کنترل ناامیدی

چگونه با ناامیدی در کسب‌وکار مبارزه کنیم؟

 کنترل ناامیدی

کنترل ناامیدی  یکی از چالش‌های زندگی هر فردی است. هر کسی که در دنیای کسب‌وکار بوده است، می‌تواند داستان‌های وحشتناکی از فجایعی که سر کار با آنها روبه‌رو بوده است بگوید، اما اگر از رقابت پیروز بیرون آمده باشد، درمورد رمز بقای‌شان بپرسید. یکی از بهترین مشتریان خود را از دست داده‌اید؟ این ضرورتا یک شکست نیست. سعی کنید دریابید که چرا آنها سفارش‌های خود را به دیگران می‌دهند. اگر دستپاچه شده‌اید، کاری را انجام دهید که بتواند مشکل را حل کند تا دوباره آن اشتباه را مرتکب نشوید. اگر مدیر خرید یک فامیل جدید دارد که در رقابت با شما به او می‌فروشد، خب این به هیچ وجه ناامیدکننده نیست. این برای شما یک چالش جدید است. فقط سعی کنید تا انتظارات خود را پایین‌تر نیاورید. اگر در انتظار هیچ باشید، هیچ هم نصیب شما خواهد شد.کارآفرینی به‌خصوص برای موسسان، مانند راندن یک ترن هوایی خلاف جهت دیگران است. زمانی که در مورد یک کسب و کار فکر می‌کنید، ۲ نوع سرمایه، پول و سرمایه‌گذاری عاطفی وجود دارد. موسسان معمولا بالاترین سرمایه‌گذاری عاطفی را نسبت به هرکس دیگر در سازمان دارند. با این وجود، کسب‌وکار مانند کودک آنها است. برای کارآفرینان، زندگی یعنی کار و کار یعنی زندگی.

زمانی که ناامیدی به‌وجود می‌آید و همیشگی می‌شود آسان است که به آن اجازه بدهید تا شما را زمین بزند. گرچه به خاطر شرکت، تیم و سلامت روانی خودتان، کارآفرینان باید بیاموزند که چگونه با این موقعیت‌ها با رفتار مثبت برخورد کنند. من کارشناس همه مسائل نیستم، اما حوزه‌ای که در آن تجربیات فراوانی دارم کنترل ناامیدی است. در اینجا آنچه که سال‌ها آموخته‌ام و باعث شده‌اند تا کارآفرینان من بهتر بتوانند با چالش‌های زندگی‌شان مواجه شوند را با شما به اشتراک می‌گذارم.

قوی باشید و سعی کنید حفظ ظاهر کنید

روش و رفتار مخصوصا درون سازمان‌های کوچک به شدت مسری است. این امر در بسیاری مواقع درست است، اما زمانی که با رفتار و منش رهبر سازمان سر و کار دارید، این مساله حادتر می‌شود. اگر یک تیم سازمانی، رهبرشان را افسرده ببینند، این افسردگی مانند شعله‌های آتش به همه جا زبانه می‌کشد. برای رهبران حفظ ظاهر بسیار مهم و ضروری است. من این عمل را به هیچ وجه به عنوان راهی برای پنهان کردن حقیقت نمی‌بینم. در عوض این کار یعنی شما به احساسات زودگذر خود اجازه نمی‌دهید تا بر روحیه افراد دور و برتان اثر بگذارد. اغلب رهبران سازمانی خوب از ناله و گله گریزانند.اخیرا با مساله ناامیدی در شرکتم روبه‌رو شدم. من فرصت کار با گروهی را داشتم که به آنها اعتماد داشتم و تحسین‌شان می‌کردم و این گروه به علت نیروهایی که خارج از کنترل من بود، نهایتا دچار کاستی شده بود. هنوز نمی‌توانم اجازه دهم تا ناامیدی پرسنلم بر عملکرد من یا روحیه تیمم تاثیر بگذارد. تنها راه مبارزه با ناامیدی تشخیص آن، پذیرفتن آن و حرکت به سمت آن چیزی است که بزرگ‌تر و بهتر است.

