خودزنی دختران در مدارس ایران:اختلال شخصیت مرزی

طی چندسال گذشته، خودزنی و تیغ‌انداختن روی دست، ران پا و حتی سر، به یک روال معمول میان دختران حدود ۱۴ تا ۱۶ سال تبدیل شده‌است. تقریبا چنین رفتاری در بیشتر مدارس کشور دیده می‌شود.
روان‌شناسان بر این باورند که چنین پدیده‌ای بازتاب خشونتی‌است که از جامعه تا خانواده و حتی ساختار نظام آموزشی کشور را هم دربر گرفته‌است. در واقع، خودزنی، آن‌هم در میان دختران، پاسخی خشن به خشونت پیرامون‌شان است. آن‌ها بدن‌شان را هدف قرار می‌دهند چون نمی‌توانند فهمیده شوند.

اختلال شخصیت مرزی یکی از شایعترین انواع اختلالات شخصیت است و متاسفانه رو به فزونی است.

افراد مبتلا به این اختلال، خودانگاره (خودپنداره‌ی) بسیار بی‌ثباتی دارند، روابط میان‌فردی‌شان نیز بسیار بی‌ثبات است. آنان معمولاً سابقه‌ی روابط شدید، اما پرآشوب دارند که معمولاً آرمانی‌کردن مفرط دوستان یا معشوق‌ها را شامل می‌شود اما بعداً به‌سرخوردگی و ناامیدی می‌انجامد.

خشم شدید و نشانه‌های بی‌ثباتی عاطفی و اقدام های مکرر به خودکشی ویژگی های مهم این اختلال است.
بی‌ثباتی عاطفی آنان همراه با سطح بالای تکانش‌گری، اغلب به رفتارهای خود ویرانگری مانند (رانندگی بی‌باک) منجر می‌شود.

اقدامات خودکشی، اغلبه شکل فریبکارانه، بخشی از تصویر بالینی این اختلال است. با این‌حال، این‌گونه اقدامات همیشه فریبکارانه نیستند. جرح خویشتن، ویژگی دیگر این اختلال است. رفتار صدمه‌زدن به خود، با رهایی‌یافتن از اضطراب یا ملالت ارتباط دارد.

این افراد، حساسیت زیادی به شرایط محیطی دارند. آنان ترس‌های شدید مربوط به طرد و رهاشدگی و خشم نامناسب را، حتی در حین مواجهه با یک جدایی کوتاه‌مدت واقع‌گرایانه و یا هنگامی‌که تغییرات غیرقابل اجتناب در نقشه‌ها پیش‌می‌آید، تجربه می‌کنند.

این افراد ممکن است بر این باور باشند که رهاشدگی یا طرد به‌طور تلویحی به این معناست که آنان «بد» هستند. این ترس‌های رهاشدگی، با عدم تحمل تنهایی و نیاز به بودن با دیگران رابطه دارد. کوشش‌های بی‌وقفه‌ی آنان برای اجتناب از طرد و رهاشدگی، ممکن است شامل اعمال تکانشی همچون آسیب‌زدن به خود یا رفتارهای انتحاری باشد.

تشخیص افتراقی

اختلال شخصیت مرزی، اغلب با اختلال‌های خُلقی به‌طور هم‌زمان رخ‌می‌دهد و هنگامی‌که ملاک‌های هر دو اختلال مطابقت کنند، می‌توان هر دو تشخیص را مطرح کرد. چون جلوه‌ی مقطعی اختلال شخصیت مرزی ممکن است شبیه یک دوره اختلال خلقی باشد، متخصص بالینی نباید صرفاً بر مبنای تصویر مقطعی و بدون داشتن اطلاعات مستندی که نشان‌دهنده این الگوی رفتاری باشد ، تشخیص اختلال شخصیت مرزی را مطرح کند.

علل اختلال شخصیت مرزی

-در مورد علل این اختلال شخصیت به عوامل ژنتیک و مغزی و علل اکتسابی یا تجارب ناشاد در دوران کودکی اشاره شده است که به نظر برخی روانشناسان هردو عامل و تعامل آن در ایجاد این اختلال نقش دارد.اما نقش تجارب دوران کودکی خصوصا سه سال اول عمر بسیار مهم است. بی ثباتی مادر به دلائل مختلف،طرد کودک و عدم وجود دلبستگی امن در دوران کودکی،درگیری بین والدین، تنبیه کودک و بی توجهی به احساسات او، طلاق والدین ، والدین گرفتار و ناسازگار و…از علل اصلی این اختلال

 شخصیت است

معرفی کتاب :سایکوسیبرنتیک، روان‌شناسی خلاقیت

این کتاب بسیار مشهور است، کتاب در سال ۱۹۶۰ نوشته شده است و سالهاست که جزو برترین کتاب‌های کلاسیکی که می‌توانند به ارتقای شخصی و زندگی خوانندگان کمک کنند، قرار دارد

