اختلال بدشکل انگاری بدن چیست؟

اختلال بدشکل انگاری بدن

خیلی از ما ممکن است چیزی را در ظاهرمان دوست نداشته باشیم. یک بینی قوز دار، یک لبخند کج و چشمانی زیادی درشت و یا زیادی ریز٫ ممکن است در مورد نقص هایمان به شدت ناراحت باشیم با اینحال این موارد تاثیر آنچنانی در زندگی روزمره مان نخواهند داشت.
در مقابل افراد مبتلا به اختلال بدشکل انگاری بدن، هر روز و به مدت چند ساعت به معایب واقعی و خیالی خود می اندیشند. آنها نمی توانند افکار منفی شان را کنترل کنند و حرف افرادی را که به انها می گویند ظاهر خوبی دارند را باور نمی کنند. افکار این افراد ممکن است موجب آشفتگی های هیجانی مختلفی شده و عملکرد معمولی آنها را زندگی روزمره مختل نماید.
آنها ممکن است تحصیل در مدرسه و اشتغال در محیط کاریشان را از دست بدهند و از موقعیت های اجتماعی اجتناب کرده و خود را منزوی کنند. حتی در مورادی از دوستان و فامیل خود نیز اجتناب خواهند کرد زیرا می ترسند اطرافیان متوجه معایب آنان شوند.

بسیاری از بازیگران به واسطه ی شغل خود مدام دچار اضطراب در مورد ظاهر خود هستند.

بسیاری از بازیگران به واسطه ی شغل خود مدام دچار اضطراب در مورد ظاهر خود هستند.

حتی ممکن است عمل های زیبایی متعددی بر روی خود انجام دهند تا معایب خیالی شان را اصلاح نمایند و البته هرگز پس از عمل نیز راضی نخواهند بود.

اختلال بد شکل انگاری بدن یک اختلال اضطرابی و مربوط به تصویر بدنی می باشد که در هر دوجنس به یک میزان بروز پیدا می کند و اگر دو خصیصه زیر را در خود می بینید ممکن است بدان مبتلا باشید :
۱٫ تجربه نگرانی های وسواس گونه در خصوص یا چند مورد از معایبی که فکر می کنید در ظاهر شما وجود دارد. لازم به ذکر است که این معایب از نظر دیگران وجود نداشته و یا بسیار جزئی می باشند.
۲٫ پیدایش رفتارهای جبری و تکانشی روزمره مثلاً استفاده بیش از حد از آینه و یا کندن پوست در جهت کنار آمدن با نگرانی هایی که در مورد ظاهر خود دارید.

اختلال بدشکل انگاری بدن از هر فرد و حتی برای هر فرد در هر برهه زمانی متفاوت است، برای بعضی افراد، نگرانی در مورد ظاهر ممکن است تبدیل به یه مانع بزرگ در بیرون رفتن از خانه و حضور در اجتماع باشد.

این اختلال همچنین ممکن است موجب مشکلات زیر شود :
– احساس شرم، احساس گناه و احساس تنهایی
– منزوی شدن به منظور مقابله با اضطراب
– افسردگی و اضطراب
– سوءمصرف الکل و مواد مخدر
– احساس نیاز به عمل های زیبایی غیر لازم
– اختلالات خوردن
– آسیب به خود

– افکار خودکشی

شاید تصورش برای برخی دشوار باشد، اما فرد مبتلا به این اختلال، ممکن است به دلیل جوشی که روی صورت خود میبیند آنچنان اضطراب و فشاری را تحمل کند که پس از مدتی تصمیم به خودکشی بگیرد.

شاید تصورش برای برخی دشوار باشد، اما فرد مبتلا به این اختلال، ممکن است به دلیل جوشی که روی صورت خود میبیند آنچنان اضطراب و فشاری را تحمل کند که پس از مدتی تصمیم به خودکشی بگیرد.

بعضی از افراد مبتلا به این اختلال به دنبال درمان نمی روند زیرا نگران این هستند که دیگران اهمیتی به آنها ندهند. این بدان معناست که این افراد به احتمال زیاد تا مدت طولانی از حمایت های درمانی برخوردار نخواهند بود.

علائم شایع اختلال بد شکل انگاری :
افراد مبتلا به اختلال بد شکل انگاری بدن خود را متفاوت از آنچه دیگران آنها را مشاهده می کنند می بینند. با اینکه تجربه هر فرد مبتلا ، منحصر به فرد می باشد در زیر چند مورد از علائم شایع را ذکر خواهیم نمود :

نگرانی های شایع وسواس گونه راجع به بدن شامل :

– عدم تناسب
– فقدان تقارن
– ناموزون بودن
– بیش از حد بزرگ یا کوچک بودن

و معمولاً فکر در مورد این مناطق بدن : پوست، مو، بینی، چانه، لب و اندام های تناسلی
رفتارهای شایع جبری شامل :

– چک کردن وسواسی ظاهرتان در آینه و یا اجتناب دائمی از آن
– استفاده از آرایش یا گریم غلیظ برای پوشاندن عیب در منطقه ای که نگران دیده شدن آن هستید
– تغییر در حالت های بدنی و یا پوشیدن لباس زیاد برای پوشاندن فرم بدنی تان
– دائماً به دنبال گرفتن تایید دیگران برای ظاهرتان
– انجام تمرین و ورزش بیش از حد خصوصاً بر روی ناحیه ای خاص از بدن
– چک کردن مداوم بدن به وسیله انگشتان
– کندن پوست برای لطیف تر شدن آن
– استفاده بیش از اندازه از محصولات برنزه کردن پوست
– وزن کردن دائمی خودتان
– سشوار کردن و یا حالت دادن وسواس گونه موها
– مقایسه دائم خودتان با مدل ها، بازیگران یا افرادی که در خیابان می بینید
– پیگیری عمل های زیبایی و یا استفاده از هر وسیله ای که باعث ایجاد تغییر شکل در ناحیه ای از بدن که شما در مورد آن نگرانی دارید می شود

اختلال بدشکل انگاری بدن و سایر اختلالات :
مبتلایان به این اختلال معمولاً از اختلالاتی چون وسواس جبری، افسردگی ، اختلالات خوردن و اختلال اضراب اجتماعی نیز رنج می برند.

درمان اختلال بدشکل انگاری بدن :

درمان شناختی رفتاری: این نوع درمان به مبتلایان به ابن اختلال می آموزد افکار غیر منطقی خود را تشخیص داده و الگوهای منفی تفکرشان را تغییر دهند. درمانجویان می اموزند که روش های ناسالم فکر و رفتار را شناسایی کرده و آنها را به روش های مثبت جایگزین نمایند.
داروهای ضد افسردگی : شامل مهار کننده های بازجذب سروتونین(SSRIs) که موجب کاهش علائم تکانشی و وسواسی اختلال بد شکل انگاری بدن می شوند.

تنهایی به اندازه ی سیگار کشنده است

تنهایی به اندازه سیگار کشنده است

محققان دانشگاه هاروارد پس از کشف ارتباط بین تنهایی و سطح پروتئین لخته کننده خون دریافتند که تنهایی و انزوای اجتماعی بcigaretteه اندازه سیگار کشنده است.

انزوای اجتماعی سبب فعال شدن سیگنال استرس شده و از این طریق میزان پروتئین لخته کننده خون را افزایش می دهد. این پروتئین فیبرینوژن نام دارد. این مطالعه با بررسی افراد منزوی و افرادی که با دوستانشان معاشرت می کنند نشان می دهد تنهایی میزان فیبرینوژن را افزایش می دهد.

میزان پروتئین فیبرینوژن خون افرادی که با پنج دوست معاشرت می کنند، ۲۰ درصد بیشتر از افرادی است که ۲۵ دوست دارند. افزایش پروتئین فیبرینوژن احتمال سکته مغزی و قلبی را افزایش می دهد. محققان بر این باورند که اثرات بهداشتی رفتارهای اجتماعی حتی بیشتر از رفاه و شرایط اقتصادی خوب است.

مطالعات قبلی نشان داده بود که تنهایی با تضعیف سیستم_ایمنی و افزایش فشار_خون، سبب مرگ زودرس می شود. مطالعات محققان دانشگاه یورک نشان می دهد احتمال سکته قلبی و مغزی در افراد منزوی ۳۰ درصد بیشتر از افراد اجتماعی است. معاشرت با دوستان انگیزه مراقبت های بهداشتی و مراجعه به پزشک و چکاپ را در افراد افزایش می دهد.

محققان تنهایی و انزوای اجتماعی را به طور مستقیم عامل سکته و مرگ قلمداد نمی کنند، بلکه عاملی می دانند که در افزیش احتمال ابتلا به بیماری های قلبی و مرگ موثر است. گرچه انتظار می رود تنهایی بیشتر گریبانگیر افراد میانسال و سالمند باشد، آمار نشان می دهد افراد ۱۸ تا ۳۴ ساله نیز درگیر این معضل هستند.