شرایط را در دست بگیرید

شنیدن اخبار ناامیدکننده هرگز جذاب نیست. باید به احساسات اجازه دهید که فرد بهتری از شما بسازد. مهم نیست در لحظه چقدر احساس غمگینی، بیهودگی یا عصبانیت می‌کنید، توانایی نشان دادن ظاهر خوب تحت فشار یکی از پسندیده‌ترین ویژگی‌های است که یک رهبر سازمانی می‌تواند دارا باشد. گرچه به ندرت این حفظ ظاهر طبیعی به نظر می‌آید، اما در طول زمان طبیعی خواهد شد. زمانی که با ناامیدی روبه‌رو می‌شوید، همیشه در جست‌وجوی مدیریت وضعیت با وقار، درک و احترام باشید.گرچه همیشه همه چیز طبق آنچه می‌خواهیم پیش نمی‌رود، اما زمانی که با احترام، افتخار و شفافیت وضعیت را مدیریت می‌کنید، آینده با فرصت‌هایی برای کار دوباره بازمی‌گردد. کنترل ناامیدی در لحظه با آرامش و صبر، موجب احترام دوطرفه و مداوم می‌شود.

پیش بروید، مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد

کسب‌وکار مانند زندگی و فوتبال، بازی لحظه‌ها است. بیشتر کسب‌وکارهای موفق توسط مجموعه‌ای از همه تصمیمات و تعاملات کوچک تعریف می‌شود که هر روز اتفاق می‌‌افتند، نه توسط حرکات استراتژیک بزرگ. این حقیقت ساده مسوولیت را برعهده هر دوی رهبران و تیم‌ها می‌گذارد تا هر لحظه را غنیمت بشمارند. زمان روبه‌رو شدن با ناامیدی می‌توانید در شکست‌‌ها فروبپاشید یا اینکه به راهتان ادامه دهید. افراد موفق از خود استحکام نشان می‌دهند و حتی در مواجهه با ناامیدی و شکست سانت به سانت و لحظه به لحظه به پیش می‌روند.

من یک تیم قوی، محصول عالی و حامیان شگفت‌انگیزی دارم. می‌خواهم به پیش بروم و مهم نیست چه اتفاقی بیفتد. آیا این رفتار برای شرکتم و بخش‌های دیگر فوق‌العاده بوده است؟ قطعا. آیا من به خودم اجازه خواهم داد تا برای فرصت‌های از دست رفته آه و ناله کنم؟ مطلقا نه. ما در شرکتمان قوی‌تر از هر زمان دیگر، در حال تلاش برای دو چندان کردن تلاش‌هایمان و حرکت رو به جلو هستیم.هیچ شکی نیست که ایجاد یک کسب‌وکار، پیش رفتن و رشد آن دشوار است. در این میان ناامیدی اجتناب‌ناپذیر است. این توانایی شما است که قوی باشید، موقعیت پیش آمده را با صبر و شکیبایی مدیریت کنید و اندک اندک به پیش بروید؛ این کار شما را از کارآفرینان دیگر متمایز می‌کند. زمانی که با ناامیدی‌های شخصی روبه‌رو می‌شوید، اجازه ندهید آنها شما را زمین بزنند. تنها بخاطر بسپارید که این یک بازی نفسگیر است؛ باید برای ادامه راه خود را آماده کنید.