نویسنده این کتاب، یک جراح زیبایی برجسته آمریکایی بود به نام مکسول مالتز است که در سال ۱۸۹۹ به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۵۵ درگذشت

آدم تصور می‌کند که یک جراح پلاستیک باید مشغول‌تر از آن بوده باشد که کتاب بنویسد و راه زندگی توصیه کند، اما در مورد دکتر مالتز این طور نبود

03-08-2012-11-21-16-pm

خودش در این کتاب در جایی نوشته است

چهل سال است که به کار جراحی پلاستیک مشغولم، در این مدت تصاویر جسمانی صدها، بلکه هزارها انسان را تغییر داده‌ام، کار رضایت‌بخشی دارم، سازنده هستم. چانه‌ها را صاف کرده‌ام، بینی‌ها را تراشیده‌ام، زخم‌های زشت را از صورت‌ها برداشته‌ام، چین و چروک و گوشت‌های اضافی صورت‌ها را محو کرده‌ام

دلیل این همه مراجعه مردم گواه این حقیقت است که آنها به تصویر جسمانی خود اهمیت می‌دهند و چرا ندهند؟ چرا نباید مردم به فکر سر و وضع و قیافه خود باشند؟ انسان عاقل و بالغ همین کار را می‌کند

در نقش جراح پلاستیک به بسیاری از مردم کمک کرده‌ام، تا احساس بهتری از خود پیدا کنند و با این حال، زندگی همه‌اش به صورت زیبا نیست. نیروی دیگری هم هست که می‌تواند می‌تواند جراحات ذهنی شما را پاک کند. این نیرویی است که می‌تواند حتی در دنیای پرآشوب ما و حتی وقتی حوادث برخلاف میل ما اتفاق می‌افتند به ما احساس امنیت بدهد

بحث بر سر تصویر ذهنی ماست.

شکسپیر در داستان هاملت می‌نویسد: «سلاح برگیرید و در برابر دریای مشکلات بایستید

برای رسیدن به زندگی خلاق باید سلاح برگیرید، باید خود را با سلاح‌های پرقدرت مجهز کنید تا به وقت لزوم و در برخوردها با شداید از آن استفاده کنید

در قسمت دیگری از کتاب او روزی از زندگی خود را برایتان تعریف می‌کند که زندگی‌اش را تغییر داد، روزی که او تازه انترن شده بود و پدرش به شوق دیدن پسر در لباس سفید می‌خواست به دیدن او در بیمارستان بیاید. اما به ناگاه، خبری ناخوشایند با تلفن به دکتر مالتز داده شد: پدر او در مسیر راه با کامیون تصادف کرده بود و درگذشته بود. دکتر مالتز در این کتاب شرح می‌دهد که چگونه نه‌تنها از آن شوک به درآمد، بلکه زندگی خلاقی در پیش گرفت.

این کتاب را انتشارات شباهنگ منتشر کرده است

استرس

A cropped shot of a handsome businessman under strain as colleagues request various things from him

A cropped shot of a handsome businessman under strain as colleagues request various things from him

استرس واکنش فیزیولوژیکی بدن انسان است و زمانی اتفاق می افتد که فرد احساس می کند بین فشارهای وارده و توانایی هایش توازن وجود ندارد.

حذف کامل استرس همیشه در زندگی بشر امکان پذیر نیست و اینکه چه چیزی استرس زاست یا نه ؛ تا حدودی به نحوه ی نگرش ما درباره ی آن چیز بستگی دارد.
استرس میتواند به دو شکل متفاوت تجربه شود :
۱- استرس خوب و ۲- استرس بد
استرس خوب در انسان انگیزه ایجاد می کند تا برای رسیدن به موفقیت راهکاری در نظر بگیرد و تلاش کند مانند تحصیل کردن
استرس بد سبب می شود که برخی از افکار و فعالیت های انسان مختل شود مانند تجربه کردن یک ضربه روحی شدید.
استرس در حد کم لازم و ضروری است ولی اگر مدت طولانی ای ادامه پیدا کند و انسان توانایی کنترل آن را نداشته باشد زیان آور است.
استرس میتواند آثار زیان آور جسمانی و روانشناختی را به همراه داشته باشد مانند زخم معده ؛ سردرد ؛ مشکل در تمرکز ؛ مشکل در تفکر و… برخی از افراد برای مقابله با استرس راه های نادرستی را انتخاب می کنند مانند فرار از مشکلات به وسیله مصرف مواد مخدر یا روان گردان ؛ خودکشی و…که این راه های نادرست عواقب و آثار نامطلوب و گاه جبران ناپذیری را به همراه دارد.
برای رهایی از مشکلات روانشناختی استرس به افراد توصیه می شود که سعی کنند درباره ی احساسات و مشکلات خود با یک نفر صحبت کنند ؛ در این باره مشاور و روانشناس بهترین انتخاب هستند زیرا فرد به کمک آن ها می تواند بیاموزد که چگونه با وضعیتش کنار بیاید و احساس بهتری پیدا کند.