بیست فوبیای عجیب

۲۰ فوبیای عجیب که ممکن است هرگز در مورد آنها نشنیده باشید

فوبیا به معنای ترس غیرمنطقی است. خیلی از ما با کلاسترفوبیا یا تنگناهراسی و متضاد آن آگورافوبیا یا بازارهراسی آشنایی داریم. در حالی که بعضی افراد از فیلم های ترسناک می ترسند بعضی دیگر آن را به شکل فوبیا تجربه می کنند. همانند مثال فوبیای فیلم های ترسناک این ۲۰ مورد عجیب نیز ممکن است باعث ایجاد ترس های مزمن و غیرمنطقی در افراد شود :

ویکافوبیا : ترس غیر منطقی و عجیب از جادوگران
کینه مورتوفوبیا : ترس عجیب و دائمی از زامبی ها
فازموفوبیا : ترس عمیق از “روح”
اِیلِروفوبیا یا گربه هراسی : ترس غیرمنطقی از گربه و قرار گرفتن آن در مسیر تردد، علی الخصوص در مورد گربه های سیاه
کُلروفوبیا یا دلقک هراسی : شمار زیادی از افراد از دلقک ها می ترسند و دلقک هراسی نامیست که به این نوع ترس داده شده است.
پِدیوفوبیا : ترس عجیب از هرنوع عروسک
نیکتوفوبیا یا ترس از تاریکی : ترس غیرمنطقی و شدید از شب و تاریکی
نِکروفوبیا یا مرده هراسی : گاهی یک نشانه کوچک از مرگ کافیست که افراد دچار مرده هراسی را تا سر حد مرگ بترساند! نِکروفوبیا ترس غیرمنطقی و شدید از مردن و یا اجساد است.
آیچ موفوبیا : ترس عجیب و غیر واقعی از انواع چاقو و وسائل تیز
تِراتوفوبیا : از زمان پخش فیلم هایی در مورد هیولاها ترس شایع و عجیبی با نام تِراتوفوبیا تیز در بین افراد ایجاد شد.
سانگی وُری فوبیا : ترس شدید و غیر واقعی از خون آشام ها
تافوفوبیا : ترس شدید و دائمی از زنده به گور شدن
دوماتوفوبیا : ترس غیرمنطقی از عمارت ها و خانه های بزرگ
کلینوفوبیا : ترس عجیب و غیرمعمول از خوابیدن بر روی تخت خواب
آراکنوفوبیا یا عنکبوت هراسی : ترس شدید و غیرمنطقی از انواع عنکبوت که یکی از شایع ترین فوبیاها می باشد.
اُفیدیوفوبیا : ترس عجیب و غیرمنطقی از مار
سِلِنوفوبیا : ترس شدید و غیرمنطقی از قرص کامل ماه!
لوپوفوبیا : ترس غیرمنطقی از گرگ و افراد گرگ نما، برای بعضی افراد لوپوفوبیا دلیل است برای سلنوفوبیا.
آستِروفوبیا : از زمانی که فیلم های تخیلی ساخته شدند ، آستروفوبیا یا ترس از فضا نیز در میان افراد دیده شد.
اِیلینوفوبیا یا بیگانه هراسی : ترس غیرمنطقی و شدید از موجودات فضایی.

در آخر باید اضافه کنم که فوبیا واقعاً می تواند زندگی افراد را تحت شعاع قرار داده و مختل نماید پس دلیلی برای خندیدن به ترس های عجیب دیگران وجود ندارد. در صورتی که هر کدام از موارد بالا را در خود یافتید که زندگی تان را عمیقاً تحت شعاع قرار داده بود و یا موارد دیگر، حتماً به یک روانشناس مراجعه کنید.

نویسنده : Ronald E Riggio Ph.D

چرا دل ما گیر کسانی می شود که آنچنان هم به ما علاقه ندارند

او آنقدر ها هم مرا نمی خواهد، نام کتاب پر فروش و فیلم موفقی است. متاسفانه، به نظر میرسد با وجود موفقیت فیلم و کتاب، آنقدر ها هم مرد ها و زنها پیام فیلم را دریافت نکردند. وقتی که کسی پیام، زنگ یا ایمیل نمی زند (وقتی که واقعاً نوبت اوست) یعنی آنقدرها هم شما را نمی خواهد شما جزء اولویت های زندگی اش نیستید، احتمالا حتی جزء ده اولویت اول زندگی اش هم نیستید. اگر او وقتی که تماس میگیرید اعصابش خورد می شود(با این فرض  که شما بیش از حد اینکار را نمی کنید) یعنی از کنار شما بودن احساس خوبی ندارد و نمی خواهد با شما زمان بگذراند.

این اتفاق پرسش جالبی را بر می انگیزد: چطور شد که به شکل وسواسی به کسی چسبیده ایم که به ما علاقه ندارد؟ چرا درک این پیام اینقدر برای بسیاری از افراد دشوار است؟ چرا ما رفتارهای دیگران را آنقدر تحلیل میکنیم تا بالاخره از علاقه ی صفر، وجود علاقه را برداشت کنیم؟ چطور شده است که به مرور به اینچا رسیده ایم که خودمان را در این موقعیت آسیب رسان و خجالت آور قرار دهیم؟

don20draper

دان دریپر، در سریال مردان دیوانه، نمونه ی مردی است که از نظر عاطفی معمولاً در دسترس نیست

یک پاسخ طبیعی برای این سوال وجود دارد. اما فقط یک پاسخ نسبی است. وقتی کسی دست نایافتنی می شود، ما بیشتر به او ارزش می دهیم. ما الماس ها را ارزشمند می دانیم چرا که نایاب هستند. به همین ترتیب، وقتی که همراهی کسی که برایمان عزیز است، کم می شود، ما به همراهی شان ارزش بیشتری می دهیم و حتی شاید همان فرد در نظر ما عزیز تر از قبل هم بشود.

به این دلیل گفتم این پاسخی نسبی است و نمی تواند پاسخ کاملی باشد چرا که ما معمولا به خاطر آنکه مثلا تیلور سوئیفت (یا محمد رضا گلزار)! نمی خواهد با ما بیرون برود، ناراحت نمی شویم. با این وجود داشتن همراهی این افراد برای همه ی ما، اتفاقی کم یاب است(مثلا برای روان شناسان، داشتن همراهی فروید امری بسیار کم یاب و ارزشمند است). اغلب ما حتی این افراد را از نزدیک هم ندیده ایم و آنهایی که دیده اند بعید است رفیق فابریک آنها باشند.

نایابی موثر در میزان ارزشی ست که ما به یک فعالیت، رویداد یا شخص می دهیم. اما با این وجود مشخص نمی کند که چرا وقتی دست رد به سینه ی ما می زنند، این پیام را به روشنی درک نمی کنیم. چطور ممکن است این اتفاق از نظر تکاملی ذی ارزش باشد؟ این به نظر میرسد که طبیعت می بایست این آدم های منزوی که خودشان را در گوشه ی غارشان حبس می کنند و از دیگران فاصله می گیرند را از بین برده باشد چرا که همراهان شان می بایست از آنها کناره گرفته باشند و به دنبال شریک جنسی دیگری رفته باشند. این افراد به احتمال کمتری شانس تولید مثل و منتقل کردن ژن هایشان به نسل های بعدی را داشته اند.

پس با این تفاسیر ناتوانی ما برای کنار آمدن با طرد شدن عاطفی نمی بایست خصلتی تکاملی باشد؟ احتمالا این ناتوانی احتمال محصول جانبی خصلت مفید دیگری است؟ یا شاید کاملاً قضیه فرهنگی باشد و هیچ ارتباطی با ژنتیک و تاریخچه ی تکاملی نداشته باشد؟

من معتقدم ناتوانی ما برای کنار آمدن با جواب رد شنیدن، آمیزه ای از واکنش ها به انتظارات فرهنگی و یک واکنش سالم به طرد شدن اجتماعی است که بیش از حد شده است.  بیایید با این آخری شروع کنیم. ما می دانیم که گروه ها و جوامع منافع بسیاری برای نیاکان ما داشته اند(این اهمیت برای بسیاری از حیوانات نزدیک به ما نیز وجود دارد) و طرد شدگی اجتماعی به این معنی بوده است که می بایست خود فرد همه ی کارهایش را انجام دهد، از خود دفاع کند، غذا پیدا کند و …

وفتی که از طرف یک شریک عاطفی کنار گذاشته می شوید، موردی که ما میخواهیم روی آن متمرکز شویم، به معنایی شما طرد شده اید. البته همه ی طرد شدن ها می توانند دردناک و آزار دهنده باشند  و ما را وادارند تا کارهای عجیبی انجام دهیم اما طبیعتاً طرد شدن از جانب یک پارتنری که دوستش دارید، دردناک تر خواهد بود.

علت فرهنگی هم اینگونه است: همواره انتظار می رود که ما با یک نفر جور شویم، با او زندگی کنیم، بچه دار شویم و باقی عمران را با او سپری کنیم و ازدواج کنیم. رابطه داشتن با یک نفر، باعث می شود که دیگران به ما برچسب های مثبتی بزنند. شما دیگر یک ”ما” شده اید. شما با هم به همه جا دعوت می شوید، طوری با شما برخورد می شود که انگار یک واحد هستید، بیش تر مانند یک فرد و نه دو فرد مجزا.

وقتی که متجه می شوید یکی از افراد نزدیک به حلقه ی دوستان شما، با یکی دیگر رابطه برقرار کرده است برایتان ارزش خبری دارد. همچنین فارغ از آنکه چه کسی دیگری را کنار گذشته، جدایی ها هم همواره دارای ارزش خبری هستند. یک برچسب ِ(مثبت) از روی شما حذف شده است. حالا شما تنها شده اید، دیگر مثل قبل به رویدادها دعوت نمی شوید. بخاطر همین انتظارات فرهنگی است وقتی با طرد شدن مواجه می شوید، طرد شدن از یک رابطه ی عاشقانه و خصوصا یک رابطه ی بلند مدت یا ازدواج، هویت شما به نحو عمیقی دست خوش تغییر می شود و احتمالا همین نوع از جدایی است که بیشترین درد را هم دارد.

divorce

برخی همواره خودشان را به شکل ”ما” تعریف می کنند. جملات شان معمولاً پر از اینطور بودیم، آنکار را انجام دادیم، ..است

اکنون خبر دیگر در رابطه نبودن شما موضوعی است که ارزش خبری دارد، البته برای کسی که طرد شده خبر مثبت محسوب نمی شود،تنها شاید برای کسی  که رابطه را بهم زده خبر خوب محسوب شود(اگر اصلا خوب محسوب شود).

