خلاقیت درونی ات را شکوفا کن

یافته های کلیدی درباره ی تاب آوری، شهامت و شگفتی در یک دنیای سراسر متغیر

اگر دانید که خلاقیت- خلاقیت شما- با کیفیت زندگی تان در هم تنیده است چه؟ فراتر از آن، اگر بدانید که خلاقیت بخش حیاتی هدایت کننده ی شما در دنیایی است که با سرعت نور درحال تغییر و تحول است چه؟

برای اینکه از پس چالش های زندگی ای که هر روز نو می شود برآیید، برای یافتن پاسخ برای سوالاتی که ممکن است پاسخ های محدودی برایشان وجود داشته باشد، نیاز دارید خلاقیت خود را بیدار کنید. پاسخ های خلاقانه و مهارت لازم است. در هر برحه ای از زندگی، از کشور داری گرفته تا راه اندازی یک کسب و کار موفق، تا عشق ورزیدن به همدیگر، رویکردهای نو و تازه همیشه لازم است.

با این وجود بجای آنکه به دنبال خلاقیت برویم، از قدرت واقعی اش استفاده کنیم، ما با آن بیگانه ایم. ما از خود خلاقمان دور افتاده ایم. ما به خلاقیت بعنوان پدیده ای نگاه میکنیم که انگار مخصوص عده ی بخصوصی است، یک کیفیت لوکس که به برخی افراد خاص اجازه میدهد  زیبایی و شکوه بیافرینند و نه مهارتی که لازمه ی زندگی روزمره همه ی ماست. خلاقیت زمانی مورد توجه قرار میگرید که در مورد یک تابلوی نقاشی، رفص، یا هنر صحبت میکنیم و اینطور تصور میشود که جایی برای آن در زندگی روزمره و کار ما وجود ندارد.

بحران خلاقیت

ما در میانه ی یک بحران خلاقیت قرار داریم. در پنجاه سال گذشته دکتر کیونگ هی کیم، استاد یار خلاقیت و نوآوری در کالج ویلیام، آزمون خلاقیت فکری را در بین بیش از ۳۰۰ هزار نفر اجرا کرده اند. جالب است بدانیم که با وجود افزایش نمره ی آی کیو از سال ۱۹۹۰ تا کنون، در نمره ی خلاقیت کاهش چشم گیری رخ داده است. در یک مطالعات پیشین که جورج لند و بث جارمان انجام دادند، ۹۸ درصد کودکان ۳ تا ۵ سال نمره ای معادل یک نابغه ی خلاق کسب کردند اما این نمره در افراد ۲۵ ساله تنها ۲ درصد جمعیت است.

دلایل چنین تغییر فاحشی پیچیده است. ما تلاش میکنیم همه چیز را تحلیل و پردازش کنیم، اگر چه میدانیم که حس های دیگری هم وجود دارد اما ما اینطور تصور میکنیم که بایست همه چیز را با آی کیو خود که تنها یک بخش از وجود ماست و یکی از راه های بروز ماست پردازش کنیم.ابزارهای خلاق دیگری فراتر از ظرفیت های شناختی ما وجود دارند. آن ظرفیت ها شامل حس کردن، بودن و دانستن است. با استفاده از این ظرفیت هاست که ما می توانیم رویدادها را به نحو متفاوتی دریافت و ادارک کنیم.

تنش و استرسی که ما به شکل قردی و جمعی احساس میکنیم ناشی از تلاش برای درک زندگی با منابعی محدود است. اصرار ورزیدن برای استفاده از منطق و برهان برای درک همه چیز مثل آن است که از جعبه ی مداد رنگی فقط یک رنگ را بیرون بکشید و همه چیز را با آن رنگ کنید.. از دیدگاه این خودِ مشروط، همه ی هوش ها و ظرفیت های دیگر مواردی مشکوک هستند. مکانیزم خطایی وجود دارد که ذهن شناختی ما آن را ایجاد میکند: هر چیزی غیر از هوش، شک برانگیز است. حتی توانایی ابداع و یا کشف کردن آنچه در نهان دانسته های کنونی ماست.

ذهن مشروط تلاش میکند با نقد و انتفاد هر چیزی را که خارج از چارچوب تعریف شده ی موجود است مورد قضاوت قرار دهد. اولین نمایشگاه نقاشی انفرادی ادوارک مونک، نقاش نروژی درست در همان هفته ی گشایش، تعطیل شد، فقط بخاطر نقدهایی که منتقدان برای آن نوشتند. اکنون از کارهای مونک بعنوان منبع عظیمی که اکسپرسیونیسم آلمان را متحول کرد تقدیر میشود، اما در زمان خودش بعنوان آثاری که خارج از چارچوب مرسوم شکل گرفته اند، تقبیح شدند. موارد اینچنینی بسیار هستند، مانند سیلویا پلت، تونی موریسون و افراد دیگری که آثارشان با واکنش سفت و سخت منفی مواجه شد.

ذهن منطقی می تواند مرزهای اشتباهی بین خلاقیت وحشی و آزاد تفکر خلاق ما، با ادراک شناختی  مان ایجاد کند هوش شناختی منزلگاه افکار مجموع صفر است، طبیعتش اینطور است اما بدن ما در ذات خود اینطور عمل نمی کند. بدن، هوشی کل نگرانه دارد، ابعاد بسیاری دارد مانند هوش هیجانی، هوش همدلانه، موسیقایی، ورزشی، شهودی و هوش اجتماعی. همه ی اینها صورت هایی از خلاقیت هستند و همه هم از سر ما ناشی نمی شوند. اگر باور نمیکنید از یک رقصنده، ورزشکار، خانواده درمانگر یا یک دیپلمات بپرسید.

فقدان خیال پردازی، ویژن و امید

منطق و دلیل پاداش های زیبایی به ما می دهند؛ آنچه اشتباه است اتکای ما به فقط و فقط منطق و دلیل است. وقتی که به بهای دلیل و منطق، خلاقیت خودمان را کنار می گذاریم، اتفاق های تراژیکی رخ می دهد. ما منابع نخستین مان که با آنها بنا است با چالش های زندگی مواجه بشویم را از دست می دهیم.

وقتی که از خیال پردازی و قدرت الهام مان دور میفتیم، امید و ویژن هایمان کوچک میشوند و بجای اینها بر خرد جمعی و فرهنگ عامه متکی می شویم تا بترانیم راه مان را در دنیا پیدا کنیم. بجای سوخت رسانی به خیال خلاقمان، ما محصور در گرایش های جمعی می شویم که  هر روز تقلیل گرایانه تر می شود. تعصب جای دیالوگ های اصیل را می گیرد، همانطور که هر روز در رسانه های شاهد آن هستیم که جای کمی برای قدری پیچیدگی وجود دارد. رویاهایمان با از دست دادن توانایی اعتماد به نتیجه ی موفق خلاقیت مان کنار می روند و ما انتظارات و چشم اندازهایمان را هر روز محدود تر و کم تر می کنیم.

خیال در کنه خودش بدل به دنبال کردن زنجیره ای از علت و معلول های خطی می شود. دیری نمی گذرد که ما تماس مان را به هوش درونی ِغیرخطی مان از دست می دهیم، هوشی که کودکان ۳ ساله هنوز با آن بیگانه نشده اند. در پی همه ی اینها ما توانایی درک کردن، حس کردن و همدلی کردن مان را هم از دست می دهیم. مهارت هیجانی و عاطفی که بواسطه ی آن می توان با همدلی کردن (در مقابل با همدم و دلسوزی کردن) به عمیق تجربه ی یک انسان دیگر وارد شد، محصول هوش ما نیست. یک بلوغ عاطفی و هیجانی است. ذهنی کردن همه چیز یکی از مراحل رشدی در دوران نوجوانی است که همه ما بواسطه ی آن تلاش میکنیم بر اعجاب و شگفتی های دنیا با کسب کنترل روی آنها فائق آییم. همه اینکار را میکنیم تا زمانی که این مرحله ی رشد را طی کنیم.

خلافیتی که در ما رشد میکند، نوع دیگری از به کنترل گرفتن اوضاع است که در پی یافتن سلسله مراتب نیست. بجای آن به دنبال مرتبط شدن و آگاه شدن است.

creativity2

چسبیدن به منطق مثل آن است که فقط از یک مداد برای نقاشی استفاده کنید

اغتشاش و آشوب را در آغوش بگیر

برای هم نسلی های پدر و مادر من زندگی دستورالعمل مشخصی داشت. شغل پیدا میکنی، خانواده تشکیل می دهی و بازنشست می شوی. خط سیر زندگی امروز دیگر اینطور نیست چرا که هنجار، پیوسته قرار گرفتن در موقعیت های پرآشوب، حرکت کردن با آمیزه از هیجان و ترس بین شغل ها، تعطیلات، خانه ها و رابطه ها ست.

تنها رویه ی تاریک آشوب زمانی است که ما تلاش میکنیم در برابرش مقاومت کنیم و کنترل اش کنیم. همیشه در زندگی چالش وجود دارد و درست همین آشوب و چالش هاست ما تلاش میکنیم با ذهنی و منطقی کردن همه چیز روی آنها سیطره پیدا کنیم.

اگر با آشوب به صورت زنده، شهودی، سیال و در تعادل با هوش مواجه شویم، نوعی بلوغ خلاقانه بدست می آوریم که خود می تواند در برابر آشوب نقش نیروی تاب آورانه را ایفا کند بیدار کردن خلاقیت مان با ما اجازه ی ماجراجویی و فراتر از رفتن از سطح زندگی که به ما اعطا شده است را برای ساختن زندگی ای که ما خود خلق می کنیم می دهد. بجای واکنش واکنش نشان دادن یا طغیان کردن علیه چارچوبی های از پیش موجود ما می توانیم هشیارانه زندگی مطلوب خودمان را خلق کینم.

فعال سازی دوباره ی شگفتی

علاقه ی مفرط ما به منطق سبب محدود شدن ارتباط ما تا سر حد یک بطری از دریای شگفتی های زندگی شده است . تنها راه خروج از این بطری به کار گیری نوآوری است چرا که نمی توانیم با اصرار ورزیدن بر همان هوشی که ما را به این تنگنا رسانده است از آن خارج شویم.