_________________________

بهنوش ده آرا

مشاور و روانشناس

مشاوره آنلاین

مشاوره آنلاین

حتما درباره مشاوره آنلابن شنیده اید,امروزه افراد به علت پیشرفت جوامع با مشکلات بسیاری روبرو شده اند و بیشتر وقت ها خسته از کار و زندگی میشوند اما زمان کافی برای مشاوره گرفتن ندارند و روز به روز حالت خلق و خوی آنها تغییر می کند و روند افسرده شدن را طی می کنند. معمولا افراد به تدریج پرخاشگر تر می شوند و کارهایی که قبلا  باعث لذت آنها میشد دیگر برایشان جذاب نیست و به نبال راهی برای رهایی از این مشکل می گردند.

به همین دلایل مشاوره آنلاین روبه گسترش است. بر اساس تحقیقاتی صورت گرفته است افرادی که به افسردگی مبتلا بودند به مشاوره آنلاین جواب بهتری دادند و درمان شدند. خیلی از افراد از اینکه در حضور شخصی دیگر درباره مشکلاتشان صحبت کنند یا می ترسند یا خجالت می کشند و به هزاران دلیل دیگر از این کار خودداری می کنند.

مشاوره آنلاین ار این قبیل مشکلات را حل کرده است. شما با دسترسی آسان به اینترنت می توانید به راحتی مشکلاتتان را با مشاورین مطرح کنید. از مزیت های آن ابنکه شما مشاور را نمیبینید در نتیجه خجالتی که در بیان مشکل دارید از بین می رود.

دلایلی که مشاوره آنلاینonlie امروزه رونق گرفته اند و در حال پیشرقتر هستند

  1. شما میتوانید به دور از ترافیک هایی که در داخل شهر هست راحت در منزل از طریق تلفن همراه,تبلت,کامپیوتر با مشاورین در تماس باشید.شما از طریق مشاوره آنلاین می توانید با مشاورینی که در شهر دیگری هستند به راحتی صحبت کنید.
  2. افراد زیادی نسبت به تاثیر مشاوره آنلاین تردید دارند اما با توجه به نتایج تحقیقاتی که صورت گرفته مشخص شده است که احساس صمیمیت با مشاور و اینکه بتوانید زاحت صحبت کنید در این روش رو به گسترش است
  3. شما می توانید قرار مشاوره های بدیتون را خود تنطیم کنید این یعنی راحتی بیشتر برای شما
  4. برای خانم هایی که خانه دار هستند روش بسیار موثری است. ممکن است به علت وقت کمی که در منزل دارند خیلی راحت نتوانند از خانه خارج شوند در نتیجه به راحتی می توانند برای حل مشکلات خود از مشاورین آنلاین کمک بگیرند.

در واقع بیشترین تلاشی که در  مشاوره آنلاین هست سهولت و دسترسی راحت به مشاورین است.

اطلاعات بیشتر

روانشناسی جنایی

روانشناسی جنایی

روانشناسی جنایی علم مطالعه ی  شخصیت تبهکار و شناخت دلایل و انگیزه های تبهکاری است که این دلایل و انگیزه ها به  شیوه های جامعه پذیری، اجتماعی شدن، تجربه های دوران کودکی و محیط زندگی و همچنین نقش ژنتیک و اختلالات روان شناختی در ایجاد شخصیت فرد تبهکار در هنگام اعمال جرم اشاره می کند. به بیان دیگر روانشناسی جنایی را می توان (( مطالعه ی  علمی رفتار جنایی و فرایند های ذهنی ای که در ارتکاب جرم نقش دارند))، تعریف کرد.

روانشناسی؛ جرم را عملی می‌داند که نظم اجتماع را به هم می‌زند و مجرم کسی است که عملاً مرتکب جرم می‌شود، و دست خود را به این پدیده آلوده می‌سازد. خداوند انسان را خلیفه، جانشین، امانت‌دار، صاحب اراده، اختیار و دارای عقل و اندیشه که همه چیز را تحلیل و ارزیابی نماید، خلق کرد. ولی انسان در دوره‌های مختلف تاریخ که تحت تأثیر احساسات

خویش قرار گرفته، در یک دوره از زندگی دست به جرم و جنایت می‌زند.

dextermorgan

به رفتار هایی  که مخالف با قوانین جامعه است رفتار جنایی گفته می شود. رفتار جنایی خود نوعی رفتار اجتماعی است. به هر گونه رفتاری که در بافت اجتماعی رخ می دهد و از دیدگاه روانشناسی اجتماعی مورد مطالعه قرار می گیرد رفتار اجتماعی گفته می شود.