ایا وقتی از نظر عاطفی طرد شده اید، هیچ تسلی ئی وجود خواهد داشت؟  آیا می توانید طلسمی که فرهنگ روی شما قرار داده را باطل کنید؟ احتمالا نه به سادگی. همیشه اطراف جدایی و طلاق را  ننگ فراگرفته است. اما شما می توانید انتخاب کنید که نگذارید روی شما اثر داشته باشد. این امر مستلزم آن است که اجازه ندهید دیگران برای شما تعیین کنند که چه کسی هستید. انجام دادن این کار، ساده نیست، اما شدنی است. شما مجبور نیستید خودتان را شبیه برچسب هایی که دیگران بر روی شما می چسبانند کنید.

تصور کنید که شما طلاق گرفته اید. مادامی که در دادگاه و در حال سوگند خوردن نباشید، اجباری نیست که به خودتان با عنوان ”مطلقه” اشاره کنید. همانطور که شما مجبور نیستید به خودتان با عنوان سفید، سیاه، نژاد، مرد، زن و …اشاره کنید. شما حق دارید به خودتان با عنوان ”مجرد” اشاره کنید، حتی اگر که طلاق گرفته باشید (با این فرض که در لحظه ی حال متاهل نباشید چرا که در این صورت شما دروغ گفته اید). شما همچنین نیازی ندارید که خودتان را منطبق با زندگی گذشته تان کنید، مجبور نیستید خودتان را با عنوان ” کسی که قبلاً زند علی بوده است” یا ” اون کسی که قبلا ً با شهرزاد بوده” تعریف کنید. زندگی گذشته ی شما با علی و شهرزاد یا هر چه اسم شان باشد، دیگر به پایان رسیده است. شما حق دارید که درباره اش صحبت نکنید. ” ما دیگر با هم نیستیم” پاسخ کافی و مناسبی است و نیازی به توضیح بیشتر نیست. هیچ کسی نمی تواند شما را مجبور کند که بگویید: ما قبلا با هم بودیم، الان نیستیم.از هم جدا شدیم بخاطر اینکه ….” این نوع جواب دادن نشان دهنده ی آن است که شما همچنان خودتان را به عنوان کسی که در آن رابطه بوده است تعریف میکنید. فکر کردن به خودتان بعنوان ما، بودیم، شدیم ،… کمکی به حال شما و حرکت جریان زندگی تان نمی کند. برای آنکه زندگی تان را دنبال کنید، باید بتوانید خودتان را از این قید و بندهای زندگی گذشته آزاد کنید.

ارادتمند

احمد احمدی

خلاقیت درونی ات را شکوفا کن

یافته های کلیدی درباره ی تاب آوری، شهامت و شگفتی در یک دنیای سراسر متغیر

اگر دانید که خلاقیت- خلاقیت شما- با کیفیت زندگی تان در هم تنیده است چه؟ فراتر از آن، اگر بدانید که خلاقیت بخش حیاتی هدایت کننده ی شما در دنیایی است که با سرعت نور درحال تغییر و تحول است چه؟

برای اینکه از پس چالش های زندگی ای که هر روز نو می شود برآیید، برای یافتن پاسخ برای سوالاتی که ممکن است پاسخ های محدودی برایشان وجود داشته باشد، نیاز دارید خلاقیت خود را بیدار کنید. پاسخ های خلاقانه و مهارت لازم است. در هر برحه ای از زندگی، از کشور داری گرفته تا راه اندازی یک کسب و کار موفق، تا عشق ورزیدن به همدیگر، رویکردهای نو و تازه همیشه لازم است.

با این وجود بجای آنکه به دنبال خلاقیت برویم، از قدرت واقعی اش استفاده کنیم، ما با آن بیگانه ایم. ما از خود خلاقمان دور افتاده ایم. ما به خلاقیت بعنوان پدیده ای نگاه میکنیم که انگار مخصوص عده ی بخصوصی است، یک کیفیت لوکس که به برخی افراد خاص اجازه میدهد  زیبایی و شکوه بیافرینند و نه مهارتی که لازمه ی زندگی روزمره همه ی ماست. خلاقیت زمانی مورد توجه قرار میگرید که در مورد یک تابلوی نقاشی، رفص، یا هنر صحبت میکنیم و اینطور تصور میشود که جایی برای آن در زندگی روزمره و کار ما وجود ندارد.

بحران خلاقیت

ما در میانه ی یک بحران خلاقیت قرار داریم. در پنجاه سال گذشته دکتر کیونگ هی کیم، استاد یار خلاقیت و نوآوری در کالج ویلیام، آزمون خلاقیت فکری را در بین بیش از ۳۰۰ هزار نفر اجرا کرده اند. جالب است بدانیم که با وجود افزایش نمره ی آی کیو از سال ۱۹۹۰ تا کنون، در نمره ی خلاقیت کاهش چشم گیری رخ داده است. در یک مطالعات پیشین که جورج لند و بث جارمان انجام دادند، ۹۸ درصد کودکان ۳ تا ۵ سال نمره ای معادل یک نابغه ی خلاق کسب کردند اما این نمره در افراد ۲۵ ساله تنها ۲ درصد جمعیت است.

دلایل چنین تغییر فاحشی پیچیده است. ما تلاش میکنیم همه چیز را تحلیل و پردازش کنیم، اگر چه میدانیم که حس های دیگری هم وجود دارد اما ما اینطور تصور میکنیم که بایست همه چیز را با آی کیو خود که تنها یک بخش از وجود ماست و یکی از راه های بروز ماست پردازش کنیم.ابزارهای خلاق دیگری فراتر از ظرفیت های شناختی ما وجود دارند. آن ظرفیت ها شامل حس کردن، بودن و دانستن است. با استفاده از این ظرفیت هاست که ما می توانیم رویدادها را به نحو متفاوتی دریافت و ادارک کنیم.

تنش و استرسی که ما به شکل قردی و جمعی احساس میکنیم ناشی از تلاش برای درک زندگی با منابعی محدود است. اصرار ورزیدن برای استفاده از منطق و برهان برای درک همه چیز مثل آن است که از جعبه ی مداد رنگی فقط یک رنگ را بیرون بکشید و همه چیز را با آن رنگ کنید.. از دیدگاه این خودِ مشروط، همه ی هوش ها و ظرفیت های دیگر مواردی مشکوک هستند. مکانیزم خطایی وجود دارد که ذهن شناختی ما آن را ایجاد میکند: هر چیزی غیر از هوش، شک برانگیز است. حتی توانایی ابداع و یا کشف کردن آنچه در نهان دانسته های کنونی ماست.

ذهن مشروط تلاش میکند با نقد و انتفاد هر چیزی را که خارج از چارچوب تعریف شده ی موجود است مورد قضاوت قرار دهد. اولین نمایشگاه نقاشی انفرادی ادوارک مونک، نقاش نروژی درست در همان هفته ی گشایش، تعطیل شد، فقط بخاطر نقدهایی که منتقدان برای آن نوشتند. اکنون از کارهای مونک بعنوان منبع عظیمی که اکسپرسیونیسم آلمان را متحول کرد تقدیر میشود، اما در زمان خودش بعنوان آثاری که خارج از چارچوب مرسوم شکل گرفته اند، تقبیح شدند. موارد اینچنینی بسیار هستند، مانند سیلویا پلت، تونی موریسون و افراد دیگری که آثارشان با واکنش سفت و سخت منفی مواجه شد.

ذهن منطقی می تواند مرزهای اشتباهی بین خلاقیت وحشی و آزاد تفکر خلاق ما، با ادراک شناختی  مان ایجاد کند هوش شناختی منزلگاه افکار مجموع صفر است، طبیعتش اینطور است اما بدن ما در ذات خود اینطور عمل نمی کند. بدن، هوشی کل نگرانه دارد، ابعاد بسیاری دارد مانند هوش هیجانی، هوش همدلانه، موسیقایی، ورزشی، شهودی و هوش اجتماعی. همه ی اینها صورت هایی از خلاقیت هستند و همه هم از سر ما ناشی نمی شوند. اگر باور نمیکنید از یک رقصنده، ورزشکار، خانواده درمانگر یا یک دیپلمات بپرسید.

فقدان خیال پردازی، ویژن و امید

منطق و دلیل پاداش های زیبایی به ما می دهند؛ آنچه اشتباه است اتکای ما به فقط و فقط منطق و دلیل است. وقتی که به بهای دلیل و منطق، خلاقیت خودمان را کنار می گذاریم، اتفاق های تراژیکی رخ می دهد. ما منابع نخستین مان که با آنها بنا است با چالش های زندگی مواجه بشویم را از دست می دهیم.