همه میدانیم که دنیای امروز، دنیای تلاقی هاست، محیط زیستی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حتی شخصی. ما با یادگیری پا بیرون نهادن از سیتمی که ارزش را در مطلق ها، پیش بینی پذیری نتیجه و تضمین ها دنیای قوی تر و سیال تر خلق کنیم. در قلب علت آنکه چرا ما از اساس هوش خلاقانه مان رشد پیدا کرده است دلیلی وجود دارد و آن مرتبط شدن با بخش هایی از وجود مان است که فراتر از منطق و دلیل هستند. اینطور نیست که چشم انداز منطق و دلیل در ما از بین برود، چرا که قادر هستیم توامان از نظرگاه های مختلف که شامل منطق هم می شود به پدیده ها نگاه کنیم.

 معجزه این جاست که دانه ی خلاقیت همواره آنجاست، همراه نهان است. شگفتی همیشه آماده ی فعال شدن است. دانه ی هوش خلاق را می توان از سر دوباره درون  رشد داد، همانجا که ما به همه نوع دانش های شهودی و هیجانی که هنوز بواسطه ی ذهنی کردن افراطی از زندگی دور نیفتاده اند.

creativity

می توان به جای پیروی از ساختارهای موجود یا شورش علیه آنها، برای زندگی خود طرحی نو در اندازیم

مهارتهای غیر متعارفی وجود دارند-مهارت های خلاقانه ای که کاملاً بی انتها هستند- که می توان کشف شان کرد و از یکدیگر تمیزشان داد. و راه ها و ابزارهایی برای تسریع این فرایند وجود دارد تا ما را نوع تفکر وسواسی که بدان دچار هستیم رهایی بخشند. گاهی اوقات تاثیر جانبی این تفکر وسواسی این است که احساس می کنیم هیج وقت طعم آزادی را نمی توانیم بچشیم، اما واقعیت این است که می توانیم. آگاهی کلید رسیدن به آزادی و کنار زدن حصار زندگی شرطی شده است. ”این نگاه، این فکر، این باور و این چشم انداز تهی و کوجک حتی مال من نیست، هیچ وقت نبوده است”.

این حس و حالی ست که پس از آن زندگی دوباره جادویی می شود.

شعله های خلاقیت

واقعا چه چیزی خلاقیت را شعله ور میکند؟ با یک میل آغاز می شود. ما می خواهیم. می خواهیم تاثیر گذار باشیم. می خواهیم یک چیزی را کارآمد تر کنیم،  تاب آورتر کنیم، موثر تر کنیم یا با معنا تر کنیم. ما میخواهیم راه حل ساز باشیم و نه صرفاً تماشاچی بی طرف. می خواهیم داخل بازی باشیم، نه تنها قدر فرصت ها را بدانیم که امکان های تازه را وقتی از راه میرسند تشخیص دهیم.

وقتی که پیچیدگی های خود را در آغوش میکشیم، نه تنها با آنکه هستیم آشنا تر می شویم بلکه بیشتر می فهمیم چه چیزی واقعاً برایمان اهمیت دارد، درب ها را به روی خیال، الهام و نوآوری که همه چیز را ممکن می کند می گشاییم

به قول شاملو :

از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه‌یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه‌یی، ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین‌کمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از این‌دست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

ارادتمند

احمد احمدی

چرا پرورش مهارت ها در دنیای امروز از آموزش آکادمیک پیشی گرفته است؟

پرورش چیست و چه تفاوتی با آموزش دارد؟

با نگاهی به نسل های هر جامعه خواهیم دید که در هر جامعه، سه نسل وجود دارد. اولین نسل، نسلی است که در مرحله ی کودکی و نوجوانی به سر می برد و از نظر توانایی فکری و جسمی و مهارت های ذهنی و عملی به آن مرحله از رشد نرسیده است که وارد حوزه های اندیشه و عمل شود. نسل دوم، نسلی است که سن ۲۰ تا ۶۰ سال را می گذراند. آنها افرادی هستند که در بخش ها و سازمان های مختلف جامعه مشغول به کارند. سومین نسل، نسلی است که سال های فعالیت و خدمت خود را پشت سر گذاشته و دوران بازنشستگی و سالمندی را می گذراند. این سه نسل در تمامی جوامع به صورت طبیعی کنار هم بوده و هستند…

 

ولی همیشه نسل اول، یعنی نسل کودک و نوجوان با گذشت زمان به نسل بالغ تبدیل می شود و به تدریج جای نسل دوم را در امور کشوری و تصمیم گیری می گیرد. این نسل به محض بلوغ، عهده دار    اداره ی جامعه خواهد شد و در بخش هایی همچون صنعت، کشاورزی، ارتش، خدمات اقتصادی، بهداشتی و مانند این ها مشغول به کار می شود. از آنجا که اشتغال در این امور نیازمند تخصص و مهارت های کافی است، بخش مهمی در هر جامعه وجود دارد که وظیفه اش آماده نمودن کودکان و نوجوانان جامعه برای آینده است. این بخش همان ” آموزش و پرورش” است. وظیفه ی آموزش و پرورش در یک جامعه بر آوردن نیازهای فوری و روزمره ی بشر همچون آب، غذا و آموزش صرف … نیست؛ بلکه باید کودکان و نوجوانان را برای ورود به جامعه در آینده آماده نماید.

با توجه به اهمیت و وظیفه ی خطیری که به عهده ی نهادهای آموزشی و پرورشی می باشد، چنین برنامه هایی باید تمام عناصری را که برای رسیدن به کمال فردی و جمعی لازم است در برگیرد و انسانی کامل را بپروراند. به عبارت دیگر آموزش و پرورش باید تمامی نیازهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بشر را برآورده سازد. البته علم و دانشی که بتواند توانایی ها و مهارت های انسان را افزون نماید فقط در مدرسه فراگرفته نمی شود؛ بلکه تمامی اجزای یک جامعه و آموزشهای گوناگون نیز می توانند در این مهم نقش بسزایی ایفا نمایند.

مدل ۴h دانشگاه IOWA به خوبی میتواند از منظری دیگر پاسخ مناسبی به سوال مقاله باشد.
final

چرا پرورش از آموزش اهمیت بیشتری دارد؟

در آغاز به این نکته توجه کنید که حیوانات برای آنکه به حیوان بودن خود برسند آنقدرها نیازی به یادگیری ندارند. یک سگ بالاخره یک سگ خواهد شد و یک گربه، یک گربه. اما انسان باید انسان شدن را بیاموزد و در غیر اینصورت احتمالاً به حیوانات شبیه تر است تا به انسان ها.

ازین روی است که در خصوص رشد و توسعه و تکامل انسان، مسئله پرورش از اهمیت خاصی برخوردار میباشد.

به همین دلیل است که کار پرورش در حقیقت، کسب تجربیات، مواظبت و مراقبت از زندگی در حال رشد است، و به همین دلیل انسان باید در هفت زمینه مختلف رشد کند. خالی از لطف نیست که با این مراحل رشد آشنا شوید:

  1. رشد فیزیکی یا مادی
  2. رشد روانی اجتماعی
  3. رشد احساسی، عاطفی و جنسی
  4. رشد ادراکی
  5. رشد اخلاقی
  6. رشد روابط انسانی
  7. رشد شخصیتی

تقریباً همه این موارد رشدی که بیان شد در حدود ۱۸ تا ۲۰ سالگی به غیر از رشد روانی و اجتماعی متوقف می شوند. به این دلیل است که کار پرورش کاری است که من و شما در ارتباط با فرزندانمان تا حدود ۱۸ سالگی داریم. بعد از آن مسئله آموزش آکادمیک گر چه از قبل آغاز شده، اهمیت بیشتری پیدا می کند.

———————————————

امین زندی، روانشناس بالینی

مدرس حوزه انسان و ارتباط

نباید هایی برای خود

نباید هایی برای خود

در اینجا لیستی از ۳۰ کاری را عنوان می‌کنیم که نباید هایی برای خود است و باید سعی کنیم در زندگی خود آن را انجام ندهیم.

