تنهایی به اندازه ی سیگار کشنده است

تنهایی به اندازه سیگار کشنده است

محققان دانشگاه هاروارد پس از کشف ارتباط بین تنهایی و سطح پروتئین لخته کننده خون دریافتند که تنهایی و انزوای اجتماعی بcigaretteه اندازه سیگار کشنده است.

انزوای اجتماعی سبب فعال شدن سیگنال استرس شده و از این طریق میزان پروتئین لخته کننده خون را افزایش می دهد. این پروتئین فیبرینوژن نام دارد. این مطالعه با بررسی افراد منزوی و افرادی که با دوستانشان معاشرت می کنند نشان می دهد تنهایی میزان فیبرینوژن را افزایش می دهد.

میزان پروتئین فیبرینوژن خون افرادی که با پنج دوست معاشرت می کنند، ۲۰ درصد بیشتر از افرادی است که ۲۵ دوست دارند. افزایش پروتئین فیبرینوژن احتمال سکته مغزی و قلبی را افزایش می دهد. محققان بر این باورند که اثرات بهداشتی رفتارهای اجتماعی حتی بیشتر از رفاه و شرایط اقتصادی خوب است.

مطالعات قبلی نشان داده بود که تنهایی با تضعیف سیستم_ایمنی و افزایش فشار_خون، سبب مرگ زودرس می شود. مطالعات محققان دانشگاه یورک نشان می دهد احتمال سکته قلبی و مغزی در افراد منزوی ۳۰ درصد بیشتر از افراد اجتماعی است. معاشرت با دوستان انگیزه مراقبت های بهداشتی و مراجعه به پزشک و چکاپ را در افراد افزایش می دهد.

محققان تنهایی و انزوای اجتماعی را به طور مستقیم عامل سکته و مرگ قلمداد نمی کنند، بلکه عاملی می دانند که در افزیش احتمال ابتلا به بیماری های قلبی و مرگ موثر است. گرچه انتظار می رود تنهایی بیشتر گریبانگیر افراد میانسال و سالمند باشد، آمار نشان می دهد افراد ۱۸ تا ۳۴ ساله نیز درگیر این معضل هستند.

چرا دل ما گیر کسانی می شود که آنچنان هم به ما علاقه ندارند

او آنقدر ها هم مرا نمی خواهد، نام کتاب پر فروش و فیلم موفقی است. متاسفانه، به نظر میرسد با وجود موفقیت فیلم و کتاب، آنقدر ها هم مرد ها و زنها پیام فیلم را دریافت نکردند. وقتی که کسی پیام، زنگ یا ایمیل نمی زند (وقتی که واقعاً نوبت اوست) یعنی آنقدرها هم شما را نمی خواهد شما جزء اولویت های زندگی اش نیستید، احتمالا حتی جزء ده اولویت اول زندگی اش هم نیستید. اگر او وقتی که تماس میگیرید اعصابش خورد می شود(با این فرض  که شما بیش از حد اینکار را نمی کنید) یعنی از کنار شما بودن احساس خوبی ندارد و نمی خواهد با شما زمان بگذراند.

این اتفاق پرسش جالبی را بر می انگیزد: چطور شد که به شکل وسواسی به کسی چسبیده ایم که به ما علاقه ندارد؟ چرا درک این پیام اینقدر برای بسیاری از افراد دشوار است؟ چرا ما رفتارهای دیگران را آنقدر تحلیل میکنیم تا بالاخره از علاقه ی صفر، وجود علاقه را برداشت کنیم؟ چطور شده است که به مرور به اینچا رسیده ایم که خودمان را در این موقعیت آسیب رسان و خجالت آور قرار دهیم؟

don20draper

دان دریپر، در سریال مردان دیوانه، نمونه ی مردی است که از نظر عاطفی معمولاً در دسترس نیست

یک پاسخ طبیعی برای این سوال وجود دارد. اما فقط یک پاسخ نسبی است. وقتی کسی دست نایافتنی می شود، ما بیشتر به او ارزش می دهیم. ما الماس ها را ارزشمند می دانیم چرا که نایاب هستند. به همین ترتیب، وقتی که همراهی کسی که برایمان عزیز است، کم می شود، ما به همراهی شان ارزش بیشتری می دهیم و حتی شاید همان فرد در نظر ما عزیز تر از قبل هم بشود.