وقتی که از خیال پردازی و قدرت الهام مان دور میفتیم، امید و ویژن هایمان کوچک میشوند و بجای اینها بر خرد جمعی و فرهنگ عامه متکی می شویم تا بترانیم راه مان را در دنیا پیدا کنیم. بجای سوخت رسانی به خیال خلاقمان، ما محصور در گرایش های جمعی می شویم که  هر روز تقلیل گرایانه تر می شود. تعصب جای دیالوگ های اصیل را می گیرد، همانطور که هر روز در رسانه های شاهد آن هستیم که جای کمی برای قدری پیچیدگی وجود دارد. رویاهایمان با از دست دادن توانایی اعتماد به نتیجه ی موفق خلاقیت مان کنار می روند و ما انتظارات و چشم اندازهایمان را هر روز محدود تر و کم تر می کنیم.

خیال در کنه خودش بدل به دنبال کردن زنجیره ای از علت و معلول های خطی می شود. دیری نمی گذرد که ما تماس مان را به هوش درونی ِغیرخطی مان از دست می دهیم، هوشی که کودکان ۳ ساله هنوز با آن بیگانه نشده اند. در پی همه ی اینها ما توانایی درک کردن، حس کردن و همدلی کردن مان را هم از دست می دهیم. مهارت هیجانی و عاطفی که بواسطه ی آن می توان با همدلی کردن (در مقابل با همدم و دلسوزی کردن) به عمیق تجربه ی یک انسان دیگر وارد شد، محصول هوش ما نیست. یک بلوغ عاطفی و هیجانی است. ذهنی کردن همه چیز یکی از مراحل رشدی در دوران نوجوانی است که همه ما بواسطه ی آن تلاش میکنیم بر اعجاب و شگفتی های دنیا با کسب کنترل روی آنها فائق آییم. همه اینکار را میکنیم تا زمانی که این مرحله ی رشد را طی کنیم.

خلافیتی که در ما رشد میکند، نوع دیگری از به کنترل گرفتن اوضاع است که در پی یافتن سلسله مراتب نیست. بجای آن به دنبال مرتبط شدن و آگاه شدن است.

creativity2

چسبیدن به منطق مثل آن است که فقط از یک مداد برای نقاشی استفاده کنید

اغتشاش و آشوب را در آغوش بگیر

برای هم نسلی های پدر و مادر من زندگی دستورالعمل مشخصی داشت. شغل پیدا میکنی، خانواده تشکیل می دهی و بازنشست می شوی. خط سیر زندگی امروز دیگر اینطور نیست چرا که هنجار، پیوسته قرار گرفتن در موقعیت های پرآشوب، حرکت کردن با آمیزه از هیجان و ترس بین شغل ها، تعطیلات، خانه ها و رابطه ها ست.

تنها رویه ی تاریک آشوب زمانی است که ما تلاش میکنیم در برابرش مقاومت کنیم و کنترل اش کنیم. همیشه در زندگی چالش وجود دارد و درست همین آشوب و چالش هاست ما تلاش میکنیم با ذهنی و منطقی کردن همه چیز روی آنها سیطره پیدا کنیم.

اگر با آشوب به صورت زنده، شهودی، سیال و در تعادل با هوش مواجه شویم، نوعی بلوغ خلاقانه بدست می آوریم که خود می تواند در برابر آشوب نقش نیروی تاب آورانه را ایفا کند بیدار کردن خلاقیت مان با ما اجازه ی ماجراجویی و فراتر از رفتن از سطح زندگی که به ما اعطا شده است را برای ساختن زندگی ای که ما خود خلق می کنیم می دهد. بجای واکنش واکنش نشان دادن یا طغیان کردن علیه چارچوبی های از پیش موجود ما می توانیم هشیارانه زندگی مطلوب خودمان را خلق کینم.

فعال سازی دوباره ی شگفتی

علاقه ی مفرط ما به منطق سبب محدود شدن ارتباط ما تا سر حد یک بطری از دریای شگفتی های زندگی شده است . تنها راه خروج از این بطری به کار گیری نوآوری است چرا که نمی توانیم با اصرار ورزیدن بر همان هوشی که ما را به این تنگنا رسانده است از آن خارج شویم.

همه میدانیم که دنیای امروز، دنیای تلاقی هاست، محیط زیستی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حتی شخصی. ما با یادگیری پا بیرون نهادن از سیتمی که ارزش را در مطلق ها، پیش بینی پذیری نتیجه و تضمین ها دنیای قوی تر و سیال تر خلق کنیم. در قلب علت آنکه چرا ما از اساس هوش خلاقانه مان رشد پیدا کرده است دلیلی وجود دارد و آن مرتبط شدن با بخش هایی از وجود مان است که فراتر از منطق و دلیل هستند. اینطور نیست که چشم انداز منطق و دلیل در ما از بین برود، چرا که قادر هستیم توامان از نظرگاه های مختلف که شامل منطق هم می شود به پدیده ها نگاه کنیم.

 معجزه این جاست که دانه ی خلاقیت همواره آنجاست، همراه نهان است. شگفتی همیشه آماده ی فعال شدن است. دانه ی هوش خلاق را می توان از سر دوباره درون  رشد داد، همانجا که ما به همه نوع دانش های شهودی و هیجانی که هنوز بواسطه ی ذهنی کردن افراطی از زندگی دور نیفتاده اند.

creativity

می توان به جای پیروی از ساختارهای موجود یا شورش علیه آنها، برای زندگی خود طرحی نو در اندازیم

مهارتهای غیر متعارفی وجود دارند-مهارت های خلاقانه ای که کاملاً بی انتها هستند- که می توان کشف شان کرد و از یکدیگر تمیزشان داد. و راه ها و ابزارهایی برای تسریع این فرایند وجود دارد تا ما را نوع تفکر وسواسی که بدان دچار هستیم رهایی بخشند. گاهی اوقات تاثیر جانبی این تفکر وسواسی این است که احساس می کنیم هیج وقت طعم آزادی را نمی توانیم بچشیم، اما واقعیت این است که می توانیم. آگاهی کلید رسیدن به آزادی و کنار زدن حصار زندگی شرطی شده است. ”این نگاه، این فکر، این باور و این چشم انداز تهی و کوجک حتی مال من نیست، هیچ وقت نبوده است”.

این حس و حالی ست که پس از آن زندگی دوباره جادویی می شود.

شعله های خلاقیت

واقعا چه چیزی خلاقیت را شعله ور میکند؟ با یک میل آغاز می شود. ما می خواهیم. می خواهیم تاثیر گذار باشیم. می خواهیم یک چیزی را کارآمد تر کنیم،  تاب آورتر کنیم، موثر تر کنیم یا با معنا تر کنیم. ما میخواهیم راه حل ساز باشیم و نه صرفاً تماشاچی بی طرف. می خواهیم داخل بازی باشیم، نه تنها قدر فرصت ها را بدانیم که امکان های تازه را وقتی از راه میرسند تشخیص دهیم.

وقتی که پیچیدگی های خود را در آغوش میکشیم، نه تنها با آنکه هستیم آشنا تر می شویم بلکه بیشتر می فهمیم چه چیزی واقعاً برایمان اهمیت دارد، درب ها را به روی خیال، الهام و نوآوری که همه چیز را ممکن می کند می گشاییم

به قول شاملو :

از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه‌یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه‌یی، ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین‌کمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از این‌دست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

ارادتمند

احمد احمدی

شش نشانه ی ظریف که بدانید یک نفر خودشیفته است

افراد خودشیفته ی زیادی هستند که می توانید آنها را به یک نگاه تشخیص دهید. نوع ”بزرگنما”ی خودشیفته ها پیوسته تلاش میکند تا توجه را به سمت خودش معطوف کند، حتی اگر شده بهایش را دیگران بپردازند. آنها احساس می کنند که شایسته ی برخوردهای ”ویژه” از جانب دیگران هستند و اگر این انتظار محقق نشود، کاملا حق دارند که عصبانی بشوند. خودشیفته های ”آسیب پذیر” هم نیازمند این چنین اطمینان خاطر گرفتن ها هستند اما ناامنی هایشان تا این حد و بدین شکل آشکار بروز پیدا نمی کند. با این وجود آنها هم می توانند حق به جانب و استثمارگر باشند.

نیاز به گرفتن تاییدهایی که فرد در آن احساس می کند بزرگ است

اما آنها که خودشیفتگی شان به نحو ظریف تری بروز می کند چه؟ پژوهش های جدید پیرامون به-زیستی کسانی که نارسیسیم بالایی دارند کمک می کند تا بتوانید آن ها را از میان جمع شناسایی کنید.

روان‌شناسان اغلب خودشیفتگی را صفت شخصیتی می دانند که شما با آن به دنیا می آیید، زندگی می کنید و از دنیا می روید، در حالیکه اکثر طول عمر خود را به کسب توجه گذارنده اید. میراندا گیاکومین و کریستن جردن از دانشگاه ویلفرد لاوری تصمیم گرفتند تا  ”سطح” خودشیفتگی یا خودشیفتگی عده ای را در طول یک روز آزمون کنند. پس از مشاهده ی نوسان های قابل توجه در نمره ی خودشیفتگی یک عده آزمودنی، آنها اینطور نتیجه گرفتند که شرایط می تواند گرایش های خودشیفتگی افراد را تشدید یا کاهش دهد. اگر شما خودشیفتگی بالایی داشته باشید اما شاهد رنج کشیدن انسان دیگری باشید، ممکن است در آن روز بیشتر همدل باشید.