۱٫ با آدم‌های نادرست نشست و برخاست نکنید.
زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید وقتتان را با کسانی بگذرانید که خوشبختی را از شما می‌گیرند. اگر کسی بخواهد که در زندگی‌اش باشید، برای شما جا باز خواهد کرد. نباید برای پیدا کردن جایی در زندگی کسی بجنگید. هیچوقت برای بودن با کسی که ارزش شما را نادیده می‌گیرد اصرار نکنید. و یادتان باشد، آنهایی که در زمان خوشی کنار شما می‌مانند مهم نیستند، مهم کسانی هسند که در ناخوشی‌ها و ناملایمات زندگی کنارتان هستند. آنها دوستان واقعی شما هستند.
۲٫ از مشکلاتتان فرار نکنید.
باید با مشکلاتتان روبه‌رو شوید. البته این کار ساده نخواهد بود. هیچکس در دنیا نیست که بتواند همه کارها را بی‌نقص انجام دهد. هیچکدام از ما قادر نیستیم که مدام در حال حل کردن مشکل باشیم. درواقع، ما جوری ساخته شده‌ایم که ناراحت، ناامید و شکست‌خورده شویم. چون این معنی واقعی زندگی کردن است – روبه‌رو شدن با مشکلات، درس گرفتن از آنها، سازگاری و حل آنها به مرور زمان.
۳٫ به خودتان دروغ نگویید.
به هر کس دیگری در دنیا می‌توانید دروغ بگویید به جز خودتان. زندگی ما زمانی بهتر می‌شود که از فرصت‌ها استفاده کنیم و سخت‌ترین و اولین فرصتی که می‌توانیم از آن استفاده کنیم این است که با خودمان صادق باشیم.
۴٫ نیازهای خودتان را پنهان نکنید.
دردناک‌ترین مسئله این است که وقتی شدیداً درگیر دوست داشتن کسی هستید، خودتان را فراموش کنید و یادتان برود که شما هم فردی خاص هستید. بله، باید به دیگران کمک کنید اما به خودتان هم همینطور. اگر قرار باشد که زمانی بیاید که به خودتان برسید و چیزهایی که به آن علاقه دارید را دنبال کنید، آن زمان همین حالاست.
۵٫ سعی نکنید کسی باشید که نیستید.
یکی از بزرگترین چالش‌های زندگی این است که در دنیایی که تلاش می‌کند شما را مثل بقیه کند، خودتان باشید. همیشه کسانی هستند که از شما زیباتر، باهوش‌تر، جوان‌تر، و … باشند اما این افراد هیچوقت شما نیستند. خودتان را تغییر ندهید تا آدمها دوستتان داشته باشند. خودتان باشید و مطمئن باشید آنهایی که باید، دوستتان خواهند داشت.
۶٫ درگیر گذشته نشوید.
اگر بخواهید دوباره و دوباره فصل قبلی کتاب زندگی‌تان را بخوانید، هیچوقت نخواهید توانست فصل جدید زندگیتان را شروع کنید.
۷٫ از اشتباه کردن نترسید.
اینکه کاری انجام دهید اما اشتباه کنید ده مرتبه بهتر از این است که هیچ کاری انجام ندهید. هر پیروزی پشت سر خود مجموعه‌ای از شکست‌ها داشته است و هر شکستی پلی به سمت موفقیت است.
۸٫ خودتان را بخاطر اشتباهات گذشته‌تان سرزنش نکنید.
ممکن است فرد نادرستی را در گذشته دوست داشته‌اید و بخاطر مسائل نادرستی گریه کرده‌اید اما هر اتفاق بدی هم که بیفتد، یک چیز مسلم است: اینکه اشتباهات به ما کمک می‌کنند فرد یا چیزهایی را پیدا کنیم که برایمان مناسب هستند. همه ما اشتباه می‌کنیم، دچار مشکل می‌شویم و خیلی وقت‌ها افسوس گذشته را می‌خوریم. اما باید بدانید که شما اشتباهاتتان نیستید، مشکلاتتان هم نیستید و الان اینجایید و قدرت این را دارید که بتوانید روز و آینده‌تان را آنطور که می‌خواهید بسازید. هر اتفاق کوچکی که قبلاً در زندگی‌تان افتاده است شما را برای این لحظه آماده می‌کرده است.
۹٫ سعی نکنید خوشبختی را بخرید.
خیلی از چیزهایی که آرزو داریم داشته باشیم گران هستند. اما حقیقت این است که چیزهایی که واقعاً ما را خوشحال و راضی می‌کنند کاملاً رایگان‌اند: مثل عشق، خنده و تلاش در جهت علایقمان.
۱۰٫ سعی نکنید برای خوشبختی‌تان به دیگران تکیه کنید.
اگر با کسی که درونتان است خوشبخت و شاد نباشید، با هیچ رابطه بادوامی هم خوشحال و راضی نخواهید بود. باید ابتدا ثبات زندگی خودتان را بسازید تا بعد بتوانید آن را با کسی قسمت کنید.
۱۱٫ وقت تلف نکنید.
زیاد فکر نکنید چون اینکار فقط مشکل‌تراشی می‌کند. موقعیت‌ها را ارزیابی کنید و تصمیمات قاطع بگیرید. هیچوقت نمی‌توانید چیزی که شهامت رویارویی با آن را ندارید تغییر دهید. پیشرفت نیازمند خطر کردن است.
۱۲٫ فکر نکنید آماده‌ نیستید.
هیچکس هیچوقت وقتی فرصتی پیش می‌آید، ۱۰۰% آماده نیست. چون بیشتر موقعیت‌های عالی زندگی ما را مجبور می‌کند که فراتر از محدوده امنمان قدم برداریم و این یعنی احساس راحتی نخواهیم داشت.
۱۳٫ به دلایل نادرست درگیر هیچ ارتباطی نشوید.
روابط باید هوشمندانه انتخاب شوند. تنها بودن خیلی بهتر از این است که با فردی نادرست باشید. هیچ نیازی به عجله کردن نیست. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، می‌افتد، آن هم در زمان درست خود، با فردی مناسب شما و به بهترین دلایل. زمانی عاشق شوید که آمادگی آن را داشته باشید نه وقتی که تنها هستید.
۱۴٫ بخاطر اینکه روابط قبلی تان موفقیت‌آمیز نبوده‌اند، روابط جدید را رد نکنید.
در زندگی می‌فهمید که ملاقات شما با هر فردی دلیلی دارد. بعضی از آنها آزمایشتان می‌کنند، بعضی از شما سوءاستفاده می‌کنند و بعضی به شما درس می‌دهند. اما از همه اینها مهم‌تر، بعضی از آنها بهترین اتفاق‌ها را برایتان به ارمغان می‌آورند.
۱۵٫ سعی نکنید با همه رقابت کنید.
نگران کارهایی که دیگران از شما بهتر انجام می‌دهند نباشید. سعی کنید هر روز رکورد خودتان را بالا ببرید. موفقیت مبارزه‌ای است بین خودتان و خودتان.
۱۶٫ به دیگران حسادت نکنید.

نباید هایی برای خود

حسادت هنر شمردن نعمت‌های دیگران به جای نعمت‌های خودتان است. از خودتان بپرسید: “من چه چیزهایی دارم که بقیه حسرت آن را می‌‌خورند؟”
۱۷٫ دست از شکایت کردن و دلسوزی برای خودتان بردازید.
مشکلات زندگی به دلیلی پیش می‌آیند: برای عوض کردن مسیر شما به سمتی که باید بروید. ممکن است همان موقع علت یک اتفاق را نفهمید و ممکن است برایتان خیلی سخت باشد اما اگر به گذشته و اتفاقات بد دیگری که برایتان افتاده بود نگاه کنید، خواهید دید که اکثر آنها شما را به سمت فضا، فرد، تفکر و موقعیت بهتر سوق داده‌اند. پس لبخند بزنید! بگذارید همه بدانند که امروز خیلی قوی‌تر از دیروز هستید.
۱۸٫ کینه‌توزی نکنید.
زندگیتان را با نفرت پیش نبرید چون آخر کار خودتان را خیلی بیشتر از کسانی که از آنها نفرت دارید، اذیت خواهید کرد. بخشش این نیست که بگویید، “کاری که در حق من کردی اشکالی ندارد.” بخشش گفتن این است: “من اجازه نمی‌دهم کاری که در حقم کردی خوشبختی من را برای همیشه نابود کند”. بخشش بهترین راهکار است. کینه‌ها را دور بریزید، به دنبال آرامش باشید و خودتان را آزاد کنید. و یادتان باشد، بخشش فقط برای دیگران نیست، برای خودتان هم هست. اگر لازم بود، خودتان را هم ببخشید و سعی کنید دفعه بعد بهتر رفتار کنید.
۱۹٫ نگذارید دیگران شما را تا سطح خودشان پایین بکشند.
برای راحتی کسانیکه نمی خواهند خودشان را بالا بکشند، استانداردهایتان را پایین نیاورید.
۲۰٫ وقتتان را برای توضیح دادن خودتان برای دیگران تلف نکنید.
دوستانتان به آن نیازی ندارند و دشمنانتان هم حرف‌های شما را باور نخواهند کرد. همان کاری را بکنید که ته دلتان می‌گوید درست است.
۲۱٫ هیچوقت بدون وقفه انداختن کاری را پشت سر هم انجام ندهید.
وقت نفس کشیدن دقیقاً همان زمانی است که وقتی برای آن ندارید. اگر مدام پشت سر هم به کارتان ادامه دهید، همیشه چیزهای یکسانی به دست خواهید آورد. گاهی لازم است از کارتان دست بکشید تا همه چیز را واضح‌تر ببینید.
۲۲٫ زیبایی لحظات کوچک را نادیده نگیرید.
از چیزهای کوچک لذت ببرید چون یک روز به عقب نگاه می‌کنید و می‌فهمید که چیزهای بزرگی بوده‌اند. بهترین قسمت زندگی‌تان همان لحظات کوچک و بی نام و نشانی است که به کسی که برایتان مهم است لبخند می‌زنید.
۲۳٫ سعی نکنید همه چیز ایدآل و بی‌نقص باشد.
دنیای واقعی به ایدآل‌گراها جایزه نمی‌دهد، به کسانی پاداش می‌دهد که کار انجام می‌دهند.
۲۴٫ آسان‌ترین راه را دنبال نکنید.
زندگی آسان نیست، مخصوصاً وقتی برای به دست آوردن چیز باارزشی برنامه‌ریزی می‌کنید. راه آسان را انتخاب نکنید. کاری غیرعادی انجام دهید.
۲۵٫ اگر همه چیز بر وفق مرادتان نیست، تظاهر نکنید که اینطور است.
هیچ اشکالی ندارد که هر از گاهی خرد شوید. لازم نیست همیشه وانمود کنید که قوی هستید و نیازی هم نیست که مداوم ثابت کنید که همه چیز خوب پیش می‌رود. نگران اینکه بقیه چه فکر می‌کنند هم نباشید. اگر لازم است گریه کنید. هر چه زودتر این کار را بکنید، زودتر قادر خواهید بود دوباره لبخند بزنید.
۲۶٫ دیگران را بخاطر مشکلاتتان مقصر نکنید.
اینکه تا چه اندازه بتوانید به آرزوهایتان دست پیدا کنید به این بستگی دارد که تا چه اندازه مسئولیت زندگی‌تان را قبول می‌کنید. وقتی دیگران را بخاطر اتفاقاتی که برایتان می‌افتد مقصر بدانید یعنی از مسئولیت شانه خالی می‌کنید و به دیگران قدرت نفوذ به آن بخش از زندگی‌تان را می‌دهید.
۲۷٫ لازم نیست برای همه، همه‌کس باشید.
اینکار غیرممکن است و فقط خسته‌تان خواهد کرد. اما لبخند زدن به دیگران می‌تواند دنیا را تغییر دهد. شاید نه کل دنیا را، ولی دنیای آن آدمها را مطمئناً تغییر خواهد داد.
۲۸٫ زیاد نگران نباشید.
نگرانی مشکلات آینده را حل نخواهد کرد، فقط لذت‌های امروز را هم از شما خواهد گرفت. یک راه اینکه بفهمید چیزی ارزش نگران بودن را دارد یا نه این است که از خودتان بپرسید، “این مسئله در یک سال آینده مهم خواهد بود؟ در سه سال آینده چطور؟ در پنج سال چه؟” اگر اینطور نبود، پس ارزش نگران بودن را ندارد.
۲۹٫ روی چیزی که نمی‌خواهید اتفاق بیفتد متمرکز نشوید.
روی چیزهایی متمرکز شوید که می‌خواهید اتفاق بیفتند. تفکر مثبت از لازمه‌های هر موفقیت است. اگر هر روز صبح با این فکر بیدار شوید که اتفاقی فوق‌العاده در زندگی‌تان خواهد افتاد، و به آن توجه دقیق کنید، خواهید دید که حق با شما بوده است.
۳۰٫ قدرناشناس نباشید.
زندگی‌تان خوب باشد یا بد، هر روز شکرگزار بخاطر آن از خواب بیدار شوید. مطمئن باشید کسی در جایی دیگر از جهان وضعیتی بسیار بدتر از شما دارد. بجای اینکه به چیزهایی که ندارید فکر کنید، سعی کنید به چیزهایی فکر کنید که دارید و دیگران افسوس آن را می‌خورند.