پدیده جرم ریشه‌های عمیق و تاریخی دارد و واژه «جرم» را دانشمند فرانسوی به نام توپی‌نارد (Topinard) برای اولین بار در مطالعات و تحقیقات رواشناختی خود به کار بست و پس از آن دانشمندان دیگری با نظریات مختلف وارد صحنه‌های جنایی شدند.

روانشناسی با نگرش به ابعاد شخصیت انسان، سرگذشت تحولات اجتماعی و خانواده، مطالعات و تحقیقات عمیق را انجام دادند. گرچه ریشه جرم و جنایت را می‌توان تا سپیده دم تاریخ بشری به واپس برد، از آن هنگامی که آدم و حوا به علت ارتکاب عمل نهی‌شده‌ای چون خوردن گندم از بهشت رانده شد و پسرشان قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند، پدیده جرم آغاز شد. از آن لحظه دردناک تاریخی به این سو، جنایت همان جنایت باقی ماند. اما همواره رنگ عوض کرد و سایه خود را بر گستره گیتی افکند.

بسیاری از روانشناسان و روانکاوان علل رفتار جنایی در روانشناسی جنایی بر حسب نقض شخصیت مجرم می‌دانند و آنان به این باورند که برخی از گونه‌های شخصیتی بیشتر از گونه‌های دیگر گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارد. یعنی شخصیت انسان در وضعیت‌های گوناگون اجتماعی تحت تأثیر پدیده‌های جرم از طرف دیگران قرار گرفته و یا این که تمایلات انسان از محدوده خود خارج می‌شود و شخص دست به ارتکاب جرم و جنایت می‌‌زند. به نظر فروید تجربه‌های دوران کودکی به ویژه ارتباط کودک با مادر نقش اساسی در رشد شخصیت و نحوه سازگاری او با سایر افراد جامعه در آینده دارد. طبق این دیدگاه رفتار جنایی در درون انسان جای دارد و چنین رفتاری که از فرد سر می‌زند، تحت تأثیر تمایلات ناخودآگاه انسان می‌باشد. بعضی از روانکاوان به این باور بودند که جرم به گونه‌ای بیماری روانی در نظر می‌آید که از نابسامانی‌ها در یکی از لایه‌های سه گانه شخصیت (نهاد، من فرامن)، فرد و یا روابط آنها با یکدیگر پدید می‌آید. چنانچه در دوران اولیه زندگی کودکان در محیط خانواده که اساسی‌ترین مرحله رشد، شکل‌گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان می‌باشد، باید برای شناخت، ریشه‌یابی و درمان رفتار نابه‌هنجار اجتماعی و اخلاقی، محیط باشد .فروید که رسالت خویش را در عرصه تشکیل شخصیت کودک به پایان رسانید، همه را متوجه ساخت که تا زمانی که ما خانواده‌های تربیت یافته نداشته باشیم، فرزندان تربیت یافته نداریم. و محیط خانواده یک عامل اصلی و کلیدی در رفتار مجرمانه کودک در زندگی اجتماعی اوست. کار روانشناسان در مطالعه روی شخصیت، سازگاری، نحوه تربیت سبب شد تا روان‌پزشکان با استفاده از پرسشنامه‌های خود بتوانند شخصیت مجرم را چه در لحظات اولیه زندگی و چه بعد از آن بشناسند .بسیاری از روانشناسانی که به مطالعه جرم می پردازند عقیده دارند که باید بر متغیرهای شخصیت افراد تکیه کرد و آن را بهترین عامل در قضاوت بالینی می دانند. (انریکوفری) جرم شناس ایتالیایی اظهار می کند که برای این که جرم ها تقلیل یابد و مبارزه ثمربخش باشد باید قبل از وقوع پیشگیری به عمل آمد چون پس از وقوع جرم دیگر بازسازی مجرم میسر نیست .بسیاری از روانشناسانی که به مطالعه جرم می پردازند عقیده دارند که باید بر متغیرهای شخصیت افراد تکیه کرد و آن را بهترین عامل در قضاوت بالینی محسوب کرد و بر این باورند که مجرمان افراد طرد شده هستند ولی دیدگاه زیست شناختی معاصر عامل ژنتیک را یکی از عوامل مهم در ارتکاب جرم می داند ولی این شبهه وجود دارد که پذیرفتن وراثت به عنوان یک عامل در رفتار جنایی دلالت بر این دارد که جرم و جنایت عادت هایی غیر قابل اجتناب هستند.