گیاکومین و جردن بر این باورند که یکی از عوامل اثرگذار یا شاید منعکس کنند هی تغییرات در میزان خودشیفتگی یک فرد، احساس به-زیستی درونی فرد است. این امر می تواند دو سویه باشد. یک روز که احساس خوبی  دارید، اعتماد به نفس تان هم بالاتر است و شما به احتمال بیشتری اظهاراتی که شما در آن بزرگتر دیده و والاتر دیده می شوید را تایید کنید. در مقابل، زمان هایی که قدری حس ناراحت و پایین دارید، شما می توانید  به خودشیفته ی درون تان پناه ببرید.

narcissistic-personality-disorder-symptoms

خودشیفته ها هیچ فرصتی برای تماشای زیبایی خود را از دست نمی دهند

چهارده روز تمام تیم تحقیق تلاش کردند تا میزان خودشیفتگی افراد را اندازه بگیرند و بجای پرسیدن سوال های کلی، مرجعی که با توجه به آن می بایست به سوال ها پاسخ داده شود ”همین الان ” بود. آزمودنی ها در اعتماد به نفس، رضایت از زندگی، عواطف و خودشیفتگی روانه شان رتبه بندی شدند. همگام با پژوهش های پیشین، ۲۵ درصد نوسان در میزان خودشیفتگی روانه یافت شد. باز هم همگام با بررسی های قبلی، کسانی که رتبه ی بالایی در خودشیفتگی روزانه داشتند همچنین در مجموع رضایت بیشتری هم داشتند.

بر خلاف پیشبینی ها، روزهایی که آزمودنی ها رتبه ی بالاتری در خودشیفتگی داشتند، نمره ی بیشتری هم در عواطف منفی و خصوصاً خشم داشتند. پژوهشگران اینطور استنباط کردند که ”خودشیفته ها وقتی که تصور مثبت از خودشان با تهدید مواجه می شود، واکنش های پرخاشگرانه و خشن از خود نشان می دهند. به بیان دیگر، وقتی که کسی در طول روز نمره ی خودشیفتگی بالاتری دارد، بیشتر احساس می کند که به او اهانت شده و بیشتر ممکن است از کوره در برود.

یافته ی کلیدی دیگر این بود که در روزی که فرد خودشیفتگی بالاتری دارد، احتمالا اعتماد به نفس بالایی ندارد، اما در مجموع احساس خوبی نسبت به خودش دارد. ممکن است که میزان خودشیفتکی افراد بیش از آنکه متاثر از خود-پنداره شان باشد، تحت تاثیر زندگی عاطفی شان باشد. خشم، عذاب وجدان و ترس می تواند ماشه چکان نیاز به حفاظت از خود باشد و هر قدر شما احساس کنید که به شما بیشتر اهانت شده، بیشتر خودخواه و منیپولیتیو خواهید شد.

بیایید ببینیم که چطور می شود با توجه به این نوسان ها، دریافت کسی خودشیفته است یا خیر

narciss

نارسیس، شیفته ی تماشای بازتاب تصویر خود در آب شد

یک)  وقتی که احساس می کند با او نامناسب برخورد شده، واکنش های خشن از خود نشان می هد.

وقتی که افراد احساس خودشیفتگی دارند، نسبت به طرد شدن و انتقاد شنیدن حساس تر هستند. یعنی آنکه اگر از کسی که خودشیفته است انتفاد کنید، به احتمال بیشتری او با سوء تعبیر حرف شما را خواهد فهمید.

دو ) به دلیلی که نمی دانید چرا، اعصاب شما را خورد کند.

احساس خشمی که افراد تجربه می کند می تواند در تعامل با دیگران درز پیدا کنید. به طریقی با شما مخالفت می شود و نمی دانید که چرا، و در نهایت متوجه می شوید که صرفاً قصد مخالفت وجود دارد

سه)  احساس نمی کنند که آنها هم مشمول قوانین می شوند و به طرق مختلف اندکی قوانین را زیر پا می گذارند.

یکی از ویژگی های خودشیفته ها این است که احساس محق و حق به جانب دارند و بهمین جهت تصور میکنند که نمی بایست از قوانین خانه، رابطه و محیط کار تبعیت کنند. شما نمی توانید این ویژگی را به شکل روشن و مستقیم نشان دهید، چونکه آنها به نحو آشکار تلاش نمی کنند شما را کنترل کنند یا به چالش بکشند، اما همیشه طوری لغزش می کنند که نشان دهند از همه برتر هستند. برای مثال از همکارتان می خواهید که روزهای تعطیل اش را بر روی تقویم برای شما یادداشت کند و او ”فراموش”می کند اینکار را انجام دهد. یا مثلاً پارتنرتان دستمال توالت را مصرف می کند اما فراموش می کند که دستمال تازه ای جایگزینش کند.

چهار)  چندان به نصیحت گوش نمی کنند، اگر که اصلاً گوش شنوایی داشته باشند.

وقتی که افراد احساس می کنند از همه برتر هستند، به راحتی نصیحت پذیر نیستند. انگار که نمی توانند یادبگیرند چیزی که باید چک کنند را چک کنند یا اشتباهی که مرتکب شده اند را درست کنند. ممکن است مدام از شما درخواست راهنمایی کنند اما آنها را انجام ندهند.

پنج )  قرارها و برنامه ها را بدون دلیل بخصوصی پالا و پایین کنند.

با هم قرار گذاشته اید که بروید کافه و قهوه بنوشید و دوست یا همکارتان درست دقیقه ی نود به شما اطلاع میدهد که نمی توانند به این قرار برسند. از شما می خواهند که یک زمان جدیدی را با هم هماهنگ کنید، خصوصاً وقتی که شما زمان کمی دارید تا بتوانید خودتان را هماهنگ کنید. این راه آزار دهنده و خسته کننده ای ست که افراد خودشیفتگی شان را بوسیله ی آن بروز می دهند.

شش) با حروف بزرگ ارتباط برقرار می کنند.

مثل حالتی که کپس لاک کیبود روشن است، افراد با خودشیفتگی بالا، تلاش می کنند در لحظه توجه ی شما را به خودشان معطوف کنند. چون روی عواطف شان اثر می گذارد، احساس می کنند که شما باید فوراً به آنها جواب دهید. وقتی که رو در رو دارید با آنها صحبت می کنید، احساس می کنید که اگر بنا بود بجای حضوری در تلگرام یا واتس اپ با هم صحبت کنید، احتمالاً همه ی حرف ها با حروف درست نوشته می شد با کلی علامت تعجب در مابین اش.

زندگی یا کار با افراد خودشیفته بدون شک سخت و دشوار است. دانستن دلیلی که خودشیفتگی یک فرد بروز پیدا میکند، می تواند کمک کند تا بتوانیم با آنها بهتر تعامل کنیم و با تغییر تعاملی که با هم داریم، آن ها هم بتوانند بهتر برخورد کنند.

آیا مدام به دوست/همسر سابق تان فکر میکنید؟

راهنمای استفاده از تکنیک های خودیاری وسواسی ها برای کنار گذاشتن دوست/همسر سابق

اگر اخیراًِ از دوست یا همسرتان جدا شده اید، و نمی توانید از ذهن تان بیرونش کنید، مدام به او در تلگرام یا اینستاگرام پیام می زنید و شبکه های اجتماعی اش را چک می کنید احتمالاً شما نشانه های اختلال وسواس-جبری را دارید. حتی فراتر از این اگر جدایی  (برک آپ) ناگهانی بوده، شما ممکن است از نشانه های آسیب هم رنج ببرید.

احساس خوبی نیست. این حال و اوضاع ممکن است با کار، دانشگاه یا دیگر روابط تان با دوست و آشنا تداخل ایجاد کند. برخی از شما ممکن است حتی دست به خود درمانی دارویی هم بزنید (مشروب هم از همین دسته است). این نوع رفتار بالقوه می توانید زندگی شما را خراب کند.

بله، زمان دردها را کاهش خوب می کند اما مشکل اینجاست که چه کسی وقت آن را دارد که صبر کند؟ اکنون است که شما با خطر اخراج شدن از کار، خراب شدن نمره های دانشگاه، بهم خوردن روابط تان رو به رو هستید. آنهایی که خود درمانی دارویی می کنند هم با خطر از کار افتادن کبد، سکته ی قلبی بواسطه ی مواد یا مشروب رو به رو هستند.

خبر خوش این است که تکنیک های خودیاری برای وسواس جبری می تواند به شما کمک کند تا دوران ریکاوری تان را سریع تر طی کنید. شما با این تکنیک ها می توانید فکرهای وسواسی و رفتاری وسواسی تان را کاهش یا حتی برطرف کنید.

چک کردن مدام گوشی تا اگر پیامی زد ببینید

بیایید فرض کنیم که شما به شکل وسواسی گوشی تان را چک میکنید، پیام میزنید یا شبکه های اجتماعی پارتنر سابق تان را چک می کنید. در این موارد ماشه چکان رفتار وسواسی(به علاوه ی افکار وسواسی تان) در شما گوشی، یا کامپیوتر شماست

آیا باید گوشی و کامپیوتر خود را دست شخص دیگری بدهید تا برای مدت از دسترس تان دور باشد؟! خیر! اصلاً شدنی هم نیست، شما با این کار فقط از ماشه چکان شروع افکار و رفتار وسواسی طفره رفته اید که بعید است کمکی بکند.

بجای اینکار، گوشی و کامپیوتر تان را دم دست خودتان نگه دارید اما سعی کنید در انجام دادن رفتار وسواسی وقفه بیاندازید، مثلا برای پیام زدن به او یا چک کردن گوشی تان تا ببینید که آیا به شما پیام زده است یا نه؟ نیاز به چک کردن یا حرف زدن با او در شبکه های اجتماعی، از دایرکت توئیتر گرفته تا تلگرام را به تاخیر بیاندازید.