منبع : www.migna.ir

احساسات

احساسات

احساسات، قوی ترین نیرو در وجود ما هستند. تحت قدرت احساسات، انسان می تواند قهرمانانه ترین کارها را انجام دهد (و حتی وحشیانه ترین کارها).

تا حد زیادی می توان تمدن را هم انتقال هوشمند احساسات انسانی تعریف کرد. احساسات همچون سوخت و ذهن یک خلبان است که با هم کشتی تمدن را پیش می رانند. چه احساساتی باعث اقدام در افراد می شوند؟ چهار احساس زیربنایی وجود دارند؛ هر یک یا ترکیبی از چند احساس می تواند آغازگر فعالیت های باورنکردنی باشد. روزی که به احساسات خود اجازه می دهید تا به آرزوهای تان سوخت برساند، روزی است که زندگی خود را تغییر می دهید.

این همان چیزی است که در سن بیست و پنج سالگی و پس از تحقیرهای فراوان گفتم. «دیگر نمی خواهم اینگونه زندگی کنم. من این را گذرانده ام و شکستم. ناامید شدم و آن را با دروغ تجربه کردم.

آری، احساسات سازنده تنفر وقتی می آیند که فرد می گوید: «دیگر کافی ست.»

فردی این احساس را با میانه روی داشت. او آن احساسات بد و بیمارگونه ترس، درد و تحقیر را داشت. سپس تصمیم می گیرد که دیگر نمی خواهد آن گونه زندگی کند. «به بیرون نگاه کن! امروز می تواند روز تغییر زندگی ات باشد. نامش را هر چه دوست داری بگذار، روز «این را تجربه کرده ام»، روز «دوباره هرگز»، روز «دیگر کافی ست.»

نامش هر چه که باشد، قدرتمند است! چیزی به قدرت تنفر تغییردهنده جرأت نمی تواند زندگی را تغییر دهد.

احساسات
۱- تنفر

معمولا افراد «تنفر» را با عملکرد مثبت برابر نمی دانند اما با این وجود اگر ارتباط درستی برقرار شود، تنفر می تواند زندگی فرد را تغییر دهد. فردی که احساس تنفر دارد، به نقطه ای رسیده که بازگشتی وجود ندارد. او آماده است تا زره آهنی خود را فرو اندازد و بگوید که: «قبلا آن را امتحان کرده ام.»

۲- تصمیم

بسیاری از ما را باید تا لب دیوار برد تا تصمیم بگیریم. و وقتی به این نقطه می رسیم، باید با احساسات متناقضی دست به گریبان شویم که با این تصمیم گیری به سراغ ما می آیند.

در جاده به چندراهی رسیده ایم. این چند راهی ممکن است دو راهی، سه راهی یا چهارراه باشد. تعجبی ندارد که این تصمیم گیری ممکن است باعث غده ای در معده شود که نیمه شب ها ما را بیدار می کند یا باعث نشستن عرق سرد بر تن مان می شود.

اتخاذ تصمیم تغییردهنده زندگی را می توان به جنگ جهانی تشبیه کرد. نیروهای متضاد احساسات، هر یک با دلیل مهم خود، برای برتری یافتن در ذهن ما با یکدیگر می جنگند و تصمیمات ناشی از آنها، از روی شجاعت یا ترس، با فکر یا بدون فکر، می تواند باعث پیشرفت عملکرد و مسدود شدن آن شود. توصیه ای برای تصمیم گیری ندارم به جز این نکته:

هر کاری می خواهید بکنید اما سر چندراهی منزل نکنید. تصمیم بگیرید. بهتر است تصمیم غلط بگیرید تا اینکه اصلا تصمیم نگیرید. هر یک از ما باید با آشفتگی احساسی خود روبرو شود و احساسات خود را منظم کند.

۳- آرزو و خواسته

چگونه کسی به آرزوهایش می رسد؟ فکر نمی کنم بتوانم پاسخ مستقیمی به این پرش بدهم زیرا راه های بسیاری وجود دارند اما دو نکته را در مورد آرزو و خواسته می دانم:

الف- آرزو و خواسته از درون می آید نه از بیرون

ب – ممکن است با نیروهای بیرونی آغاز شود

تقریبا هر چیزی می تواندآرزو را تحریک کند. موضوع مهم زمان بندی به اندازه آمادگی است. ممکن است آوازی باشد که در دل سربرمی آورد. ممکن است گفتاری به یادماندنی باشد. شاید یک فیلم، مکالمه ای با یک دوست یا مواجهه با دشمن یا تجربه ای تلخ باشد. حتی یک کتاب یا مقاله ای همچون این مقاله می تواند آن مکانیسم داخلی را فعال کند که باعث می شود برخی افراد بگویند «هم اکنون این را می خواهم.»

بنابراین وقتی که به دنبال «دکمه داغ» آرزوی خالص و خام خود هستید، هر تجربه مثبت را به زندگی خود پذیرا باشید. دیوار نسازید که محافظ شما در برابر تجارب زندگی باشد.

همان دیواری که شما را از ناامیدی دور نگه می دارد، باعث می شود تا زیر نور توانگری بخش تجربه قرار نگیرید. پس بگذارید زندگی شما را لمس کند. تماس بعدی می تواند تماسی باشد که زندگی تان را تغییر می دهد.

۴- حل کردن

حل کردن می گوید «من انجام می دهم.» این دوکلمه در زبان انگلیسی بیشترین پتانسیل را دارند. من انجامش خواهم داد. بنجامین دیزرائیلی، زمین دار بزرگ انگلیسی گفته: «هیچ چیز نمی تواند در مقابل خواستن انسان مقاومت کند.» به بیان دیگر وقتی کسی به این راه حل می رسد که: کاری را انجام دهد وگرنه بمیرد هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند.

منبع: www.migna.ir

آرامش

آرامش

آرامش یک کلمه کلی است و در فرهنگ لغات به معنی آرامیدن است. در روانشناسی آرامش به این معنی نیست که در زندگی شخصی و اجتماعی هیچ مشکلی نباشد و شما یک زندگی آرام و بدون دغدغه داشته باشید,بلکه به این معنی است که شما با وجود تمامی مشکلات شیوه ای از زندگی را انتخاب کنید که در آن آرامش داشته باشید. آرامشی که در آن از درون احساس رضایت داشته باشید. اینکه در وجود شما حس رضایت و خوشحالی در تمامی ابعاد زندگی باشد کار راحتی نیست اما شما با کمی تمرین می توانید به راحتی به این حس آرامش برسید.

به آرامش رسیدن برای هر شخصی متفاوت است یعنی تجربه یک شخص با شخص دیگر یکی نیست. این حس برای هر فردی حسی منحصر به فرد دارد. مهم این است که در کجا فرد خوشحال است. شما می توانید در هر سن و هر وضعیتی که باشید به دنبال آرزوهای خود بروید تا به این حس برسید.

یکی از مهمترین راه های رسیدن به آرامش شناخت خود است اینکه شما چقدر خودتان را می شناسید در پیدا کردن آرامش به شما کمک زیادی می کند.

بعد از اینکه خودتان را شناختید باید برای زندگی خود برنامه ریزی کنید. این برنامه ریزی مربوط به آرزوهایتان نیز هست. اینکه درباره مسایل زندگی فکر کنید و رسیدن به آنها را تصور کنید آرامش زیادی در شما ایجاد می کند. شما اگر برای ابعاد مختلف زندگی برنامه داشته باشید دیگر نگران اینکه در لحظات چیکار کنید را ندارید و می دانید که کجا چه کاری باید انجام بدید.

کمک کردن و مهربانی به دیگران به شما آرامش و شادی می دهد. سعی کنید تا جایی که می توانید در روابط اجتماعی انعطاف پذیری داشته باشید.

کارهایی که دوست دارید را انجام بدید. اجازه بدید که این حس  در وجودتان خودش را نشان دهد و سرکوبش نکنید. شما از هر چیزی می توانید لذت ببرید و به آرامش برسید.

موانع و مشکلات را نباید برای خودتان بزرگ کنید. در مطالعات مشخص شده است که هر چه قدر که موضوعی را زیاد از حدی که دارد بزرگ کنیم استرس بیشتر می شود و هر چه قدر استرس بیشتر شود آرامش به دست نمی آید و این یک عادت می شود. عادت به نگرانی و سختی و همیشه منتظر استرس بودن.

سعی کنید مسائل را پیش بینی کنید اگر این کار را کنید می توانید موانع و مسائل استرس زا را شناسایی کنید.

روزتان را با کشیدن نفس عمیق شروع کنید و سعی کنید که ۲ ساعت یکبار این کار را انجام بدید.