جرم از پیامدهای حتمی یک ژن بد و یک خون بد است و نخستین پژوهشگری که ارتباط جرم و ژنتیک را مطرح کرد جرم شناس ایتالیایی بود که معتقد بود برخی مردم مجرم متولد می شوند و داروین معتقد بود که افراد مجرم از نظر ظاهر دارای حالت های غیرطبیعی مانند جمجمه غیر طبیعی بین پهن لب های کلفت, گونه های استخوان و چشمان مغولی هستند .هلی و برونر به عوامل طبیعی و شخصیت تاکید داشتند آنان بیش از هزار نمونه مجرم را مطالعه کردند و دریافتند که مجرمان بیشتر از غیر مجرمان دارای اختلال شخصیتی هستند. اما جامعه شناسان ریشه بیماری از رفتارهای جنایی را محیط اجتماعی فرد می دانند و به جای این که فرد را مورد توجه قرار دهند جامعه و انحراف در آن را مورد توجه قرار می دهند و عوامل زیر می تواند در شکل گیری جرم موثر باشد:

  • جامعه پذیری ناقص
  • یادگیری رفتار انحرافی
  • فشارهای ساختاری

امروزه برای پیشگیری از وقوع جرم از دیدگاه روانشناسی راهبردهای زیر قابل اجرا و کارساز و مثبت خواهد بود که عبارتند از:

  1. روان درمانی هدف آن سازگاری عاطفی به منظور برخورداری از روابط صحیح است که در آن رابطه درمانگر با مراجع (درمانجو) باید بر اساس همدلی باشد.
  2. روانکاوی که تجزیه و تحلیل محتویات ضمیر ناخودآگاه فرد است رفتار درمانی اشاره به تمامی رفتارهای ظاهر دارد که از تقویت کننده ها و تکنیک های قابل درمان خود استفاده می کند.
  3. روان درمانی حمایتی به منظور کسب تعادل روانی بر اساس اطمینان بخشی، سبکبار کردن، تعدیل محیط و ترغیب می باشد خانواده درمانی که درمان به شکل گروهی و مشاوره با تمامی اعضای خانواده ها به منظور حل تعارضات خانوادگی و بهبود روابط درون سازمانی خانواده است. روان درمانی گروهی بر روی یک گروه برای بهره گیری از تاثیر متقابل اعضای گروه است.
  4. درمان با کار که ایجاد اشتغال برای بیکاران است در نهایت اقدامات تامینی و تربیتی پیشگیری از وقوع جرم و عادت دادن به زندگی اجتماعی است.

رفتار های اجتماعی بر اساس لیست بی پایانی از متغیرها شکل می گیرد. تعداد زیادی فاکتورهای مخصوص وجود دارد که تعاملات اجتماعی را به وجود می آورند. این فاکتورها به طور کلی در پنج دسته ی اصلی جای میگیرند:

  1. رفتار و منش افراد دیگر.
  2. شناخت های اجتماعی ( افکار، نگرش ها و حافظه ی ما در مورد افرادی که در اطراف ما هستند).
  3. متغیرهای بوم شناختی ( به طور مستقیم و غیر مستقیم شامل محیط فیزیکی می شود).
  4. زمینه های فرهنگی-اجتماعی که هنگام رفتار اجتماعی رخ می دهد.
  5. جنبه های ماهیت زیست شناختی ما که مربوط به رفتار اجتماعی می شوند.

هدف های روانشناسی جنایی

  1. اولین هدف روانشناسی جنایی شامل موضوع آن یعنی مطالعه و شناخت شخصیت مجرمان و علل و انگیزه های آن ها به هنگام وقوع جرم می شود. این خود سبب هدف بعدی روانشناسی جنایی که در ادامه آمده است می شود.
  2. پیشگیری از وقوع احتمالی جرم به منظور کاهش تکرار جرم توسط افراد دیگر و همچنین تکرار جرم توسط مجرم فعلی که خود شامل موارد زیر می شود:

الف) بازسازی، بازپروری و درمان مجرمان

ب) بازپذیری اجتماعی و ادامه ی درمان مجرمان

پ) سعی در برطرف نمودن عوامل اجتماعی مولد جرم

که این سه مورد  باید همزمان و به موازات هم به وسیله ی حمایت سازمان های مسئول اجرا شوند.

  1. کمک به مَراجع قضایی برای به وجودآوردن قوانین جدید با توجه به مسائل اجتماعی، روانشناسی، فرهنگی، اقتصادی، دینی و بین المللی برای بهبود نسبی وضعیت جرم خیزی جامعه و مجرمین.

منبع: http://legalpsychology.parsiblog.com/

اطلاعات بیشتر

اختلالات تیک:اختلال توره

اختلالات تیک

اختلالات تیک از انقباض های عضلانی به صورت تکراری و سریع به وجود می آیند که منجر به بروز حرکات و صداهایی می شود که غیر ارادی هستند و معمولا در کودکی بروز می کند و می تواند بعد از یک پاسخ درونی که کودک طلب کرده ظاهر شود. این تیک ها می تواند ثابت باشند و یا افزایش و کاهش داشته باشند یعنی در زمانی خاص شدت بگیرند و در زمان دیگر شدت آن کم شده باشند اما معمولا تیک ها درمان کامل نمی شوند و می توان درصد زیادی از آن را کاهش داد و کنترل کرد.