انجام دادن این کار سخت است. شما بجای اینکار می توانید او را در گوشی یا شبکه های اجتماعی تان بلاک یا حذف کنید، اما احتمالا این کار چندان راحت و شدنی نخواهد بود. امروزه برنامه های بسیاری هستند که بدون بلاک کردن شخصی، پیام ها و تماس های او را دریافت میکنند اما برای شما نوتیفیکیشن نمی آید.

توجه تان را به یک کار دیگر جلب کنید، مثلا فیلم تماشا کنید

اما برای چک کردن های وسواسی چه کاری می توانید بکنید؟ سعی کنید تعداد دفعات چک کردن گوشی یا شبکه های اجتماعی را  کاهش دهید. اما چطور تعداد دفعات چک کردن را می توانید کاهش دهید؟ سعی کنید حداقل گاهی در برابر نیاز به چک کردن مقاومت کنید. توجه تان را به چیز دیگری معطوف کنید. چه چیزی؟ واقعاً هر چیزی که می توانید غیر از مصرف مواد یا مثلا وب گردی و گوگل کردن ”چگونه دوستم را دوباره عاشق خودم کنم؟” بازی ویدئویی انجام دهید، به یک دوست پیام بزنید، کمد لباس هایتان را مرتب کنید. حداقل این کارها را برای مدت ۱۰ دقیقه قبل از آنکه  به خودتان اجازه دهید جتی نزدیک گوشی بشوید انجام دهید. ببینید که آیا هنوز هم احساس می کنید که مجبورید گوشی تان و دوست یا همسر سابق تان را چک کنید یا نه. ممکن است در این مدت این میل از بین رفته باشد. هر روز قدری بیشتر بین انجام دادن واکنش وسواسی از زمانی که به ذهن تان می رسد تا لحظه ی چک کردن فاصله بیندازید. فردا ۱۱ دقیقه صبر کنید اگر امروز به او ۵ پیام زده اید، فردا ۴ پیام بزنید.

یک کار دیگر این است که توجه کنید در جه مواقعی تمایل به چک کردن در شما افزایش می یابد؟ پیدا کردن زمانی که رفتار وسواسی در شما تشدید می شود کمک کننده است. ایا زمانی است که با دوستان تان بیرون هستید؟ زمانی که سر کار هستید؟ وقتی که تنها هستید؟ در ذهن خودتان این موضوع را داشته باشید تا بدانید که در این زمان یا مکان ها بایست چند برابر تلاش کنید و به خودتان مسلط باشید.

توصیه ی دیگر: وقتی که دچار افکار وسواسی برای چک کردن دوست/همسر سابق تان هستید، افکارتان را بنویسید. افکارتان را همانطور که هستند بنویسید و سانسورشان نکنید. اگر افکارتان تکراری هستند، همان افکار تکراری را بنویسید حتی اگر که مجبور باشید ۲۰ بار یک چیز را بنویسید. نوشتن چندین و چند باره ی افکارتان به شما کمک می کند که از ناگهانی بودن افکارتان کاسته شود . چیزهایی که می نیوسید را برای هیچکس

ارسال نکنید. چه بهتر که از ابتدا از کاغذ و قلم استفاده کنید تا اگر هم وسوسه شدید تا برای  کسی بفرستیدش، نتوانید.

اگر تا اینجا پیش آمده اید پس حالا آماده اید تا جلسات وسواسی داشته باشید. یک زمانی را برای خودتان پیدا کنید که هیچ کاری ندارید و وقت تان آزاد است. همه ی افکار وسواسی تان را برای آن زمان نگه دارید. مثلا هر روز، وقتی که میرسید خونه، بین ساعت ۷  تا ۷ و نیم شب( یا حتی بیشتر اگر که فکر مکنید زمان بیشتری نیاز دارید). سعی کنید این جلسات نزدیک به زمان خوابیدن تان نباشد. جلسات وسواسی تان بایست مختص فکرهای وسواسی، نگرانی کشیدن، سوگواری کردن(برای جدایی) باشد و نه چیز دیگری. بعد از جلسه، همه ی اینها را رها کنید تا جلسه ی بعد که د

در ذهن داشته باشید که در چه زمان و مکانی رفتار و افکار وسواسی شما بیشتر می شود

وباره به آنها بازگردید.

وقتی که در زمان هایی خارج از جلسات وسواسی تان یک فکر به ذهن تان  می آید، به خودتان بگویید که این فکر باید در جلسات وسواسی که دارید بررسی شود. اگر میخواهید یادداشت اش کنید و در جلسه ی وسواسی تان آن را بررسی کنید. شما می توانید تا زمانی که احساس کنید دیگر نیازی به این چلسات ندارید، این جلسه ها را داشته باشید.

انجام دادن اینکارها قرار نیست که یک شبه دل شکسته ی کسی را ترمیم کند، بلکه می تواند به شما کمک کند تا زمانی را که صرف ترک کردن کامل رابطه می کنید را کاهش دهد.

قوانین جذب

گزینش همراه در زندگی: آنچه می دانیم، و آنچه نمی دانیم

همه ی ما در گذر زندگی روزمره مان و در طی سالیان با صدها و هزارها نفر آشنا می شویم. چه چیزی باعث می شود که دو نفر همدیگر را از میان تمام گزینه های موجود انتخاب کننده؟

یکی از نظریاتی که تلاش میکند این فرایند را توضیح دهد، نظریه ی تکاملی است. نظریه ی تکاملی اینطور میگوید که گرایش های رفتاری، خصوصیات فیزیکی، و ویژگی های شخصیتی که به ما کمک می کنند شانس خود را برای تولید مثل و بقا افزایش دهیم، برای ما جذاب و خواستنی هستند. به علاوه، تفاوت های بیولوژیکی و آناتومیکال ارگانیزم ها باعث می شوند که این مساله پاسخ های گوناگونی داشته باشد. یعنی اینکه تفاوت های زیستی بین زن و مرد باعث می شود که هر یک جذب ویژگی های متفاوتی بشوند. برای مثال می دانیم که زن ها نیازمند حمایت و محافظت در دوران بارداری هستند و طول مدت زمان باروری شان محدود است بدین جهت منطقی است که مردانی با قابلیت بارور سازی (جوان) و محافظت کننده از نظر زن ها جذاب به نظر بیایند. مطالعات نشان می دهد که وقتی صحبت از روابط بلند مدت می شود جایگاه(اجتماعی-اقتصادی) برای زنها اهمیت بیشتری خواهد داشت و مردها، زن های جوان را بیش از همه جذاب می دانند.

ashton-kutcher-demi-moore-divorce-ftr

اشتون کاچر و دمی موور، با حدود ۲۰ سال اختلاف سن

از یک سوی دیگر ”نظریه ی  نقش اجتماعی” که آلیس ایگلی مطرح کرده است بیان میکند که  پارامترهای اجتماعی و نه زیستی تعیین کننده ی انتخاب ما خواهند بود. یعنی اینکه ما برحسب نقش های اجتماعی همدیگر را انتخاب می کنیم. برای مثال زن ها جذب مردهای قوی و پولدار می شوند چونکه جامعه توانمندی خودشان را برای کسب پول و قدرت محدود می کند. اگر همین فردا تمام قدرت و سرمایه ی دنیا به زن ها واگذار بشود، جایگاه و سرمایه ی یک مرد اهمیت کمتری برای زن ها خواهد داشت و زیبایی، جوانی و بنیه ی بدنی مرد خواهد بود که بیشترین اهمیت را برای زن ها خواهد داشت.

مطالعات نشان می دهند که در پنجاه سال گذشته تغییرات زیادی در خصوصیات همسر مطلوب مردها و زن ها ایجاد شده است. از آنجایی که هم مردها و هم زنها شاغل هستند و مدیریت کردن یک زندگی با یک حقوق دیگر امکان پذیر نیست، هم مرد ها و هم زنها وقتی می خواهند همسر انتخاب کنند اهمیت بیشتری به جایگاه اجتماعی و اقتصادی می دهند. مواردی مثل توامندی در خانه داری، آشپزی کردن و تمیز کردن دیگر اهمیت خاصی ندارد و جزء معیارهای انتخاب همسر به شمار نمی آیند.

در زیر به برخی از نتایج پژوهش ها اشاره می کنم تا با کنار هم چیدن آنها بتوانیم قوانین جذب را استخراج کنیم

دسترسی و آشنایی

در مجموع، ما از کسانی خوش مان می آید که در اطراف مان هستند و با آنها به مراتب در ارتباط هستیم. هر قدر زمان بیشتری را با یک فرد سپری کنیم، شانس بیشتری برای خوش آمدن، پذیرفتن و عاشق شدن وجود خواهد داشت. البته همه ی ما کسانی را می شناسیم که تعامل بیشتر با آنها سبب می شود تا سرخوردگی و خشم بیشتری را تجربه کنیم. این تنها استثنائی است که به اثبات قانون ”دسترسی و آشنایی ” می کند . دسترسی به سادگی یکی از دلایلی است که سبب می شود تا بسیاری از روابط رومانتیک در محیط کار یا دانشگاه شکوفا بشوند. تعامل روزانه سبب می شود تا غریبه ها تبدیل به دوست ها و یا حتی بیشتر بشوند

شخصیت و کاراکتر

تحقیق های انجام شده در مورد ویژگی های شخصیتی که باعث می شوند دیگران جذب ما بشوند یا ما مجذوب دیگران، در سالهای گذشته به دو فاکتور عمده ی شخصیت رسیده اند: توانمندی و خون گرمی. افراد توانمند، یعنی افراد باهوش و با مهارت اجتماعی، جذاب تر از دیگران هستند. افراد مهربانی که شخصیت خون گرمی دارند هم از دیگران جذاب تر هستند. خون گرمی و خرد وقتی همراه همراه هم باشد برگ برنده ی رقابت های همسر گزینی است.

