی را بدست آورد و به نتیجه برد دست پیدا کند باید او را مطمئن سازید که نمی توانست بدون مشارکت تیمی آن را به سرانجام برساند.

 

– تاثیر مثبت تشویق بر کودک
کودکان به دنبال آن هستند تا مورد تشویق والدین خود قرار گیرند که برای اعتماد به نفس در کودک ضروری است اما برای تشویق کودکتان هم حد و مرزی قائل شوید. اینکه دختر ۱۰ ساله شما از دستمال کاغذی برای پاک کردن لبش هنگام غذاخوردن استفاده می کند امری بدیهی است و نیازی نیست بابت این کار هدیه ای دریافت کند. بچه ها خیلی سریع همه چیز را می آموزند و شما به صورت ناخودآگاه به این دلیل که حس پدر و مادری دارید، آن ها را تشویق می کنید. اینکه کودک را تشویق می کنید، بسیار عالی است اما به او حسی واقعی ببخشید و این حس را اغراق آمیز نکنید. در غیر این صورت فکر می کند این کارهای ساده هم حتما خیلی سخت بوده و فقط او از عهده انجامش برمی آید.

 

– به آنان اجازه شکست بدهید
اگر همیشه به دنبال آن باشید تا انجام امور را برای فرزندتان ساده کنید، یاد نمی گیرند چگونه از شکست های خود درس بگیرند. به فرزندان خود توضیح دهید اشتباه کردن امر خلاف قاعده ای نیست و می توانند از آن ها به نکات خوبی دست پیدا کنند. همچنین والدین می توانند تجربه شکست های خود را با کودکشان در میان بگذارند.

 

– کودکانتان را نسبت به رفتارهایشان هوشیار سازید
زمانیکه فرزندتان کاری را به اشتباه انجام می دهد به او این شهامت را بدهید تا دوباره امتحان کند و متوجه شود رفتار و نه خود او ناشایست بوده است.

 

– آنان را به رویاپردازی تشویق کنید
به دنبال فرصت هایی باشید که به کودکتان کمک می کند مهارت های خود را شناسایی کرده، آن را تقویت و باور کند و به هر آنچه می خواهد می تواند دست پیدا کند. به آنان اجازه دهید تا رویاهای خود را دنبال کنند و بدانند تنها شکست و ناکامی را تجربه نکنند.

 

– کمک در منزل اعتماد به نفس کودک را افزایش می دهد
کار کردن در خانه همچنین کمک می کند که کودک با شرکت در محیط اجتماعی، به تدریج روند بزرگ تر شدن و رشد را طی کند و با مسائل بزرگسالی هم آشنا شود. مسئولیت پذیری مهم ترین نکته ای است که کودک در جریان این کار ها فرا خواهد گرفت. بررسی ها نشان داده است، دانشجویانی که در دوران تحصیل افت درسی واضحی دارند یا ترک تحصیل می کنند، بیشتر از کسانی بوده اند که در کودکی به هیچ وجه به کار وادار نشده اند و مسئولیت خاصی به غیر از درس خواندن نداشته اند. همین نکته شاید برای ترغیب والدین به لوس نکردن کودکان و به کار گرفتن آنان کافی باشد.

– پیروزی های گذشته را به او یادآری کنید

پیروزی ها و موفقیت های گذشته را برایشان یادآوری کنید. مهم است تا به کودکتان آموزش دهید از ظرفیت لازم برای رشد و ترقی برخوردار است.

 

– حق انتخاب را از کودکان نگیرید
وقتی برای خرید لباس کودک می روید، به هماهنگ کردن رنگ های لباس های مختلف توجه می کنید اما ممکن است فرزندتان رنگ هایی را انتخاب کند که خیلی هم با هم جور نیستند و شما دوست ندارید لباسی با آن رنگ ها بپوشد. اینکه کودک شما چند رنگ ناهماهنگ را انتخاب کند، خیلی بهتر از این است که همیشه شما انتخاب کنید. به او حق انتخاب بدهید. بخش مهمی از شکل گیری اعتماد به نفس در کودک به انتخاب های مستقل او بستگی دارد. حتی اگر انتخاب های درست و بجایی نباشد. مطمئن باشید پس از چند بار، انتخاب های درستی خواهد داشت چون به خودش اعتماد دارد.

 

– تایید و تصدیق را به عادت تبدیل کنید
کتابی از تاییدات و تصدیق های روزانه را با کودکتان آماده کنید یا از آنان بخواهید لغات و عبارات انرژی بخش را یادداشت کنند و در مقابل چشمان خود قرار دهند تا شب ها پیش از خواب و صبح ها پس از بلند شدن آن را برای خود یادآوری کنند.