مشهورترین اختلال تیک,اختلال توره است. انواع دیگر اختلالات تیک شامل: اختلال تیک صوتی یا حرکتی مزمن,اختلال تیک گذرا, تیک های صوتی و حرکتی به دو صورت ساده و مرکب بروز می کنند. انواع تیک های حرکتی ساده مثل چشمک زدن,بالا انداختن شانه ها,حرکات ناگهانی گردن و تیک های صوتی مثل سرفه کردن های پشت سر هم و پاک کردن بینی و در آوردن صداهای مختلف از خود مثل صدای حیوانات است. تیک های حرکتی مرکب بیشتر هدفدار و پیچیده تر هستند. حرکات زشت و تقلید رفتار را شامل می شود و در تیک های صوتی مرکب بر تکرار واژه ها تمرکز دارد.

اختلال توره

مشهورترین اختلالات تیک اختلال توره است. اختلال توره اساس ژنتیکی ندارد اما شواهدی وجود دارد که در بعضی از آنها اساس ژنتیکی دیده می شود مثل وجود اختلال بیش فعالی _ کمبود توجه و اختلال وسواسی _جبری که در بیماران مبتلا به اختلالات توره مشاهده می شود و این بیانگر اساس ژنتیکی است.

اختلال توره در پسران ۳ برابر دختران است و در این اختلال همزمان و ترکیبی از تیک صوتی و حرکتی را مشاهده می کنیم. اولین نشانه آن در ناحیه سر و گردن است این روند از صبح تا شب ادامه دارد و حتما فرد مبتلا باید ۱ سال این نشانه ها را داشته باشد و حتما نشانه ها تا قبل از ۱۸ سالگی بروز کند.

افراد مبتلا به تیک توره مخصوصا زمانی که شدت آن زیاد باشد به علت ناتوانی در عملکرد های اجتماعی و شغلی به افسردگی مبتلا می شوند. این نا توانی طوری است که این افراد به خودکشی هم فکر می کنند.

باید توجه داشت که بعضی از رفتارهایی که کودکان نشان می دهند تیک های غیر ارادی هستند و نباید آنها را به خاطر این رفتارها تنبیه کرد. درمان دارویی و مداخله ها و درمان های رفتاری برای این افراد پیشنهاد می شود و بهتر است که در کودکی این رفتارها بررسی شوند . به کودکان کنترل خود را باید آموزش داد. به علاوه اینکه این کودکان اعتماد به نفس کافی ندارند باید آنها را در محیطی قرار داد تا اعتماد به نفس را یاد بگیرند.

اطلاعات بیشتر

آتش افروزی بیمارگون

آتش افروزی بیمارگون

در اختلالات کنترل تکانه اختلالی وجود دارد به نام آتش افروزی بیمارگون که در آن فرد مبتلا از آتش لذت می برد و عمل آتش افروزی که انجام می دهد به دلیل انتقام جویی و خصومت شخصی نیست. افراد مبتلا به آتش افروزی بیمارگون در هر جایی که آتشی وجود داشته باشد می روند و از دیدن آن لذت می برند. افراد مبتلا مانند سایر اختلالات کنترل تکانه تا قبل از انجام آتش افروزی به شدت احساس تنش می کنند و بعد از انجام آن به آرامش و لذت می رسند. خیلی کم پیش می آید که احساس پشیمانی کنند. آتش افروزی بیمارگون در مردان شایع تر است و معمولا علت آن را مربوط به دوران کودکی و نوجوانی فرد ربط می دهند. افراد مبتلا اقدام خود را نوعی تفریح می دانند و معتقد هستند برای کنجکاوی این کار را انجام می دهند.

معمولا کودکانی که علاقه ی زیادی به آتش زدن دارند با الگو گرفتن از بزرگسالان دست به این کار می زنند و مواد آتش زا را راحت در اختیار دارند. والدین این کودکان نسبت به این اقدام فرزندشان تنبیه خاصی در نظر نمی گیرند و خیلی سهل انگار هستند و در تربیت کودک نا لایق هستند آنها کودکانی پرخاشگر دارند بیشتر این کودکان به اختلالات دیگر مانند شخصیت ضد اجتماعی,افسردگی مزمن و عقب ماندگی ذهنی مبتلا هستند. این افراد در مهارت های اجتماعی خود مشکل دارند و در خانواده هایی بودند که نسبت به آنها بی توجهی شده و یا ممکن است مورد کودک آزاری قرار گرفته باشند. این افراد گرایش زیادی به خود کشی دارند و معمولا این افراد از سطح تحصیلات پایینی برخوردار هستند. افراد مبتلا به آتش افروزی بیمارگون معمولا سابقه سو مصرف مواد دارند و شدیدا در روابط میان فردی خود دچار مشکل هستند.