نزدیکی

اغلب ما با کسانی ازدواج میکنیم که در فاصله ی نزدیکی از ما باشند. بسیار نادر هستند کسانی که عاشق فردی از یک شهر یا کشور دیگر می شوند. همانطور که شاعر فقید یهودا آمیچایی می نویسد:

پندی برای یک عشق خوب:

عاشق فردی از راه های دور نشو

برای خویش کسی را از نزدیکی برگزین

همانطور که یک خانه ی مناسب

برای خویش سنگ هایی از حوالی برمیگزیند

و شاعر درست می گوید. اغلب ما با کسی از نزدیکی های خودمان ازدواج میکنیم. از ارتباط های راه دور سخت تر از دیگر رابطه ها می توان مراقبت کرد، و اغلب دوام کمتری هم دارند.

شباهت

این ویژگی بودن شک قدرتمند ترین یافته های پژوهشی در این حوزه است. ما به سمت کسانی که شبیه خودمان هستند کشیده می شویم. مسیحی ها به مسیحی ها علاقه مند می شوند، مسلمان ها به مسلمان ها، تحصیل کرده ها به تحصیل کرده ها، برون گرا ها به برون گرا هاو …با توجه به تمام ارزش ها، فرهنگ ها، تجربیات، ما کسانی را انتخاب می کنیم که بیشترین شباهت را به ما دارند. شباهت یک فرد با ما حتما اهمیت بیشتری از فردی دارد که به اصطلاح ما را ”کامل” می کند یا فردی که با ما خوش رفتاری میکند.  همه با مثل کبوتر با کبوتر، باز با باز آشنا هستیم. یکی از دلایلی که باعث می شود ما چنین تمایلی داشته باشیم این است که برای ما درک کردن، ارتباط برقرار کردن و اعتماد کردن به کسی که همزبان و هم فرهنگ ماست و ارزش های مشترکی با هم داریم یا به همان خدایی معتقد است که ما معتقدیم (یا نیستیم) ساده تر است. دلیل دوم برای این موضوع این است که دوست داشتن کسی که شبیه به خود ماست مثل زدن دو تیر با یک نشان است: او بی نظیر است و درست شبیه به من است؛ پس، یعنی اینکه من بی نظیرم! چه کسی است که نخواهد همچین احساسی را تجربه کند؟

پس از سالها مطالعه در مورد انتخاب شریک زندگی پژوهش گران تلاش کردند فاکتورهایی را پیدا کنند که جهان شمول باشد. برای همین امر هزاران زن و مرد را از ۳۷ کشور جهان مورد مطالعه قرار دادند. برای اینکه بتوانند فاکتور های زیربنایی و اساسی را کشف کنند از روش”تحلیل اجزا عمده” استفاده کردند. تصور کنید که هزاران و میلیون ها ماشین در همین لحظه در خیابان های دنیا مشعول حرکت هستند، ما چگونه م می توانیم ویژگی هایی را پیدا کنیم که بین آنها قابل بررسی و مشترک باشد؟ اگر هر خودرو را با سرعت و جهتی که دارد مشخص کنیم، صفاتی را یافته ایم که برای همه ی خودرو ها صدق می کند و وجود دارد. در بررسی های انجام شده، چهار ویژگی اساسی و اصلی پیدا کردند که تعیین کننده ی انتخاب شریک زندگی هستند. در زیر آنها را به ترتیب اهمیتی که دارند بررسی میکنیم.

عشق در برابر جایگاه/امکانات

handsome-men-hair

جایگاه اقتصادی و اجتماعی مردان اهمیت بسیاری برای زن ها دارد

وقتی که می خواهیم یک پارتنر انتخاب کنیم، ما مرتب با خودمان وارد مذاکرات درونی می شویم، جایی که ارزش عشق رومانتیک در مقابل ارزش جایگاه اجتماعی و امنیت اقتصادی قرار میگیرد. اگر عشق خیلی قوی باشد ممکن است که جایگاه اجتماعی و و امنیت اقتصادی را فدای عشق کنیم. اگر جایگاه اجتماعی و اقتصادی خیلی بالا باشد ممکن است در میزان اهمیت شدت احساساتی که می خواهیم تجربه کنیم سازش کنیم و کسی را انتخاب کنیم که به او احساس کمتری داریم.

قابلیت اتکا/ثبات در برابر ظاهر خوب/سلامتی

وقتی که یک شریک را انتخاب میکنیم ممکن است بخاطر جذابیت ظاهری زیاد، از ثبات عاطفی صرف نظر کنیم. در مقابل، ممکن است کسی که جذابیت ظاهری کمتری را دارد قبول کنیم اگر که بدانیم از نظر عاطفی خیلی با ثبات و قابل اتکا است.

تحصیلات/هوش در برابر میل به خانه/فرزند

ما ممکن است از کسی که تحصیلات بالایی دارد صرف نظر کنیم چرا که ممکن است علاقه ای به داشتن بچه نداشته  باشد. در مقابل، ما ممکن است کسی با تحصیلات پایین و شغل رده پایین تر را بخاطر علاقه اش به داشتن فرزندان بسیار و یک خانواده ی بزرگ انتخاب کنیم.

اجتماعی در برابر منظقه ی آشنا

کسی که در محدوده ی زندگی ما باشد گزینه ی جذابی برای آشنایی خواهد بود حتی اگر برخی خصوصیت اجتماعی بخصوص را هم نداشته باشد. یک پارتنر بالقوه که امکان رفت و آمد و برخوردهای اجتماعی بالایی داشته باشد برای ما ذاتاً جذاب است حتی اگر هم دین و مسلک ما هم نباشد.

در مجموع باید گفت که زن ها اهمیت بیشتری به جایگاه اجتماعی و اقتصادی نسبت به عشق رومانتیک می دهند. زن ها همچنین ثبات عاطقی را ارجح تر از زیبایی ظاهری می دانند و به هوش اهمیت بیشتری از میل به بچه دار شدن می دهند.

attraction

کسی که تصمیم نهایی را می گیرد خود ما هستیم، تصمیمی که ممکن است از قوانین مطرح شده هم پیروی نکند

جایگاه اجتماعی، ثبات عاطفی و هوش اهمیت کمتری برای مردهایی که می خواهند رابطه ی بلند مدت داشته باشند ایفا میکند. مردها به زیبایی بیرونی، جوانی و سلامتی و میل به بچه دار شدن اهمیت بیشتری می دهند.

زنها همچنین بیش تر از مردها تلاش میکنند تا شریک زندگی شان را دستچین کنند. یکی از این دلایل آن است که تصمیم بد برای زنها تبعات بیشتری خواهد داشت. مارگارت آتوود شعری دارد که مینویسد: مردها می ترسند که زنها به آنها بخندند، زنها می ترسند که مردها آنها را نابود کنند.

زنها آسیب پذیر تر هستند و به همین جهت با احتیاط بیشتری انتخاب می کنند. یک دلیل دیگر این است که آوردن یک فرزند به این دنیا برای زنها سخت تر و خطرناک تر از مردهاست.

در انتها بایست گفت که ما می دانیم مردم چطور گروه های منتخب شان را برمیگزینند تا از بین شان یک نفر را انتخاب کنند اما همچنان نظر محکمی درباره ی آنکه چطور آن یک نفر انتخاب می شود وجود ندارد. موضوع مهم این است که ما می دانیم قوانین جذب چه چیزی هستند اما اینطور نیست که هر کسی که برای مثال بیشترین شباهت را به ما داشت را انتخاب کنیم و یا آنکه هر کسی از نظر ظاهری ویژگی های مطلوب را داشت برگزینیم، دلیل و شاهد این ادعا بررسی دوقلو هاست. دو قلوها معمولاً همسران دو قلو انتخاب نمی کنند و زن ها نسبت به برادر شوهر شان که همسان با شوهرشان است تمایلی ندارند . تشبیه این موضوع مثل آن است که خصوصیات بیولوژیکی و اجتماعی ما را برای رسیدن به مغازه ای که می خواهیم از آن خرید کنیم، راهنمایی می کنند اما نمی توانند تعیین کنند که ما از آن مغازه چه چیزی می خریم. این تصمیم به خودمان بستگی دارد.

پیروز نهایی انتخاب شریک زندگی در بین همه ی این گزینه هایی که مطرح شان کردیم، فرایند پردازش درونی و ذهنی است که مخفی و غیر قابل پیش بینی است و الزاما از قوانین تکامل، منطق، فرهنگ پیروی نمی کند و حتی ممکن است از ذهن هشیار خودمان هم پیروی نکند. در آخر بایست حرف فیلسوف شهیر پاسکال را بازگو کنیم که گفت: قلب منطقی دارد که منطق، آن را نمی فهمد.

گرد آوری و برگردان : احمد احمدی

لینک مقاله :

https://www.psychologytoday.com/blog/insight-therapy/201412/laws-attraction-how-do-we-select-life-partner

آیا مردها جذب زن های باهوش می شوند؟

این ادعا که مردها رن های باهوش را همچون تهدید می نگرند توسط نتایج تحقیق اخیری که انجام شده پشتیبانی شده است. آدام کاربوئسکی و همکارانش اطلاعات یک برنامه (Speed-Dating)

آزمایشی دانشگاه کلومبیا را تحلیل و بررسی کرده اند.