 

 

Glückliches Kind vor Tafel mit Muskeln aus Kreide dahinter

– اجازه ریسک به کودکان دهید
به فرزندتان بیاموزید حتی اگر نتیجه نهایی آنچه انتظارش را داشته، نباشد، اینکه راه مورد علاقه خود را انتخاب و برای انجام آن تلاش کند، ارزشمند است و بخش زیادی از کار را پیموده است اما این تفکر مخصوص افرادی است که اعتمادبه نفس دارند و از به نتیجه نرسیدن نمی ترسند. فرزندتان را ترغیب کنید در فعالیت های گروهی در مدرسه مانند عضویت در تیم های ورزشی، گروه های موسیقی یا حتی گروه های علمی شرکت کند. با این کار او فرصت نشان دادن توانایی هایش را به دست می آورد و حتی ممکن است در این گروه ها به عنوان سرگروه نقش هایی را برعهده بگیرد که در تقویت اعتماد به نفس در کودک نقش زیادی خواهد داشت.

 

– جملات والدین باور محکمی برای کودکان می شود
تمام والدین برای افزایش و تقویت اعتماد به نفس کودکشان تلاش می کنند. کودکی را تصور کنید که برای اولین بار تصمیم دارد از یک پارچ آب برای خودش آب بریزد. اولین واکنش پدر و مادر ها معمولا این است: عزیزم! حواست رو جمع کن آب رو نریزی. اما به نظرتان این جمله چطور است؟ باریکلا که خودت برای خودت آب می ریزی، عزیزم!

 

حتما شما هم چند بار در دوران نوجوانی چنین جمله هایی را به زبان آورده اید: آرزو دارم این کار را انجام دهم، اما نمی توانم. این جمله های منفی که ناشی از ناتوانی در انجام امور است، به رفتار والدین مرتبط است. کودکان دقیقا از رفتار پدران و مادران الگوبرداری می کنند. پس اگر مشغول انجام کاری هستید و مستاصل هم شده اید، از این جمله استفاده نکنید: رییسم خواسته این فایل را روی سیستم پاورپوینت اجرا کنم اما اصلا نمی توانم تا آن موقع این کار را انجام دهم. با بیان چنین جمله هایی غیرمستقیم به فرزندتان نداشتن اعتمادبه نفس را منتقل می کنید. حتی اگر قادر به انجام کاری نیستید، مثبت صحبت کنید: رییسم خواسته این فایل را روی سیستم پاورپوینت اجرا کنم. هنوز نتوانسته ام ولی تمام تلاشم را انجام می دهم و مطمئنا به نتیجه دلخواهم می رسم. با یک برنامه ریزی صحیح حتما می توانم انجامش دهم. در تمام این مدت فرزند شما به گفته هایتان گوش می دهد و به اینکه با یک کار سخت چگونه برخورد می کنید، توجه دارد.

منبع: www.akairan.com

اطلاعات بیشتر

 

خنده

خنده

چرا خنده کردن را سوفی اسکات استاد عصب شناس و در عین حال یک کمدین و  ده نکته ای که ممکن است در مورد خنده ندانید را برای شما مشخص می کند.

چرا خندیدن اینقدر لذت بخش است؟

به عنوان یک روانشناس باید بگویم که پاسخ به این سوال تا حدی گیج کننده است چون تقریبا همه نکاتی که ما در مورد خنده می دانیم نادرست هستند.

بنابراین به این ده نکته در مورد خنده که احتمالا شما نمی دانستید دقت کنید.

و اما ده نکته ای که ممکن است در مورد خنده ندانید

 ۱- موشها غلغلکی هستند

خنده موشها اولین بار توسط یک روانشناس به نام جک پانکسپ در دهه نود میلادی کشف شد. او با غلغلک دادن موشها آنها را به خنده می انداخت هر چند برای شنیدن صدای زیر خنده موشها به یک وسیله ویژه نیاز داشت. اگر می خواهید یک موش را در حال خندیدن ببینید کافی است آن را غلغلک بدهید. موشها، شامپانزه ها و سگ ها می خندند. اما موشها به جوک و لطیفه نمی خندند. آن ها موقع بازی می خندند، درست مثل انسانها، و به این شکل نشان می دهند که خوشحالند و می خواهند رابطه با دیگران را تقویت کنند. موشهایی که بیشتر بازی می کنند بیشتر می خندند و آنهایی که بیشتر می خندند ترجیح می دهند که با موشهای دیگری باشند که بیشتر می خندند. این شواهد نشان می دهد که خندیدن انسان نیز از واکنش های صوتی در حین بازی تکامل یافته است. این نوع رفتار را در بسیاری از گونه های پستانداران می بینیم. در مورد انسانها، خنده به یک وسیله مهم در ابراز احساسات بدل شده و در روشها و شیوه های مختلفی از ارتباط گیری با دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. به عنوان مثال حتی در شیوه های نوشتاری و یا علائم مرسوم در ابزارهای رسانه ای مدرن (مثل پیامک) لبخند و خنده اشکال ویژه خود را دارند.