رفتار آتش افروزی افراد مبتلا به صورت عمدا و مکرر در جهت لذت بردن از آتش است و هر چیزی که به آتش مربوط باشد در آنها ایجاد ارضا و آرامش درونی می کند.

برای درمان این اختلال بهتر است در کودکی آموزش های لازم درباره آتش به کودکان داده شود. آموزش هایی درباره عزت نفس و آموزش هایی در رابطه با ایمنی آتش و هر موضوعی که به آتش مربوط شود. امداد رسانی و پیشگیری برای کودکان برای کاهش احتمال آتش افروری پیشنهاد می شود.

همچنین ترکیبی از درمان های رفتاری شناختی و روان پویشی و خانواده درمانی فردی و گروهی نیز پیشنهاد می شود. بهتر است آموزش هایی به کودکان و بزرگسالان درباره کنترل خشم و افسردگی و مشکلات ارتباطی داده شود و این موضوع برای آنها مشخص شود که آتش افروزی خطرناک است و به غیر از خود فرد می تواند به دیگران هم آسیب بزند.

اطلاعات بیشتر

دزدی بیمارگون:کنترل تکانه

دزدی بیمارگون

تا به حال درباره دزدی بیمارگون شنیده اید؟ آیا تا به حال شخصی را دیدید که دزدی می کند اما نه به منظور نیاز مالی و رفع مشکلات؟ آیا می دانستید دزدی کردن برای بعضی از افراد احساس آرامش می دهد؟

در این جا است که درباره نوعی بیماری روانی صحبت می کنیم که جز اختلال های کنترل تکانه محسوب می شود. دزدی بیمارگون نوعی اختلال روانی است که در آن فرد مبتلا میل شدید برای برداشتن اشیا دارد که رایج ترین آنها غذا,پوشاک,لوازم آرایش,پول و اشیای کوچک به منظور حل شدن تنش و استرس و رسیدن به آرامش درونی است. در اصل شی که می دزدند ارزش مادی زیادی ندارد و فقط به جهت لذت بردن از این رفتار است که دست به دزدی می زنند.

این باور اشتباهی است که افراد تصور می کنند که افراد مبتلا به دزدی بیمارگون با آرزوی رسیدن به ثروت این کا را انجام می دهند. در اصل شی که دزدیده می شود برای فرد اهمیتی ندارد و جالب نیست بلکه خود عمل دزدی برای فرد لذتبخش است یعنی وقتی که دزدی صورت می گیرد شور و هیجان موقتی را تجربه می کنند که این احساس برای آنها آرامش بخش و ارضا کننده است اما مدت کوتاهی بعد این عمل احساس های نا خوشایند و عذاب وجدان در آنها شکل می گیرد و فکر می کنند که چه کار بی معنی انجام داده اند و پوچی به سراغشان می آید اما توانی کنترل کردن آن را ندارند و برای رهایی از تنش  به دنبال راهی موقت میگردند. افراد مبتلا به اختلال دزدی بیمارگون ممکن است از کسانی که نسبت به آنها حسادت می کنند اشیایی بدزدند اما به این معنی نیست که حتما به این دلیل است,این افراد به احتمال زیاد نشانه هایی از بیمارهای روانی دیگر هم دارند. اختلال هایی مانند: اختلال اضظرابی,سو مصرف مواد,اختلال های خوردن, و حتی اختلال خلقی. بر اساس مطالعاتی که صورت گرفته ارتباطی بین دزدی بیمارگون و وسواس فکری _ عملی مشخص شده است. یعنی محققان معتقد هستند که این افراد دچار اختلال وسواس دزدی کردن هستند که علت زیستی دارد که کمبود سروتونین ممکن است دخیل باشد.

افراد مبتلا به اختلال دزدی بیمارگون دقیقا قبل از دزدی خود دچار تنش شدید می شوند و حتما این نکته را باید در نظر گرفت که افراد مبتلا هیچ علاقه ای به اشیایی که دزدیدند ندارند که این فرق بین سارق های معمولی و اختلال دزدی بیمارگون را مشخص می کند.

از روشهای درمانی که می توان پیشنهاد کرد حمایت های اجتماعی و درمان های رفتاری است که تاثیر زیادی در بهبود این اختلال دارد. دارو درمانی هم در این اختلال تاثیر گذار است.

برای کنترل کردن رفتار افراد مبتلا به دزدی بیمارگون می توان از حساس سازی آشکار که یکی ار دزمان های رفتاری محسوب میشود نام برد.

در این روش به مراجع آموزش می دهند که زمانی افکار و حس دزدی کردن در او به وجود آمد در ذهنش به تصاویر آزار دهنده فکر کند تا به تدریج این عمل درونی شود و او را برای این رفتار منع کند.