هر موضوعی را می توان کنترل کرد طوری که درون شما را از هم نپاشد اما رسیدن به همه ی مواردی که شما را به آرامش میرساند نیازمند تمرین کردن است اما وقتی به آن رسیدید متوجه میشوید که به تمام زمانی که برای رسیدن به آن تلاش کردید می ارزد.

انسان برای رسیدن به هر چیزی توانایی دارد…

ما در فول فکر به شما کمک می کنیم که به آرامشی که انتظار آن را دارید برسید

اطلاعات بیشتر

افکار مزاحم

افکار مزاحم

برای اینکه افکار مزاحم را از خود دور کنیم چه کاری باید انجام بدیم؟ همه افرادی که دچار مشکل اضطراب هستند، باید به طریقی با افکار ناخوانده خود کنار بیایند. افکار مهاجم و ناخوانده افکاری ترسناک هستند از اتفاقاتی که ممکن است برای خودتان یا کسانی که برایتان مهم‌اند بیفتد. به نظر می‌رسد این افکار از جایی خارج از کنترل شما می‌آیند و محتوای آنها به ظاهر غریب و تهدیدآمیز است.

برای بعضی افراد افکار مهاجم بخشی از وحشت و اضطراب شدید است. در این موارد، به نظر می‌رسد که این افکار درنتیجه آن اضطراب ایجاد شده‌اند و ترس بیشتری به اضطرابی که فرد تجربه می‌کند اضافه کرده و باعث حفظ آن اضطراب می‌شوند. بعنوان مثال، ممکن است وسط یک حمله اضطراب فکر کنید، «اگر دچار حمله قلبی شوم، چه می‌شود؟» در این موقعیت شما در حالت تغییریافته هوشیاری هستید که به آن تفکر اضطراب‌آمیز گفته می‌شود و احساستان می‌گوید که آن اتفاق قرار است بیفتد.

اما یک نوع دیگر از افکار مهاجم و ناخوانده هم وجود دارد که به آن افکار مهاجم وسواسی می‌گوییم. این افکار به نظر از ناکجایی سرچشمه گرفته و با ایجاد ناراحتی پیش می‌آیند و اضطرابی بی‌اندازه ایجاد می‌کنند. محتوای افکار مهاجم وسواسی معمولاً متمرکز بر تصاویر جنسی یا خشن هستند.

اینها نمونه‌هایی از افکار مهاجم وسواسی هستند: کشتن یک نفر، شکنجه یک حیوان، کتک زدن یک بچه، بیرون افتادن یک نفر یا خودتان از پنجره، انداختن خودتان روی ریل قطار وقتی قطار در حال نزدیک شدن است، تجاوز به یک زن، آزار یک بچه، درآوردن لباس‌هایتان در یک مکان عمومی. البته این لیست کامل نیست اما تقریباً با فضای این افکار آشنایتان می‌کند.

افرادیکه دچار افکار مهاجم وسواسی هستند می‌ترسند که مرتکب کارهایی شوند که در ذهنشان تصویر کرده‌اند. ممکن است تجسم کنند که به کسی آسیب می‌رسانند یا مرتکب یک نوع خشونت جنسی می‌شوند. افکار مهاجم وسواسی می‌توانند بسیار روشن و واضح باشند و خیلی‌ها را خجالت‌زده کرده یا بترسانند.

باورهای نادرست زیادی درمورد این افکار وجود دارد. متداول‌ترین آنها این است که داشتن افکار جنسی یا خشونت‌آمیز به این معنی است که می‌خواهید آن کارها را انجام دهید. این درست نیست. شما نمی‌خواهید مرتکب کارهایی شوید که تصویر آن را در ذهنتان دیده‌اید. درواقع، دقیقاً برعکس آن حقیقت دارد. افرادیکه دچار افکار مهاجم وسواسی هستند افرادی بسیار آرام و ملایم هستند.

مشکل اینجاست که این افکار بسیار تهدیدآمیز به نظر می‌رسند. دلیل آن این است که این فکرها بر شما غلبه کرده و به نظر می‌رسد که احتمال وقوع آنها بسیار بالا است. و حتی اگر احتمال وقوع آنها پایین باشد، ممکن است فکر کنید که نتیجه کشتن یک نفر یا پرت کردن کودکی از پنجره آنقدر وحشتناک و شدید است که آن فکر حس تهدیدآمیز و خطرناک برایتان دارد.

راه‌حل خلاص شدن از افکار مهاجم وسواسی:

محتوای افکار شما به حساب نمی‌آید. کاملاً نامربوط است. افکار شما هیچ تاثیری بر کارهایی که انجام می‌دهید ندارد. یک فکر – حتی یک فکر بسیار ترسناک – انگیزه نیست. شما هیچوقت براساس افکار مهاجم وسواسی که دارید دست به عمل نخواهید زد. مشکل شما کنترل انگیزش نیست. شما دچار اختلال اضطراب هستید.

ضمانت می‌خواهید؟ باید بگوییم که هیچ ضمانتی وجود ندارد. وقتی می‌گوییم که هیچکس تابحال براساس افکار مهاجم وسواسی خود رفتار نکرده است، ممکن است بگویید، «خوب، همیشه یک دفعه اولی وجود دارد.» همه ما می‌دانیم که چیزهای خاصی در زندگی هست که احتمال وقوع آنها بسیار پایین است و می‌توانیم با فکر اینکه این اتفاقات هیچوقت نخواهند افتاد،زندگی‌مان را ادامه دهیم.

بعنوان مثال، احتمال خیلی کمی وجود دارد که یک سنگ آسمانی از آسمان بیفتد و وقتی مشغول خواندن این مقاله هستید، روی سر شما بیفتد. البته ما نمی‌توانیم ضمانتی بدهیم که این اتفاق نمی‌افتد اما احتمال آن آنقدر پایین است که می‌توانید خیلی راحت آن را نادیده بگیرید. همین استدلال را می‌توانید برای افکار مهاجم وسواسی خود داشته باشید.

یه این خاطر این تضمین‌ها را می‌خواهید که نسبت به آن تصاویر حساس شده‌اید. این فکر کردن اضطراب‌آمیز ایجاد می‌کند – حالت تغییریافته واقعیت که باعث می‌شود افکار بسیار قریب الوقوع به نظر برسند. تنها راه کنار آمدن با این افکار کم کردن حساسیتتان نسبت به آنهاست.

یادتان باشد که محتوای افکار شما نامربوط است و برای کنار آمدن با آنها باید رویکردی متناقض داشته باشید. اگر بخواهید به هر ترتیبی درگیر افکارتان شوید – مثلاً استدلال آوردن برای آنها، بیرون کردن آنها از ذهنتان، تغییر رفتارتان برای دور ماندن از آن تهدیدها – همه این رویکردها فقط آنها را قوی‌تر و مهاجم‌تر خواهد کرد. در این مورد هم مثل سایر موارد اضطراب باید رفتاری برعکس داشته باشید.

چند قدم برای کنار آمدن با افکار مهاجم و ناخوانده:

– به این افکار برچسب «افکار مهاجم وسواسی» بزنید

– به خودتان یادآور شوید که این افکار به صورت خودکار عمل می‌کنند و می‌توانید خیلی راحت نادیده‌شان بگیرید

– آن افکار را پذیرفته و بگذارید وارد ذهنتان شوند. سعی نکنید آنها را بیرون کنید

– نفس‌های عمیق بکشید تا اضطرابتان کم شود

– به کاری که مشغول آن بودید ادامه دهید

کارهایی که نباید بکنید:

– به هر طریقی درگیر این افکار شوید

– سعی کنید این افکار را از ذهنتان بیرون کنید

– سعی کنید به دنبال معنای این افکار باشید

– خودتان را قانع کنید که هیچوقت آن کارها را انجام نخواهید داد

– رفتارتان را طوری تغییر دهید که از احتمال وقوع آن افکار دور باشد

کارهایی که باید بکنید:

– سطح اضطرابتان را تشخیص داده و مراقب بالا و پایین رفتن آن باشید

– سعی کنید بدون پنهان کردن آن افکار، آنها را در ذهنتان نگه دارید (خودشان به خودی خود از ذهنتان بیرون خواهند رفت)

– روی کنترل اضطرابتان در آن لحظه تمرکز کنید. تنفس عمیق می‌تواند کمکتان کند

شاید اجرای این روش سخت باشد اما اگر سعی کنید فقط چند هفته آن را انجام دهید، احتمال زیادی وجود دارد که شدت و تکرار این افکار مهاجم وسواسی در ذهنتان کمتر شود.

اطلاعات بیشتر

منبع: www.migna.ir

خوشرویی

خوشرویی

ما می توانیم خوشرویی داشته باشیم همیشه اما چگونه؟ در زندگی همه ی انسانها مشکلات بسیاری وجود دارد و هر کسی به نوعی در زندگی خود گرفتار است و فقط درجه بندی در این زمینه وجود دارد,یکی زیاد یکی کم و این مشکلات باعث می شود انسانها در بیشتر وقتها عصبانی  باشند و خوشرویی در برخورد با دیگران نداشته باشند. اما واقعیت این است که می توان در بیشتر مواقع خوشرویی داشت با کمی تمرین و صبر و اینکه بدانیم در برخورد با مشکلات چه برخوردی داشته باشیم به راحتی میتوان خوشرو باشیم. خوشرویی در بعضی از افراد ذاتی است اما دیگران هم می توانند آن را یاد بگیرند. ثابت شده است که در زمانی که افراد با خوشرویی با دیگران مخصوصا در اولین بار  برخورد می کنند ارتباط گیرایی را ایجاد می کنند و باعث می شود صحبت شما بیشتر در طرف مقابل تاثیر گذار باشد. و در مواقعی که شخص مقابل عصبانی است شما می توانید به او اجازه دهید تا ار عصبانیتش کم شود.خوشرویی به این معنی نیست که شما  هیچوقت عصبانی یا ناراحت نمی شوید بلکه شما می توانید در چنین شرایطی طرف مقابلتان را درک کنید و خودتان را به جای شخص بگذارید و با لحنی آرام با شخص صحبت کنید طوری که فرد احساس آرامش کند و اطمینان پیدا کند که شما در هنگام عصبانیت وی می توانید به او کمک کنید.