۲- خندیدن لزوما به جوک و لطیفه ربط ندارد

اگر از افراد بالغ بپرسید چه چیزهایی بیشتر از همه آنها را به خنده می اندازد در پاسخ خواهند گفت جوک و طنز. ولی این دریافت اشتباه است. علم “خنده شناسی” به ما می گوید که خنده بیشتر با رفتار جمعی و گروهی ما انسانها ارتباط دارد تا با جوک و لطیفه رابرت پروواین یک روانشناس از داشنگاه مریلند آمریکا این موضوع را کشف کرده که ما هنگام صحبت با دوستان خود بیش از هر وقت دیگری می خندیم. درحقیقت امکان خندیدن ما به هر موضوع و نکته ای زمانی که در جمع دوستان هستیم ۳۰ برابر می شود. نکته جالب این است که موضوع اکثر مکالمه های ما با دوستانمان جوک و لطیفه نیست بلکه به حرفها و یا نکته هایی می خندیم که به خودی خود ممکن است اصطلاحا بامزه و خنده دار نباشند. در نتیجه باید گفت که در این موارد خنده و خندیدن یک شکل از ارتباط گیری است و نه یک نوع واکنش. علم “خنده شناسی” به ما می گوید که خنده بیشتر با رفتار جمعی و گروهی ما انسانها ارتباط دارد تا با جوک و لطیفه و از طریق خندیدن ما به دیگران نشان می دهیم که به آنها علاقمندیم و آنها را درک می کنیم.

۳- مغز انسان می تواند خنده واقعی و ناخودآگاه را از خنده عمدی و ساختگی تشخیص دهد.

ما در آزمایشگاه تاثیر خنده را روی مغز انسان بررسی کرده و تاثیر خنده ساختگی را با خنده واقعی مقایسه کردیم. نه تنها مغز انسان خیلی سریع تفاوت را درک می کند بلکه شنیدن صدای خنده ساختگی باعث می شود که فعالیت ها در بخشی که به آن پوسته داخلی مغز میانی می گوئیم افزایش یابد. کار این بخش از مغز انسان درک احساسات دیگران است. این نشان می دهد که مغز ما انسان ها حتی در حالتیکه چنین فرمانی را دریافت نکرده، به محض شنیدن صدای خنده ساختگی به شکل خودکار تلاش می کند احساس آن فرد را بشناسد.

۴- خنده مسری است

تصویربرداری از مغز داوطلبان در آزمایشگاه در عین حال نشان می دهد که خنده مسری و واگیر دار است. حتی در لحظاتی که یک فرد زیر دستگاه عکسبرداری و اسکن مغزی است که اصلا خنده دار نیست، به محض شنیدن صدای خنده با تغییر دادن حالت عضلات صورت خود می کوشد به این موج خنده بپیوندد. هر چقدر که واکنش یک فرد به خنده دیگران فعالتر باشد و یا به زبانی دیگر سرایت خنده به او قوی تر باشد، بهتر می تواند یک خنده ناخودآگاه را از یک خنده عمدی و ساختگی تمایز دهد. این نشان می دهد که پیوستن به موج خنده فراتر از حالت مسری این عمل است و ممکن است در عین حال به این دلیل باشد که ما با پیوستن به خنده دیگران می خواهیم دلیل آن را بهتر بشناسیم.

۵- آشنایان شما بامزه تر هستند

برای سوزاندن کالری موجود در یک بسته چیپس باید سه ساعت به طور مداوم خندید. خنده باعث خنده بیشتر می شود و به همین خاطر است که در بسیاری از برنامه های کمدی که به صورت زنده روی صحنه اجرا می شوند، همیشه یک مجری اصلی در بین برنامه هر کمدین سعی می کند جمعیت را حسابی بخنداند و آنها را برای لطیفه های کمدین بعدی آماده کند. ولی آشنا بودن با افراد و انتظارات ما از ملاقات و رابطه با آنها هنوز هم مهمترین عامل در خندیدن ماست. به عنوان مثال اکثر مردم اگر یک لطیفه واحد را از زبان یک کمدین مشهورتر بشنوند احساس می کنند که خنده دار تر است.

۶- خنده و خندیدن شما را سالم تر نمی کند

مطالبی که روی اینترنت منتشر می شوند پر از ادعاهایی است که می گوید خندیدن برای سلامتی شما عالی است. متاسفانه چنین چیزی حقیقت ندارد. هر چند خندیدن مثلا از دویدن کالری بیشتری مصرف می کند و هر چند خندیدن باعث می شود که میزان مصرف انرژی بدن و ضربان قلب ما حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش یابد، اما باید در نظر داشت که این تاثیر بسیار محدود است. به عنوان نمونه حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه خندیدن ممکن است ۱۰ تا ۴۰ کالری را بسوزاند. برای سوزاندن کالری موجود در یک بسته چیپس شما باید سه ساعت مداوم بخندید.