منبع: سایت www.eranico.com

کودکیت را گم نکن: نقلی بر پزشک و کودک اصفهانی

کودکیت را گم نکن: نقلی بر رفتار پزشک و کودک با چانه بی بخیه

این روزها خبری در رسانه ها پخش شده که سر و صدای زیادی داشته مبنی بر اینکه پزشکی به همراه پرستاران یک بیمارستان دولتی به علت اینکه والدین کودکی پول کافی برای هزینه درمان فرزندشان را نداشتند بخیه های کودک را باز کردند. تعجب آور است! برای خیلی از افراد هم تعجب آور نیست چرا که از این نوع اتفاق ها را زیاد دیده اند و شنیده اند.
نمی توانم مادر این کودک را در آن لحظه ای که بخیه های این کودک را باز می کردند تصور کنم و یا خود کودک! چه سئوال هایی در ذهن کودک وجود داشته است؟ آیا فکری داشته است یا فقط درد می کشید؟
در ذهن پزشک چی می گذشته؟ یا پرستار؟ آیا پزشک و پرستار خودشان فرزند ندارند؟
موضوع در اینجاست که ما جواب این سئوال ها را نمی دانیم اما می توانیم به بررسی جزئی از چرایی رفتار پزشک و پرستار بپردازیم
به نظر می آید بحث احساس وجدان در افراد از بین رفته است. واقعا دلیل این موضوع چیست؟ در بیشتر بیمارستان ها مددکاری برای کسانی که در چنین شرایطی وجود دارد که پزشک می تواند ارجاع دهد و چون این امر صورت نگرفته است به نظر می آید که عمدی در کار بوده است. عمدی که می تواند نشان از نوعی اختلال روانی در این نوع افراد باشد و نشان دهنده ی پرخاشگری ابن افراد باشد به احتمال خیلی زیاد این افراد کودکی مناسبی نداشته اند و نتوانسته اند مشکلات خود را برطرف سازند و در ساخت هویت خود دچار مشکل شده اند و بخش وجدان در هویت آنها از بین رفته است. کودکی آنها دو طیف داشته است یا بسیار آرام بوده اند و نسبت به زندگی خود و جایگاهی که بودند خشم داشتند و آن را در بزرگی به این طرز نشان دادند و یا اینکه نشانه هایی از اختلال سلوک داشته اند و در بزرگسالی به این شکل خودش را نشان داده اند. اما اینطور هم نیست که به راحتی بتوان کسی را قضاوت کرد اما احتمال این اختلالات را می توان داد. درصد زیادی از کودکان سلوک در بزرگسالی به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می شوند. در نوع شدید این اختلال طبهکاران را داریم اما در نوع خفیف آن می توان شاهد این مسائل باشیم که آنها دیگران را آزار می دهند که نوعی نشانه سادیسم است و از این کار پشیمان نیستند. یعنی این افراد از کاری که انجام می دهند ابراز ندامت نمی کنند مگر اینکه وجدان انسان دوستانه آنها بیدار شود. آنها در اصل به معیار های اخلاقی و انسانی و قوانین اجتماعی که بر اساس آن حرفه ی خود را شروع کردند بی اعتنایی کردند. این افراد در حالی که تفکر منطقی خود را حفظ می کنند دست به رفتار های تکانشی می زنند که به آن جنون اخلاقی می گویند.

اما تو کودکیت را گم نکن…..!

به نظر می آید که در روان این افراد پول به صورت هدف کلی زندگی در آمده باشد طوری که مانعی بر سر راه را بر میدارند. به دلیل هدفی که دارند اجازه نمی دهند که اتفاقی غیر از به دست آمدن درآمد برایشان پیش بی آید. اگر بخواهیم در جمله ای توصیف کنیم وجدان اخلاقی,وجدان انسانی و …. در این افراد مرده است که می توانند به راحتی دست به این کار بزنند و به آینده و تاثیری که در روحیه و روان کودک وارد شده نباشند. در ذهن کودک همیشه یک سئوال وجود خواهد داشت که دلیل آن درد چی بوده. ممکن است این کودک به احساس نا ایمنی مبتلا شود. همیشه ترس از اینکه ممکن است از سوی دیگران طرد شود و در نتیجه به سوی منزوی شدن و بعد از آن مبتلا به افسردگی شود. حس امنیتی که مادر این کودک به او داده است خدشه دار شده چرا که انتظار داشته مادرش دردش را حل کند. همه ی این موارد فقط به دلیلی که مشخص نیست که چرا انجام شده است به راحتی می تواند زندگی این کودک را تحت تاثیر قرار دهد. اما تو کودکیت را گم نکن…..!
مطالعه ای درباره اینکه چرا این افراد و یا افراد نخبه دست به این نوع از کارها می زنند صورت گرفته است. در این مطالعات مشخص شده است که کودکانی که در نوجوانی خود ممتاز بوده اند به احتمال بیشتری به بیماری دو قطبی مبتلا می شوند. اختلال دوقطبی از دو طیف افسردگی شدید و خوشحالی شدید پدید می آید و پس از پایان دوره افسردگی شدید معمولا این افراد بسیار خلاق می شوند چون فعالیت مغز آنها با تغییر خلق تغییر می کند. این موضوع ممکن است در وضعیت روانی این افراد نیز تاثیر گذار بوده باشد.
و یا اینکه هیچ کدام از این تئوری ها درست نباشد و پزشک مورد نظر فقط جنون در لحظه گرفته باشد و بعدا پشیمان شده باشد و پرستار به دلیل ترس از موقعیت کاری ناچار به عمل آن شده باشد
به هر صورت موضوعی که مهمی که مطرح می شود این است که برای این عمل توجیه جز اینکه این افراد دچار اختلال روانی باشند نیست. چون عمل غیر انسانی بوده است مخصوصا برای کودکی که قربانی فقر خانواده اش شده است و ممکن است دنیای کودکیش خدشه دار شده باشد. شاید الان به خنده های کودکی خود ادامه دهد اما در آینده او بی تاثیر نیست…