همچنین باعث می شود که صحبت های شما برای اطرافیانتان خوشایند باشد. و همچنین باعث می شود که به تدریج شما دید مثبتی پیدا کنید. و توانایی این را داشته باشید که نسبت به اتفاقاتی پیش می آید دید گسترده تری پیدا کنید. آدم هایی که در رفتار خود اینگونه هستند که معمولا مورد پذیرش قرار می گیرند. شما برای اینکه بتوانید خوشرویی را در خود زیاد کنید باید ابتدا خشم درونتان را کنترل کنید و به کار ها و فعالیت های اجتماعی و خیریه بپردازید تا بتوانیید بخشش داشته باشید. کارهایی از این قبیل باعث می شود شما با افراد خوشرویی داشته باشید. خوشرویی باعث می شود در شما حس سازگاری بیشتر شود و راحت با مشکلات انس بگیرید. در بسیاری از احادیث درباره خوشرویی نوشته شده است. اگر قرار باشد همه انسانها در رفتار خود تند خو باشند مشکلات بیشتر و بیشتر می شود. در اصل خوشرویی در روابط اجتماعی یک نیاز اساسی به شمار می رود. فردی که خوشرویی دارد انعطاف پذیر و دارای قدرت پذیرش بالایی است. در صحبتهای روزانه که بین شما و فردی رد و بدل می شود سعی کنید که لبخند داشته باشید و با لحنی ملائم خواسته و یا نارضایتی خود را اعلام کنید و در مواقعی هم که رضایت دارید آن را بگویید تا شخص مقابل مطلع شود. شما باید با افراد دیگر خوشرویی داشته باشید چرا که دیگران مسبب مشکلات ما نیستند در نتیجه نیاری ندارد که ما با خشونت و عصبانیت با آنها رفتار کنیم. زمانی که خوشرویی داشته باشید نا خود آگاه اعتماد به نفس شما بالا می رود و برخورد شما باعث می شود که فرد مقابل هم خوشرویی داشته باشد و اعتماد به نفس او هم زیاد شود. خوشرویی احساس مثبت شخص مقابل را زیاد می کند.

اطلاعات بیشتر

شادی ساده است

شادی ساده است

در دنیای امروزه و پیشرفت جوامع انسان ها از هم دور شدند و در جستجوی راهی برای شاد بودن می گردند اما واقعا شادی ساده است. در اطراف ما خیلی موارد وجود دارد که می تواند باعث شادی ما شود اما ما به آنها بی توجه هستیم. واقعیت این است که ما از خیلی چیزهایی که در اطراف ما هست غافل می شویم و همیشه در انتظار یک اتفاق یا یک چیزی هستیم که ما را خوشحال کند اما از اطراف خود و اینکه کلی مورد هست که می تواند ما را خوشحال کند دور می شویم.

شادی ساده است,ساده تر از کلمه ساده شما از چیزهایی هم که خوشتان نمی آید می توانید شادی درست کنید,کافیست نگاه خود را به موردی که آزارتان می دهد تغییر دهید.

شادی ساده است, گلدان داشته باsimple-life-quote-canvas-art-print-painting-poster-wall-pictures-for-home-decoration-wall-decor-250شید و از آن مراقبت کنید. وجود گل و یا گلدان هایی که برگ زیادی دارد باعث جذب انرژی های منفی می شود و رسیدگی به گلدانها و یا حتی یک گلدان باعث حس مسئولیت می شود و زمانی که یک برگ کوچک تاره را در گلدان خود ببینید باعث شادی می شود.

شادی ساده است,مطالعه کردن حتی برای نیم ساعت باعث میشود که افکار شما بر روی موضوعی که می خوانید متمرکز شود و در شما شادی ایجاد می کند چون به افکاری که شما را ناراحت می کند فکر نمی کنید.

شادی ساده است,مهربانی کردن بدون انتظار جواب شما را شاد می کند. همیشه باعث آرامشی در درون شما می شود. مهر ورزیدن و کمک به سالمندان از کارهایی است که باعث خشنودی زیاد در افراد می شود.

شادی ساده است,خندیدن بدون دلیل خاصی شادی آور است. خندیدن مسری هست همیشه در برخورد با آدم ها لبخند بزنید و سعی کنید خشک و سرد نباشید,تحقیقات نشان می دهد که برخورد اول شما همراه لبخند در هر مکانی باعث ایجاد ارتباط بهتری با افراد می شود.

شادی ساده است, این که فکر کنید چه کار های کوچکی برای خوشحال کردن دیگران می توانید انجام بدهید باعث خوشحالی شما می شود. شما با گرفتن شاخه گلی,ساختن یک کارت پستال ساده با دستان خود,خرید هدیه ای ارزان,نقاشی کشیدن و … هم میتوانید دیگران را خوشحال کنید هم خودتان را. اینکه دیگران به خاطر شما لبخند می زنند و خوشحال می شوند در شما شادی ایجاد می کند.

شادی ساده است,دیدن آلبوم قدیمی و به یاد آوردن خاطرات شادی ایجاد می کند. شما می توانید عکسهای قدیمی را به صورت خلاقانه به دیوار نصب کنید. همیشه کارهای هنری و خلاقیت باعث شادی می شود.

شادی ساده است,از بچه های کار خرید کنید. خنده هایی که کودکان کار از خرید شما می کنند حس بسیار قشنگی در فرد ایجاد می کند.

شادی ساده است,لبخند پدر و مادر بزرگترین دلیل برای خوشحالی است. قدردانی از والدین و رضایت آنها شادی بزرگی است. برای پدر و مادر خود بی منت کار انجام دهید و هیچ وقت آنها را تنها نگذارید ,چون آنها هیچ زمان شما را تنها نمی گذارند.

شادی ساده است,محبت کردن و مراقبت ازحیواناتی که در خیابان زندگی می کنند بسیار شادی آور است.

شادی ساده است,رقصیدن در زمانی که حال و حوصله ندارید از کارهای است که به سرعت شما را خوشحال می کند. رقصیدن برای همه است و جنسیت ندارد.

شادی ساده است,ورزش هایی که هیجان بالایی دارد که تحرک در آنها زیاد است در شما انرژی ایجاد می کند و باعث شادی می شود.

شادی ساده است,بستنی بخورید,زمانی که ناراحت هستید به بستنی فروشی و یا مغازه بروید زمانی که در انتخاب بستنی صرف می کنید و زمانی که بستنی را میل می کنید شادی به شما هدیه می دهد.

شادی ساده است,گاهی بچه شوید و به دوران کودکی برگردید و از دنیای برزگسالی فاصله بگیرید. به پارک بروید و از وسائل بازی استفاده کنید,کارتون تماشا کنید و یا کارتون هایی که در زمان کودکی خودتان پخش می شد را پیدا کنید و به آن زمان برگردید.

کارهای کوچک زیادی برای اینکه خوشحال باشید وجود دارد کافی است درباره اش کمی فکر کنید. ما از هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد می توانیم شاد بشویم. ما به زندگی دعوت شدیم پس باید به بهترین حالت آن را سپری کنیم. وقتی می توانیم از هر چیز کوچکی شاد بشویم چرا غم را انتخاب کنیم؟

بیشتر مشکلات ما انسان ها به خاطر این است که غم را انتخاب می کنیم. ما می توانیم با لذت بردن از خوش های کوچک اطرافمان شاد شویم و مشکلات را پشت سر بگذاریم.

پس همیشه به یاد داشته باشید که شادی ساده است,ساده تر از کلمه ساده…

اطلاعات بیشتر

خنده

خنده

چرا خنده کردن را سوفی اسکات استاد عصب شناس و در عین حال یک کمدین و  ده نکته ای که ممکن است در مورد خنده ندانید را برای شما مشخص می کند.

چرا خندیدن اینقدر لذت بخش است؟

به عنوان یک روانشناس باید بگویم که پاسخ به این سوال تا حدی گیج کننده است چون تقریبا همه نکاتی که ما در مورد خنده می دانیم نادرست هستند.

بنابراین به این ده نکته در مورد خنده که احتمالا شما نمی دانستید دقت کنید.

و اما ده نکته ای که ممکن است در مورد خنده ندانید

 ۱- موشها غلغلکی هستند

خنده موشها اولین بار توسط یک روانشناس به نام جک پانکسپ در دهه نود میلادی کشف شد. او با غلغلک دادن موشها آنها را به خنده می انداخت هر چند برای شنیدن صدای زیر خنده موشها به یک وسیله ویژه نیاز داشت. اگر می خواهید یک موش را در حال خندیدن ببینید کافی است آن را غلغلک بدهید. موشها، شامپانزه ها و سگ ها می خندند. اما موشها به جوک و لطیفه نمی خندند. آن ها موقع بازی می خندند، درست مثل انسانها، و به این شکل نشان می دهند که خوشحالند و می خواهند رابطه با دیگران را تقویت کنند. موشهایی که بیشتر بازی می کنند بیشتر می خندند و آنهایی که بیشتر می خندند ترجیح می دهند که با موشهای دیگری باشند که بیشتر می خندند. این شواهد نشان می دهد که خندیدن انسان نیز از واکنش های صوتی در حین بازی تکامل یافته است. این نوع رفتار را در بسیاری از گونه های پستانداران می بینیم. در مورد انسانها، خنده به یک وسیله مهم در ابراز احساسات بدل شده و در روشها و شیوه های مختلفی از ارتباط گیری با دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. به عنوان مثال حتی در شیوه های نوشتاری و یا علائم مرسوم در ابزارهای رسانه ای مدرن (مثل پیامک) لبخند و خنده اشکال ویژه خود را دارند.