۷- خندیدن باعث می شود که روابط ما با دیگران تقویت و طولانی تر شود

پروفسور باب لونسون از اساتید روانشناسی دانشگاه برکلی در آمریکا در جریان یک پژوهش از یک گروه زوجهای داوطلب خواست که در مورد نکات یا عادات زوج خود که آنها را آزار می دهد بحث و گفتگو کنند. نتایج این پژوهش نشان داد زوج هایی که بیشتر می خندند و لبخند می زنند در مجموع از رابطه خود احساس رضایت بیشتری داشتند و رابطه آنها مدت بیشتری دوام می آورد. این نشان می دهد که خنده در حقیقت یک احساس و یک نوع بیان احساسی است و با استفاده بیشتر از آن در روابط عاطفی و نزدیک می توانیم احساس رضایت و خوشنودی بیشتری داشته باشیم. خنده و خندیدن برای لذت بردن از لحظات و اوقات خوش ضروری است. ولی در مواقعی که شرایط باعث می شود ما احساس خوبی نداشته باشیم نقش خنده بسیار مهم تر می شود. به خاطر دارم که درست قبل از مراسم خاکسپاری پدرم من یک نکته خنده دار به مادرم گفتم تا او را بخندانم و قبل از شروع مراسم کمی به او روحیه بدهم و این شیوه بسیار موثر واقع شد. خنده و خندیدن به ما کمک می کند که نه تنها درجه سلامتی دیگران بلکه رابطه بین افراد دیگر را بسنجیم. در حقیقت وسیله ای برای سنجیدن روابط اجتماعی و تاثیراتی است که این روابط روی ما می گذارند.

۸- خنده و خندیدن وقت مناسب می طلبد

معمولا در مکالمات معمولی مردم به نوعی خنده خود را تنظیم می کنند تا در پایان جمله اتفاق بیافتد. حتی کسانی که با زبان علائم ارتباط برقرار می کنند همین روش را به کار می گیرند با وجودیکه اگر بخواهند می توانند در سراسر گفتگوی “بی صدای” خود بخندند. اینکه کمدین ها چگونه می توانند زمان دقیق گفتن لطیفه های خود را در طول اجرای یک برنامه زنده تنظیم کنند همیشه من را به حیرت وا داشته است.

پیچارد مک لین یک کمدین که در عین حال کمدی آموزش می دهد در این مورد می گوید:”رفتن روی صحنه و جلوی خنده خود را گرفتن آن هم درست در لحظاتی که همه تماشاچیان دارند می خندند، مستلزم اعتماد به نفس و کنترل بسیار زیادی است. و اینکه پس از یک موج خنده تماشاچیان دقیقا در چه زمانی می توان دوباره سر صحبت را بازکرد یک نکته بسیار ظریفی است. از یک طرف نباید با حرف زدن خنده جمعیت را مختل کرد ولی در عین حال نباید زیادی صبر کرد که فضای تالار سرد شود.”

۹- خنده و خندیدن جذاب است

یک پژوهشی که در مورد آگهی های زوج یابی انجام شده نشان می دهد که هم زنان و هم مردان در توصیف شخصیت خود بیشتر از شغل، میزان شعور اجتماعی، طرز رفتار و حتی تمایل جنسی بر داشتن روحیه ای شوخ تاکید می کنند. آیا واقعا می توان با خنده کسی را عاشق خود کرد؟ یک پژوهشی که در مورد آگهی های زوج یابی انجام شده نشان می دهد که هم زنان و هم مردان در توصیف شخصیت خود بیشتر از شغل، میزان شعور اجتماعی، طرز رفتار و حتی تمایل جنسی بر داشتن روحیه ای شوخ تاکید می کنند. یک پژوهش دیگر نشان داده است که اگر غریبه ها به لطیفه ما بخندند برای ما بسیار جذاب خواهد بود.

۱۰- برخی چیزها بدون تردید شما را به خنده می اندازد

هیچ کمدینی تا کنون لطیفه ای نساخته است که بتواند هر فردی از هر فرهنگ و یا از هر گروه سنی را بخنداند. ولی هنگام انجام پژوهش در آزمایشگاه من متوجه شدم که برخی چیزها بیشتر از سایرین باعث خنده مردم می شود. یکی از بهترین ابزارها برای خنداندن مردم نشان دادن فیلم مربوط به واکنش های افراد در لحظاتی است که خندیدن می تواند کار نامناسبی تلقی شود و سعی می کنند به زور جلوی خنده خود را بگیرند.

پروفسور سوفی اسکات

دانشگاه لندن

منبع: www.bbc.com

اطلاعات بیشتر