کودکم,کودکیت را گم نکن روزی دنیا با تو هم کنار می آید…

اطلاعات بیشتر

چند کار همزمان

چند وظیفگی Multitasking

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که چند کار را به صورت همزمان انجام دهید؟ مثل صحبت کردن با تلفن و غذا درست کردن و جواب دادن به کارهای کودکتان. آیا به درستی همه ی این کارها را می توانید انجام دهید؟ یک مثال دیگر برای روشن شدن مفهوم چند وظیفگی: شما در یک جلسه ی مهمی هستید و باید تمام حواستان متمرکز به این جلسه باشد اما به یاد می آورید که باید چند ایمیل مهم به اشخاص بزنید و وقت کافی برای این کار ندارید و در نتیجه در جلسه شروع به ایمیل زدن میکنید و چون تمامی حواس شما به این ایمیل نیست متوجه اشتباه خود در متن میشوید و دو باره سعی بر اصلاح آن میکنید واشتباه به شخص دیگری میفرستید و در عین حال متوجه این میشود که همکاران شما منتظر پاسخ شما درباره موضوعی هستند و شما به کلی متوجه بحث مورد نظر نشده اید.

اما چند وظیفگی Multitasking یعنی انجام دادن چند کار به طور همزمان توسط یک فرد.

شخصی که به این شکل کاری را انجام می دهد فکر می کند که کارش را درست و به بدون نقص انجام داده است اما اینگونه نیست. کار کردن به صورت همزمان استرس زیادی را به فرد وارد می کند و انرژی زیادی از فرد می گیرد. اما در این میان هستند افرادی که توانایی این را دارند که به طور همزمان کارهای مختلف را بدون مشکلی حل کنند اما برای این کار باید تمرین زیادی انجام شود. چند وظیفگی (Multitasking)احتمال خطا را افزایش می دهد. بنا بر تحقیقاتی که صورت گرفته است در حدود%۴۰ از اشخاص در حقیقت کارهایشان به ثمر نرسیده است.

برای اینکه نتیجه درستی بگیرید ۲هفته آزمایش کنید

در هفته اول چند وظیفگی (Multitasking) انجام دهید به این صورت که در هر روز چند کار مهم را همزمان انجام دهید و در آخر شب از کارهای خود یادداشت برداری کنید و حتما بنویسید که چند درصد از برنامه هایتان را به صورت مناسب و صحیح تمام کرده اید.

در هفته ی دومچند وظیفگی Multitasking انجام ندهید و برای هفته پیش رو برنامه کلی بنویسید و برای هر روز مشخص کنید که چه کارهایی باید انجام بدهید. به یاد داشته باشید که کارها را طوری برنامه ریزی کنید که در آن روز وقت برای اتمام کارهای برنامه ریزی شده داشته باشید در اصل باید واقع بین باشید و در حد توان بدنی وذهنیتان باید برنامه ریزی کنید. مانند هفته اول گزارش از روند و نتایج به دست آمده را تهیه کنید.

در بیشتر افرادی که این آزمایش را به نوعی انجام دادند مشخص شده است در آنهایی که برای روز و هفته خود برنامه ریزی کرده اند استرس کمتری را در این دوره متحمل شده اند. این افراد گزارش داده اند که زمانی که کاری را تمام کرده اند سراغ کار بعدی رفته اند و احساس مثبت تری به این شیوه داشته اند.

معمولا زنان چند وظیفگی Multitasking را بهتر از مردان انجام میدهند. درمغز زنان کانالهایی وجود دارد که برای هماهنگی کارهای شناختی متفاوت از مغز مردان است.

در تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که مغز انسان دارای محدودیت در برخی جنبه هاست، محدودیت هایی که می‌تواند چندوظیفه بودن را با مشکل مواجه کند. مغز انسان در حجم اطلاعات پردازشی، سرعت اطلاعات ورودی و حافظهٔ در حال کار، دارای محدودیت‌هایی است که مانع انجام موثر چند کار به صورت همزمان می‌شود.