۲- خندیدن لزوما به جوک و لطیفه ربط ندارد

اگر از افراد بالغ بپرسید چه چیزهایی بیشتر از همه آنها را به خنده می اندازد در پاسخ خواهند گفت جوک و طنز. ولی این دریافت اشتباه است. علم “خنده شناسی” به ما می گوید که خنده بیشتر با رفتار جمعی و گروهی ما انسانها ارتباط دارد تا با جوک و لطیفه رابرت پروواین یک روانشناس از داشنگاه مریلند آمریکا این موضوع را کشف کرده که ما هنگام صحبت با دوستان خود بیش از هر وقت دیگری می خندیم. درحقیقت امکان خندیدن ما به هر موضوع و نکته ای زمانی که در جمع دوستان هستیم ۳۰ برابر می شود. نکته جالب این است که موضوع اکثر مکالمه های ما با دوستانمان جوک و لطیفه نیست بلکه به حرفها و یا نکته هایی می خندیم که به خودی خود ممکن است اصطلاحا بامزه و خنده دار نباشند. در نتیجه باید گفت که در این موارد خنده و خندیدن یک شکل از ارتباط گیری است و نه یک نوع واکنش. علم “خنده شناسی” به ما می گوید که خنده بیشتر با رفتار جمعی و گروهی ما انسانها ارتباط دارد تا با جوک و لطیفه و از طریق خندیدن ما به دیگران نشان می دهیم که به آنها علاقمندیم و آنها را درک می کنیم.

۳- مغز انسان می تواند خنده واقعی و ناخودآگاه را از خنده عمدی و ساختگی تشخیص دهد.

ما در آزمایشگاه تاثیر خنده را روی مغز انسان بررسی کرده و تاثیر خنده ساختگی را با خنده واقعی مقایسه کردیم. نه تنها مغز انسان خیلی سریع تفاوت را درک می کند بلکه شنیدن صدای خنده ساختگی باعث می شود که فعالیت ها در بخشی که به آن پوسته داخلی مغز میانی می گوئیم افزایش یابد. کار این بخش از مغز انسان درک احساسات دیگران است. این نشان می دهد که مغز ما انسان ها حتی در حالتیکه چنین فرمانی را دریافت نکرده، به محض شنیدن صدای خنده ساختگی به شکل خودکار تلاش می کند احساس آن فرد را بشناسد.

۴- خنده مسری است

تصویربرداری از مغز داوطلبان در آزمایشگاه در عین حال نشان می دهد که خنده مسری و واگیر دار است. حتی در لحظاتی که یک فرد زیر دستگاه عکسبرداری و اسکن مغزی است که اصلا خنده دار نیست، به محض شنیدن صدای خنده با تغییر دادن حالت عضلات صورت خود می کوشد به این موج خنده بپیوندد. هر چقدر که واکنش یک فرد به خنده دیگران فعالتر باشد و یا به زبانی دیگر سرایت خنده به او قوی تر باشد، بهتر می تواند یک خنده ناخودآگاه را از یک خنده عمدی و ساختگی تمایز دهد. این نشان می دهد که پیوستن به موج خنده فراتر از حالت مسری این عمل است و ممکن است در عین حال به این دلیل باشد که ما با پیوستن به خنده دیگران می خواهیم دلیل آن را بهتر بشناسیم.

۵- آشنایان شما بامزه تر هستند

برای سوزاندن کالری موجود در یک بسته چیپس باید سه ساعت به طور مداوم خندید. خنده باعث خنده بیشتر می شود و به همین خاطر است که در بسیاری از برنامه های کمدی که به صورت زنده روی صحنه اجرا می شوند، همیشه یک مجری اصلی در بین برنامه هر کمدین سعی می کند جمعیت را حسابی بخنداند و آنها را برای لطیفه های کمدین بعدی آماده کند. ولی آشنا بودن با افراد و انتظارات ما از ملاقات و رابطه با آنها هنوز هم مهمترین عامل در خندیدن ماست. به عنوان مثال اکثر مردم اگر یک لطیفه واحد را از زبان یک کمدین مشهورتر بشنوند احساس می کنند که خنده دار تر است.

۶- خنده و خندیدن شما را سالم تر نمی کند

مطالبی که روی اینترنت منتشر می شوند پر از ادعاهایی است که می گوید خندیدن برای سلامتی شما عالی است. متاسفانه چنین چیزی حقیقت ندارد. هر چند خندیدن مثلا از دویدن کالری بیشتری مصرف می کند و هر چند خندیدن باعث می شود که میزان مصرف انرژی بدن و ضربان قلب ما حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش یابد، اما باید در نظر داشت که این تاثیر بسیار محدود است. به عنوان نمونه حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه خندیدن ممکن است ۱۰ تا ۴۰ کالری را بسوزاند. برای سوزاندن کالری موجود در یک بسته چیپس شما باید سه ساعت مداوم بخندید.

۷- خندیدن باعث می شود که روابط ما با دیگران تقویت و طولانی تر شود

پروفسور باب لونسون از اساتید روانشناسی دانشگاه برکلی در آمریکا در جریان یک پژوهش از یک گروه زوجهای داوطلب خواست که در مورد نکات یا عادات زوج خود که آنها را آزار می دهد بحث و گفتگو کنند. نتایج این پژوهش نشان داد زوج هایی که بیشتر می خندند و لبخند می زنند در مجموع از رابطه خود احساس رضایت بیشتری داشتند و رابطه آنها مدت بیشتری دوام می آورد. این نشان می دهد که خنده در حقیقت یک احساس و یک نوع بیان احساسی است و با استفاده بیشتر از آن در روابط عاطفی و نزدیک می توانیم احساس رضایت و خوشنودی بیشتری داشته باشیم. خنده و خندیدن برای لذت بردن از لحظات و اوقات خوش ضروری است. ولی در مواقعی که شرایط باعث می شود ما احساس خوبی نداشته باشیم نقش خنده بسیار مهم تر می شود. به خاطر دارم که درست قبل از مراسم خاکسپاری پدرم من یک نکته خنده دار به مادرم گفتم تا او را بخندانم و قبل از شروع مراسم کمی به او روحیه بدهم و این شیوه بسیار موثر واقع شد. خنده و خندیدن به ما کمک می کند که نه تنها درجه سلامتی دیگران بلکه رابطه بین افراد دیگر را بسنجیم. در حقیقت وسیله ای برای سنجیدن روابط اجتماعی و تاثیراتی است که این روابط روی ما می گذارند.

۸- خنده و خندیدن وقت مناسب می طلبد

معمولا در مکالمات معمولی مردم به نوعی خنده خود را تنظیم می کنند تا در پایان جمله اتفاق بیافتد. حتی کسانی که با زبان علائم ارتباط برقرار می کنند همین روش را به کار می گیرند با وجودیکه اگر بخواهند می توانند در سراسر گفتگوی “بی صدای” خود بخندند. اینکه کمدین ها چگونه می توانند زمان دقیق گفتن لطیفه های خود را در طول اجرای یک برنامه زنده تنظیم کنند همیشه من را به حیرت وا داشته است.

پیچارد مک لین یک کمدین که در عین حال کمدی آموزش می دهد در این مورد می گوید:”رفتن روی صحنه و جلوی خنده خود را گرفتن آن هم درست در لحظاتی که همه تماشاچیان دارند می خندند، مستلزم اعتماد به نفس و کنترل بسیار زیادی است. و اینکه پس از یک موج خنده تماشاچیان دقیقا در چه زمانی می توان دوباره سر صحبت را بازکرد یک نکته بسیار ظریفی است. از یک طرف نباید با حرف زدن خنده جمعیت را مختل کرد ولی در عین حال نباید زیادی صبر کرد که فضای تالار سرد شود.”

۹- خنده و خندیدن جذاب است

یک پژوهشی که در مورد آگهی های زوج یابی انجام شده نشان می دهد که هم زنان و هم مردان در توصیف شخصیت خود بیشتر از شغل، میزان شعور اجتماعی، طرز رفتار و حتی تمایل جنسی بر داشتن روحیه ای شوخ تاکید می کنند. آیا واقعا می توان با خنده کسی را عاشق خود کرد؟ یک پژوهشی که در مورد آگهی های زوج یابی انجام شده نشان می دهد که هم زنان و هم مردان در توصیف شخصیت خود بیشتر از شغل، میزان شعور اجتماعی، طرز رفتار و حتی تمایل جنسی بر داشتن روحیه ای شوخ تاکید می کنند. یک پژوهش دیگر نشان داده است که اگر غریبه ها به لطیفه ما بخندند برای ما بسیار جذاب خواهد بود.

۱۰- برخی چیزها بدون تردید شما را به خنده می اندازد

هیچ کمدینی تا کنون لطیفه ای نساخته است که بتواند هر فردی از هر فرهنگ و یا از هر گروه سنی را بخنداند. ولی هنگام انجام پژوهش در آزمایشگاه من متوجه شدم که برخی چیزها بیشتر از سایرین باعث خنده مردم می شود. یکی از بهترین ابزارها برای خنداندن مردم نشان دادن فیلم مربوط به واکنش های افراد در لحظاتی است که خندیدن می تواند کار نامناسبی تلقی شود و سعی می کنند به زور جلوی خنده خود را بگیرند.

پروفسور سوفی اسکات

دانشگاه لندن

منبع: www.bbc.com

اطلاعات بیشتر

 

خندیدن

خندیدن

خندیدن نوعی آنتی بیوتیک طبیعی است که همه انسانها با استفاده از آن، می توانند بسیاری از دردهای خود را تخفیف دهند. خنده واکنشی است غیر ارادی که باعث انقباض هماهنگ پانزده ماهیچه صورت و سریع شدن تنفس و جریان خون و نتیجتاً افزایش ترشح آدرنالین در خون می شود که تاثیر نهایی آن ایجاد احساس لذت و شادابی در فرد است. خنده ارزانترین داروی پیشگیری و مبارزه با بسیاری از بیماریها است و باعث پائین آمدن ضربان قلب و کاسته شدن فشار خون می گردد و از آنجا که شخص را وادار می کند نفس عمیق بکشد، موجب می شود میزان اکسیژن بافتها افزایش یابد، لذا خنده باعث طولانی شدن عمر می شود. ترشح هورمون «ایمونوگلوبولین» در بدن با میزان خندیدن ما ارتباط مستقیم دارد.