در این جا سعی میکنم نتایج بررسی را بنویسم و دوستانی که کنجکاوی بیشتری دارند را به خواندن مقاله ی اصلی دعوت کنم. در این آزمایش از هر فرد خواسته شد با یک ”آری” یا ”نه” ساده بگوید که ایا به طرف مقابلش علاقه دارد یا خیر. هر مرد و زن از نظر جذابیت بدنی و هوش بر روی یک محور از ۱ تا ۱۰ نمره گذاری شد.

زن ها چه می خواهند

مردهایی که از نظر بدنی نمره ی بهتری کسب کردند از مردهای دیگر شانس بیشتری برای انتخاب شدن داشتند. اگر مردی جذابیت ظاهری قابل توجهی نداشت، اما باهوش بود، همچنان شانس خوبی برای انتخاب شدن داشت. طبیعتاً اگر مردی هم باهوش باشد و هم از نظر ظاهری جذاب باشد شانس بیشتری از دیگران دارد. نکته ی جالب توجه نوسان هایی است که جذابیت و هوش دارند و تاثیری که در انتخاب شدن توسط زنها ایفا می کنند. اگر مردی در هوش نمره ی ۱۰ از ۱۰ کسب کند اما از نظر ظاهری نمره ی ۲ از ۱۰ کسب کند فقط به احتمال ۱۰ درصد توسط زن ها انتخاب می شود. با نمره ی ۵ برای ظاهر و نمره ی ۱۰ برای هوش، یک مرد نابغه شانس اش افزایش می یابد اما فقط ۵۰ درصد خواهد شد. با نمره ی ۹ از نظر جذابیت، مرد نابغه شانس اش به ۷۵ درصد افزایش می یابد.

از سوی دیگر مردی که نمره ی ۹ از نظر جذابیت ظاهری کسب کند۳۰ درصد شانس انتخاب شدن خواهد داشت حتی اگر هوش چندانی هم نداشته باشد. اگر هوش این مرد را افزایش دهیم برای مثال با هوش ۲ از ۱۰ و ظاهر رایان رینولدز ۵۵ درصد شانس انتخاب شدن خواهد داشت . اگر مردی از نظر بسیار خوب باشد و نمره ی ۴.۵ از ۱۰ را برای هوش کسب کند شانس انتخاب شدنش به ۸۰ درصد خواهد رسید و بیش از این افزایش نمره ی هوش (بیش از ۴.۵) تاثیر کمی روی شانس انتخاب شدنش خواهد داشت.

توصیه ی تحقیق در مورد قرار های سریع اینگونه شد:

اگر می خواهید در اسپید دیتینگ ها شرکت کنید، سعی کنید که بیشتر جذاب و خوش تیپ به نظر برسید تا آنکه روی هوش تان متمرکز شوید. البته خیلی خوب خواهد شد که هم باهوش و هم از نظر ظاهری جذاب به نظر بیایید.

dating-etiquette-germany

مردها چه می خواهند

بر خلاف آنچه انتظار می رود، وقتی یک زن نمره ی کمتری از ۴ برای جذابیت ظاهری و یا کمتر از ۲ برای هوش کسب می کند شانس خیلی کمی برای انتخاب شدن خواهد داشت.  این مورد زمانی که قضاوت زنان را بررسی می کنیم وجود نداشت. وقتی که به اهمیت نسبی جذابیت در برابر هوش می رسیم، افزایش یک نمره ی جذابیت ظاهری بیش تر از هوش می تواند یک مرد را ترغیب کند تا آن زن را بپسندد.به زبان دیگر مرد ها به زیبایی  ارزش بیشتری از هوش می دهند.

جالب ترین نتیجه ی این تحقیق این است که وقتی به یک نقطه ی بخصوصی می رسیم، مردها ارزش دادن به زیبایی یک زن در برابر هوشش را متوقف می کنند. وقتی به آنچه زنها می خواند نگاه می کنیم افزایش هوش و افزایش زیبایی ظاهری، شانس انتخاب شدن مرد را بیشتر می کند اما وقتی به آنچه مردها می خواهند نگاه میکنیم نتایج اینچنین نیست.

برتری خوشگل ها نسبت به باهوش ها

نتایج این تحقیق نشان می دهد که چرا گاهی گفته می شود که مرد ها از هوش زن ها احساس تهدید می کنند یا چرا گاهی اوقات زنها سعی می کنند خود را کم هوش تر از آنچه هستند نشان دهند تا بیشتر به دل مردها بنشینند. زنهای خیلی باهوش کمتر از زنهای تا حدودی باهوش برای مردها جذاب هستند. چیزی که مشخص نیست این است که چرا مردها مثل زن ها جذب نابغه ها نمی شوند. یک بررسی در سال ۲۰۱۵ اینطور نتیجه می گیرد که ”مردها از زنهای خیلی باهوش خوش شان نمی آید چرا که مقایسه ی هوش زن با خودشان باعث آسیب به غرور شان می شود. هوش بیشتر زن باعث میشود که مرد موقتا خودش را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد (مثلا احساس کند که کمتر از آن زن مردانگی دارد، چرا که آن زن از او باهوش تر است).” نگارندگان این تحقیق گزینه ی دیگری را پیشنهاد می کنند: شاید خواسته ی زنان از مردها (هوش و جذابیت ظاهری) می تواند به صورت های مختلفی محقق شود (سوطح مختلفی از هوش و جذابیت ظاهری)

یعنی اینکه وقتی نوبت به ارزیابی پارتنر می شود، زنها انعطاف بیشتری به خرج می دهند. زنها می توانند آنچه می خواهند را از مردی که باهوش ولی نه چندان جذاب است کسب کنند و یا از مردی که جذاب و نه چندان باهوش است و نیازهای شان را برآورده کنند. اما مردها وقتی می خواهند در مورد پارنتر ایده آل شان نظر بدهند عقاید سفت و خشک تری دارند.

ارادتمند

احمد احمدی

لینک کامل این مقاله

https://www.psychologytoday.com/blog/attraction-evolved/201609/are-men-attracted-clever-women

تصاویر دیده شده در ماه

تصاویر دیده شده در ماه، موضوع مورد توجه شبکه های اجتماعی در این روزها است. برخی گفته اند که تصویر امام حسین را در ماه دیده اند. برخی هم با این گفته مخالفند و تصاویر مختلفی را از ماه منتشر می کنند که نشان می دهند چیزی بر روی ماه دیده نمی شود. این میانه هستند عده ای که حس شوخ طبعی شان فراتر می رود و تلاش میکنند واقعاً به تصویر نگاه کنند تا هر آنچه می بینند را با بازیگوشی منتشر کنند.

بد نیست به همین مناسبت قدری در مورد چگونگی دیده شدن این تصاویر صحبت کنیم و اینکه چرا برخی از افراد تمایل دارند باور کنند که تصویر بخصوصی را در ماه دیده اند؟

ساده ترین توضیح این است که افراد چیزی را در محیط می بینند که می خواهند ببینند. مکانیزم دفاعی پروجکشن یا فرافکنی به همین موضوع اشاره دارد. ساز و کار این مکانیزم دفاعی اینگونه است که امیال فرد بر روی پدیده های بیرونی سایه می اندازد و سبب می شود چیزی که ادراک می شود، همان چیزی نباشد که واقعا در بیرون وجود دارد. آزمون معروفی در این زمینه وجود دارد با نام ”آزمون رورشاخ” که سازنده ی آن هرمان رورشاخ، روانکاو فرویدی اهل سوئیس بود.  در آزمون لکه های جوهری رورشاخ، هر کسی چیزی را می بیند که در درون خودش می گذرد و الزماً هم از آن آگاه نیست.

در فرهنگ ما هم سالیان درازی است که مفهوم فرافکنی شناخته شده است. عباراتی مانند «کافر همه را به کیش خود پندارد» و یا «هر کسی از ظن خود شد یار من » نمونه های شناخته شده ی همین موضوع هستند.

در برخی آیین های شرقی هم مفهرم فرافکنی وجود دارد. هر جا که صحبت از کنار رفتن آمال و آرزوهای فرد می شود به همین موضوع اشاره دارد.  برای نمونه در تائوئیسم آمده است که ”فرزانه کسی است که توهم هایش از میان رفته است” و اشاره به آن دارد که فرزانه و صاحب خرد تلاش نمی کند چیزها را طور دیگری از آنچه واقعاً هستند ببیند پس می تواند واقعیت همه چیز را ببیند. اینکه چه اندازه شناخت چیزها بدون دخل و تصرف در آنها امکان پذیر است موضوعی است که از حوصله ی این نوشتار کوتاه خارج است.

برای جمع بندی پس بایست اینطور گفت:

هر کسی در ماه چیزی را می بیند که می خواهد ببیند. در این بین کسانی که خلاقیت بیشتری در وجودشان هست می توانند ذهن خود را قدری بیشتر رها کنند تا هر بار شکل متفاوتی را ببینند.

در آخر اینکه، این موضوع را در گوشه ی ذهن تان داشته باشید، بدون آنکه بخواهید رفتارتان یا فکرتان را تغییر دهید، فقط و فقط مشاهده کنید که چه اندازه اتفاق ها را بر اساس آنچه تصور می کنید تفسیر می کنید و چه اندازه تلاش می کنید برای برداشتی که دارید شواهدی پیدا کنید.

پ.ن: تصویر متعلق به کاراکتر رورشاخ در فیلم واچ من است

Watchmen

ارادتمند

احمد احمدی