اطلاعات بیشتر

و

اطلاعات بیشتر

تفاوت روانشناس و روانپزشک

تفاوت روانشناس و روانپزشک

یکی از مسائلی که برای افراد در زمان بروز مشکلات روانی ایجاد شده است تفاوت بین روانشناس و روانپزشک است. روانشناسی یکی از رشته های علوم انسانی است که ۴سال کارشناسی را باید گذراند و بعد آن ۲سال کارشناسی ارشد و دکترا.کسانی که میخواهند روانشناس شوند و در کلینیک ها مشغول به کار شوند باید دوره هایی را بگذرانند تا در گرایش مورد نظر تخصص پیدا کنند. گرایش های روانشناسی متعدد هستند و هر شخصی می تواند در زمینه ای که دوست دارد مشغول به کار شود از کاربردی ترین گرایشها می توان به روانشناسی بالینی,روانشناسی تربیتی,روانشناسی زوج درمانی ,روانشناسی کودکان استثنائی ، روانشناسی صنعتی و سازمانی ، روانشناسی کودک.

در تعریف روانشناسی آمده است:علم مطالعهٔ رفتار و فرایندهای ذهنِ. به این معنا که روانشناسان در جهت شناسی مشکلات رفتاری و روانی می پردازند وسعی در حل مشکلات رفتاری دارند. مشکلاتی از قبیل:استرس,اضطراب,وسواس های خفیف,درمان افراد معتاد به مواد مخدر.

روانشناسان اجازه تجویز دارو ندارند آنها میتوانند با شناخت مشکل فرد از درمانهای شناختی یا رفتاری و یا شناختی_رفتاری و … استفاده کنند. مهمترین تفاوت روانشناس و روانپزشک در این است.

روانشناسان با شناخت علت رفتارهای افراد سعی در حل مشکلات آنها را دارند. روانشناسی علمی است که به تازگی رونق پیدا کرده است در حدود ۱۰۰سال است که روانشناسان بزرگ مانند فروید و یونگ  و … تلاشهای بسیاری انجام داده اند. روانشناسان میتوانند از طریق آزمون های روانی به شناخت دقیقتر حالت روان افراد بپردازند.اما روانپزشک همانطور که از نامش پیداست  شاخه ای از پزشکی است. دانشجویان این رشته ۷سال پزشکی عمومی را می گذرانند و بعد از آن باید دوره تخصص را در رشته روانپزشکی یا مغز و اعصاب ادامه دهند. روانپزشک بیماری های حاد روانی را شناسایی و تشخیص میدهد و می تواند دارو تجویز کند و حق تجویز شوک درمانی را هم دارد.یکی از علتهای بیماریهای روانی کارکرد نا درست مغز و یا تغییرات هورمونی در بدن است مانند اضطراب یک فرد ناشی از پرکاری تیرویید و افسردگی فرد دیگر ناشی از اختلالات غدد فوق کلیه باشد و وجود تومورهای مغزی و …  تشخیص این بیماریها به عهده ی روانپزشک میباشد.  روانشناس به عنوان فردی مطلع از حالات روحی می تواند به شما مشاوره دهد و کمکی باشد برای پیدا کردن راه مناسب برای حل مشکلات شما. یک باور غلط درباره روانشناسی وجود دارد که روانشناسان باید معجزه کنند و این فکر وجود دارد که مشکل در عرض مدت کوتاهی باید حل شود اما اینگونه نیست چون برای درمان و حل مشکلات روانی طول درمان وجود دارد. یکی دیگر این باور غلط وجود دارد که چرا باید به روانشناس مراجعه کنم من دیوانه نیستم!

همه ما گاهی نیاز داریم که تخلیه هیجانی کنیم این امر با رفتن به روانشناس امکان پذیر است. به نوعی درد و دل میکنیم و روانشناس راه کار درست را به ما نشان میدهد.امروزه معتقدند که درمان بیماریهای روانی از طریق روان درمانگری و درمان دارویی بهترین نتیجه را می دهد.

روانپزشکان با جنون سر و کار دارند و حق بستری کردن بیماران حاد روانی را دارند و معتقدند که که علت این بیماریها ریشه فیزیولوژیکی دارد اما روانشناسان در حل مشکلات  خانوادگی,ترسها و اختلالهایی که با جنون سروکار نداشته باشد در ارتباط هستند.

از نظر تخصصی تفاوت روانشناس و روانپزشک زیاد است اما هر دو در جهت حل مشکلات روانی تلاش می کنند و هر دو برای این کار آموزش دیده هستند. در نتیجه اگر برای شما مشکل روانی و یا مسئله ای پیش آمد که نیاز به صحبت داشتید در مرحله اول به روانشناس مربوط به مشکلتان مراجعه کنید اگر تشخیص روانشناس این بود که نیاز به کمک بیشتری دارید شما را ارجاع می دهد.