«ایمونوگلوبولین”» به مبارزه دستگاه ایمنی بدن با باکتریها و میکروبها کمک کرده و شخص را برای مقابله با بیماریها آماده می کند. علاوه بر آن هورمون «سایتاکیناز» که به آن هورمون شادی نیز گفته می شود، در اثر خندیدن، نوعی ماده شیمیایی خاص سیستم عصبی به نام «آندروفین» تولید می شود که در شخص اعتماد به نفس و سرخوشی ایجاد می کند. پژوهشهای دیگر بر روی خندیدن نشان می دهد که انسانها به وسیله خنده، درد را بیشتر تحمل می کنند به این دلیل که خنده ترشح آندروفینها را زیادتر می کند و آندروفینها کشنده های طبیعی درد در بدن هستند. در واقع «آندروفین» ماده ای مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود، مقدار این ماده در خون، در اثر ورزش و فعالیتهای نشاط آور، بالا می رود. دانشمندان انگلیسی بعد از سالها تحقیقات به این نتیجه رسیدند که یک دقیقه از ته دل خندیدن معادل ۴۵ دقیقه ورزش، انسان را سر حال می آورد. بنابر آخرین تحقیقات علمی، خندیدن، باعث کاهش بروز انواع بیماریها ازجمله بیماریهای قلبی می شود. از طرفی خنده با ایجاد تغییراتی در راههای تنفسی، باعث می شود هوای بیشتری در بینی ما جریان یافته و به سرد شدن مغز کمک کند و هر چه مغز خنک تر باشد ما شادتر خواهیم بود.

بر روی سایت اینترنتی BBC مقاله ای وجود دارد به این مضمون که، کسانی که دچار حمله قلبی شده اند در روز با حداقل ۳۰ دقیقه خندیدن می توانند احتمال حمله قلبی دوم را تا حد قابل توجهی کاهش دهند. همچنین کسانی که فشار خون دارند نیز با وجود روحیه شاد و خندیدن می توانند فشار خون خود را در حد مطلوب نگه دارند. در حال حاضر این عقیده که قسمت اعظم بیماریها بر اثر احساسات منفی اضطرابها بوجود آمده و پیشرفت می کند،توسط اکثر روانشناسان و روانپزشکان مورد قبول قرار گرفته است.

به گزارش پارسینه، استرسها و اضطرابهای روزانه در طول زمان چنان ناهماهنگیهایی در جسم ایجاد می کند که ممکن است به بحران روانی منتهی گردد. زمانیکه هورمونهای ناشی از فشار روانی بطور دائم به مقدار زیاد تولید گردد، سیستم دفاعی بدن قادر به انجام وظیفه کامل نخواهد بود و همین راه را برای انواع عفونتها و بیماریها هموار کرده و اندامهای داخلی بدن را تحت فشار شدیدی قرار خواهد داد. خندیدن می تواند سلاح موثری برای مقابله با این فشارهای روانی و استرسهای روزمره باشد. زندگی روزانه و حوادث و اتفاقات آن ایجاد عکس العمل هایی در انسان می شود که گاهی شرایط زمان و مکان اجاره بروز آن ها را نمی دهد و در نتیجه مقدار زیادی انرژی در بدن ذخیره می شود. این انرژی های عصبی به جای آنکه صرف ایجاد معادلاتی از افکار و هیجانات جدید شود به دلیل موانع موجود ، تولید حریانی در اعصاب حرکتی در گروه های مختلف عضلات می کند و سبب ایجاد حرکات نیمه تشنجی می شود که روان شناسان آن را خنده نامیده اند.
خنده پدیده ای است که غالباً برای ابراز شادمانی به کار می رود و به راستی به حقیقت این جمله ارد بزرگ پی میبریم که چه زیبایند آنانی که همیشه لبخندی برلب دارند . در بین موجودات زنده فقط انسان از این توانایی برخوردار است . خنده از نظر روان شناسان معتقدند که چون مقدار زیادی انرژی ذخیره شده و واپس زده روانی به علت شرایط مختلفی چون کنترل شدید محیط ، حوادث اتفاقی و بازداری های ذهنی راهی به بیرون پیدا نمی کنند از طریق خنده از ذهن و بدن تخلیه می شوند. به همین دلیل است که همیشه پس از خنده احساس آرامش به وجود می آید و با خود تمرکز را به همراه می آورد.روان شناسان به خنده به عنوان ضریب اطمینان ذهن و روان می نگرند که در مواقع انباشته شدن انرژی های هیجانی و مخرب نقش مهمی در بیرون راندن آن ها ایفا می کند.

به همین دلیل خنده از نظر علم روان شناسی دارای جایگاه ویژه و پر ارزشی است و می تواند به برقراری تعادل روانی درانسان کمک کند و زمینه سلامت روانی او را فراهم سازد . نقش ویژه ای که خنده در تخلیه فشارهای روانی به عهده دارد باعث شده که روان شناسان به متولیان امر توصیه کنند که محیط های کئاری آموزشی و خانوادگی را به محیط های شاد و پر خنده تبدیل کنند . تحقیقات نشان می دهد که واکنش خنده فرایند مغزی عصبی ویژه ای دارد . به هنگام خندید در الگوی امواج مغزی ما تغییرات قابل ملاحضه ای روی می دهد وهمه سطوح کورتکس مغز ، و نه فقط یک جتیگاه واحد ، نسبت به خنده واکنش نشان می دهند. برخی از دانشمندان نیز خنده را به طوفان مغزی تشبیه کرده اند و معتقدند که خنده نقش شوک عصبی خفیف را بر روی مغزایفا می کند . از آن جا که مغز حیاتی رین ارگان بدن است و بر فعالیتهای جسمانی و روانی کنترل دارد ، هرگونه تغییر ثبتی در عملکرد آن می تواند بر عملکرد کل بدن تاثیر سفید داشته باشد . زمانی مه ما می خندیم ، مقدار بسیار زیادی از اکسیژن را به طرف سلول های بدن به ویژه سلول های مغزی می فرستیم. می دانیم که مغز در حدود یک پنجم از کل اکسیژن مورد نیاز بدن را به تنهایی مصرف می کند بنابراین زمانی هم که مغز با خونی که از مقدار تکسیژن بیشتری برخوردار است تغذیه می شود عملکرد بهتری در مقایسه بازمانی که کمتر اکسیژن می گیرد ، پیدا می کند و در نهایت همه عملکردهای ذهنی و بدنی ما بهبود می یابند.

ارتباط با خنده

۱- سیستم ایمنی :
تحقیقات علمی نشان می دهد در حالی که افسردگی به ستگاه ایمنی بدن در برابر بیماری آسیب می رساند خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش فعالیت سلولهای کاهنده در افزایش سیتوکنین ، دستگاه ایمنی را تقویت می کند. وقتی شخص می خندد وجودش از احساساتی مثل آلودگی ، گرما ، رهایی و سرحالی آکنده می شود و این ها همان احساساتی هستند که در بردارنده مفهوم احساس سلامتی اند.

۲- ورزش :
خنده یکی از مهمترین ورزشهاست . هیچ ورزشی نمی تواند مثل خنده بیشتر غضلات بدن را به جنبش در آورد. یک دقیقه خندیدن برابر با چهلمرتبه نفس کشیدن است. همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیاده روی صبحگاهی را در بردارد.

۳- بیماریهای قلبی:

خنده با کاهش وزدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قلبی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است. پژوهشها نشان داده است که خندیدن از بروز انواع سکته ها و لخته شدن خون در رگ ها جلوگیری می کند.

۴- صبر :

متخصصان اعلام کرده اند کسانی که لبخند بر لب دارند علاوه بر آن که از شکیبایی بیشتری برخوردار اند قدرت بسیاری نیز برای حل مشکلات خود می یابند به گفته ارد بزرگ آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد . و بدین ترتیب روحیه یاس که منجربه بروز انواع بیماری ها می شود از بین خواهد رفت . برخی دیگر از صاحبنظران معتقدند داشتن لبخند بر لب بیانگر نوعی آرامش و تخلیه فشار در افراد است و کسانی که هیچ گاه خنده بر لب ندارند نه تنها در مواجهه با هر حرکتی بلافاصله عصبانی شده و از خود واکنش نشان می دهند بلکه فشار خون آنها نیز افزایش خواهد داد.

۵- فشار خون :

تحقیقات دانشمندان نشان می دهد خنده بهترین درمان برای افرادی به شمار می رود که دوران بهبودی پس از سکته قلبی را می گذرانند زیرا فشار خون آنان را کاهش می دهد. به گزارش پایگاه اینترنتی ، محققان اتریشی در پژوهشی دریافتند که خنده درمانی افرادی که سکته کرده اند سبب کاهش فشار خون می شود.
۶- درد :

بدن ما به طور طبیعی مجهز به موادشیمیایی ضد دردی است که در صورت لزوم برای تخفیف درد از مغز آزاد می شود و آندورفین نام دارد . خندیدن باعث افزایش ترشح این مواد می شود. محققان در دانشگاه سریلند به این نتیجه رسیده اند که خنده داروی بسیاری از بیماری هاست و چنان چه این حالت به اندازه طبیعی در بشر بوجود آید هرگز بیماری رشد نخواهد کرد. روزنامه ای کهدر مسکو با انتشار مقاله ای در این زمینه خاطر نشان کرد تحقیقات دانشمندان در دانشگاه سریلند که با آزماریش روی بیش از ۳۰۰ نفر انجام شده نشان می دهد که خنده بسیاری از دردهای آن ها را از بین برده و ریشه های درمان خود جوش را در این افراد به وجود آورده است.

۷- فرآیند یادگیری :

از آنجا که اشتغال ذهنی و اضطراب از موانع یادگیری به شمار می رود از این رو خندیدندر ابتدای مطالعه باعث ایجاد آرامش فکری می شود و فرایند یادگیری را اسان می کند. احساس شادی در پی خندیدن و بهبود حال و هوای افراد در بلند مدت ، هم در افراد سالمن و هم در بیماران سبب بهبود کیفیت زندگی آنان می شود. بنابراین می توان گفت :خنده نقش حمایتی و تقویتی را بر روی مغز و بدن ایفا می کند.

منبع: www.parsine.com

اطلاعات بیشتر