مغز همزمان نمی تواند دو کار شناختی را همزمان انجام دهد هر کار شناختی کانال مخصوص به خودش را دارد و زمانی که کارها همزمان در حال انجام است مغز مجبور میشود از یک کانال به سرعت به کانال بعدی مغز برود این امر نیازمند تمام حواس شماست و شما نمی توانید کانالهای پردازشی مغزتان بین چندین کار به طور همزمان تقسیم کنید و این موضوع برای شما بسیار خطرناک است زیرا شما به تدریج قدرت فکر کردن در مواقع ضروری را از دست می دهد. برای همین قضیه است که درصد تصادف مردان زمانی که تلفن همراه صحبت می کنند نسبت به زنان بیشتر است.

اطلاعات بیشتر

همدلی

همدلی

همدلی به معنی درک کردن فرد مقابل بدون قضاوت او و اینکه بتوانیم از دید او به موضوع مورد نظرنگاه کنیم. این اطمینان را باید به فرد بدهیم که شنونده خوبی هستیم و خارج ازمباحث دیگر تمام توجه و حواسمان به فرد است. در شروع صحبت باید این را مشخص کنیم که میخواهی فقط درد و دل کنی یا اینکه نظر من هم مهم است و یا اینکه به طور مستقیم از من کمک میخواهی. به یاد داشته باشید که نباید به زور کسی را راهنمایی کنید چون نه تنها همدلی صورت نگرفته است بلکه عدم اطمینان در فرد نیز به وجود می آید. در همدلی شما نباید صد در صد با شخص موافق باشید اما اینکه اورا قضاوت نکنید و این فکر که شما هم کامل نیستید و می توانید مشکلی مشابه مشکل شخص را داشته باشید همدلی انجام داده اید. همدلی برای ادامه زندگی اجتماعی بسیار با اهمیت است و باید سعی در گسترش این امر داشت.
برای همدلی مهترین فاکتور داشتن گوش شنواست.شما باید خوب گوش دهید و حتما فیدبک نشان دهید و از زبان بدن برای تایید حرف های فرد استفاده کنید تا شخص متوجه این بشود که موضوع را درک کرده اید. باید خودتان را جای فرد بگذارید و ببینید که در آن شرایط چه کاری انجام می دادید. البته به معنی این نیست که نظرات خود را تحمیل شخص کنید. هیچ زمان راهنمایی و امید و قول بی معنی و بی محتوا ندهید. موضوعی که فرد برای شما بیان می کند خیلی مهم است پس شما نباید اورا تحقیر کنید یا از روی بی حوصلگی از سر خود باز کنید. برای مثال بگویی این موضوع اصلا مهم نیست و …
همیشه بدانید که افراد را همانطور که هستند بپذیرید شما در جایگاهی نیستید که به افراد بگویید چه طور باشند چه طور نباشند و سعی کنید از خاطرات و تجربیات خود نگویید چون این شما نیستید که نیاز به همدلی دارد!
زمانی که فردی موضوعی را با شما درمیان می گذارد و با باورها و اعتقادات شما هماهنگ نیست برچسب به شخص نزنید او نیاز به کسی دارد که برایش احترام قائل باشد,قضاوتش نکند,مورد اطمینان باشد و در یعضی موارد دلسوز باشد(دلسوزی همیشه نیاز نیست).
شما زمانی که با فردی همدل می شوید می توانید تجربه های جدیدی در زندگی خود داشته باشید و از آنها بیاموزید و رشد کنید. یاد می گیرید که در موقعیت های مختلف چه واکنشی داشته باشید,چه افرادی با چه خصوصیاتی مناسب دوستی با شما هستند و…
هر انسانی در زندگی باید به خودشناسی برسد و این امر نیازمند زمان و صبر و حوصله است وقتی شما ازخودت شناخت داشته باشید متیوانید همدلی بسیار مثبتی با دیگران داشته باشید.
یک نکته ای که در زمینه ی همدلی مهم است فرق بین همدردی و همدلی است.

با توجه به تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:
همدردی یا ترحم، توجه، درک و واکنش انسانی نسبت به پریشانی یا نیاز انسان یا موجود دیگری است. همدردی با همدلی تفاوت دارد. همدلی، درک و اشتراک احساسی با شخص دیگری است اما همدردی نیازی به اشتراک احساس یکسان ندارد و در حکم اهمیت دادن به خوشی یا ناخوشی دیگران است که ممکن است تا داشتن احساسی یگانه گسترش یابد. در همدردی شما نسبت به احساسات شخص همان احساسها را باید داشته باشید چه در شادی چه در غم. به عنوان مثال وقتی که فرد عزیزی را از دست می دهد شما از ناراحتی او ناراحت می شوید و همدرد غم شخص می شوید.

اطلاعات بیشتر