به این دلیل گفتم این پاسخی نسبی است و نمی تواند پاسخ کاملی باشد چرا که ما معمولا به خاطر آنکه مثلا تیلور سوئیفت (یا محمد رضا گلزار)! نمی خواهد با ما بیرون برود، ناراحت نمی شویم. با این وجود داشتن همراهی این افراد برای همه ی ما، اتفاقی کم یاب است(مثلا برای روان شناسان، داشتن همراهی فروید امری بسیار کم یاب و ارزشمند است). اغلب ما حتی این افراد را از نزدیک هم ندیده ایم و آنهایی که دیده اند بعید است رفیق فابریک آنها باشند.

نایابی موثر در میزان ارزشی ست که ما به یک فعالیت، رویداد یا شخص می دهیم. اما با این وجود مشخص نمی کند که چرا وقتی دست رد به سینه ی ما می زنند، این پیام را به روشنی درک نمی کنیم. چطور ممکن است این اتفاق از نظر تکاملی ذی ارزش باشد؟ این به نظر میرسد که طبیعت می بایست این آدم های منزوی که خودشان را در گوشه ی غارشان حبس می کنند و از دیگران فاصله می گیرند را از بین برده باشد چرا که همراهان شان می بایست از آنها کناره گرفته باشند و به دنبال شریک جنسی دیگری رفته باشند. این افراد به احتمال کمتری شانس تولید مثل و منتقل کردن ژن هایشان به نسل های بعدی را داشته اند.

پس با این تفاسیر ناتوانی ما برای کنار آمدن با طرد شدن عاطفی نمی بایست خصلتی تکاملی باشد؟ احتمالا این ناتوانی احتمال محصول جانبی خصلت مفید دیگری است؟ یا شاید کاملاً قضیه فرهنگی باشد و هیچ ارتباطی با ژنتیک و تاریخچه ی تکاملی نداشته باشد؟

من معتقدم ناتوانی ما برای کنار آمدن با جواب رد شنیدن، آمیزه ای از واکنش ها به انتظارات فرهنگی و یک واکنش سالم به طرد شدن اجتماعی است که بیش از حد شده است.  بیایید با این آخری شروع کنیم. ما می دانیم که گروه ها و جوامع منافع بسیاری برای نیاکان ما داشته اند(این اهمیت برای بسیاری از حیوانات نزدیک به ما نیز وجود دارد) و طرد شدگی اجتماعی به این معنی بوده است که می بایست خود فرد همه ی کارهایش را انجام دهد، از خود دفاع کند، غذا پیدا کند و …

وفتی که از طرف یک شریک عاطفی کنار گذاشته می شوید، موردی که ما میخواهیم روی آن متمرکز شویم، به معنایی شما طرد شده اید. البته همه ی طرد شدن ها می توانند دردناک و آزار دهنده باشند  و ما را وادارند تا کارهای عجیبی انجام دهیم اما طبیعتاً طرد شدن از جانب یک پارتنری که دوستش دارید، دردناک تر خواهد بود.

علت فرهنگی هم اینگونه است: همواره انتظار می رود که ما با یک نفر جور شویم، با او زندگی کنیم، بچه دار شویم و باقی عمران را با او سپری کنیم و ازدواج کنیم. رابطه داشتن با یک نفر، باعث می شود که دیگران به ما برچسب های مثبتی بزنند. شما دیگر یک ”ما” شده اید. شما با هم به همه جا دعوت می شوید، طوری با شما برخورد می شود که انگار یک واحد هستید، بیش تر مانند یک فرد و نه دو فرد مجزا.

وقتی که متجه می شوید یکی از افراد نزدیک به حلقه ی دوستان شما، با یکی دیگر رابطه برقرار کرده است برایتان ارزش خبری دارد. همچنین فارغ از آنکه چه کسی دیگری را کنار گذشته، جدایی ها هم همواره دارای ارزش خبری هستند. یک برچسب ِ(مثبت) از روی شما حذف شده است. حالا شما تنها شده اید، دیگر مثل قبل به رویدادها دعوت نمی شوید. بخاطر همین انتظارات فرهنگی است وقتی با طرد شدن مواجه می شوید، طرد شدن از یک رابطه ی عاشقانه و خصوصا یک رابطه ی بلند مدت یا ازدواج، هویت شما به نحو عمیقی دست خوش تغییر می شود و احتمالا همین نوع از جدایی است که بیشترین درد را هم دارد.

divorce

برخی همواره خودشان را به شکل ”ما” تعریف می کنند. جملات شان معمولاً پر از اینطور بودیم، آنکار را انجام دادیم، ..است

اکنون خبر دیگر در رابطه نبودن شما موضوعی است که ارزش خبری دارد، البته برای کسی که طرد شده خبر مثبت محسوب نمی شود،تنها شاید برای کسی  که رابطه را بهم زده خبر خوب محسوب شود(اگر اصلا خوب محسوب شود).

ایا وقتی از نظر عاطفی طرد شده اید، هیچ تسلی ئی وجود خواهد داشت؟  آیا می توانید طلسمی که فرهنگ روی شما قرار داده را باطل کنید؟ احتمالا نه به سادگی. همیشه اطراف جدایی و طلاق را  ننگ فراگرفته است. اما شما می توانید انتخاب کنید که نگذارید روی شما اثر داشته باشد. این امر مستلزم آن است که اجازه ندهید دیگران برای شما تعیین کنند که چه کسی هستید. انجام دادن این کار، ساده نیست، اما شدنی است. شما مجبور نیستید خودتان را شبیه برچسب هایی که دیگران بر روی شما می چسبانند کنید.

تصور کنید که شما طلاق گرفته اید. مادامی که در دادگاه و در حال سوگند خوردن نباشید، اجباری نیست که به خودتان با عنوان ”مطلقه” اشاره کنید. همانطور که شما مجبور نیستید به خودتان با عنوان سفید، سیاه، نژاد، مرد، زن و …اشاره کنید. شما حق دارید به خودتان با عنوان ”مجرد” اشاره کنید، حتی اگر که طلاق گرفته باشید (با این فرض که در لحظه ی حال متاهل نباشید چرا که در این صورت شما دروغ گفته اید). شما همچنین نیازی ندارید که خودتان را منطبق با زندگی گذشته تان کنید، مجبور نیستید خودتان را با عنوان ” کسی که قبلاً زند علی بوده است” یا ” اون کسی که قبلا ً با شهرزاد بوده” تعریف کنید. زندگی گذشته ی شما با علی و شهرزاد یا هر چه اسم شان باشد، دیگر به پایان رسیده است. شما حق دارید که درباره اش صحبت نکنید. ” ما دیگر با هم نیستیم” پاسخ کافی و مناسبی است و نیازی به توضیح بیشتر نیست. هیچ کسی نمی تواند شما را مجبور کند که بگویید: ما قبلا با هم بودیم، الان نیستیم.از هم جدا شدیم بخاطر اینکه ….” این نوع جواب دادن نشان دهنده ی آن است که شما همچنان خودتان را به عنوان کسی که در آن رابطه بوده است تعریف میکنید. فکر کردن به خودتان بعنوان ما، بودیم، شدیم ،… کمکی به حال شما و حرکت جریان زندگی تان نمی کند. برای آنکه زندگی تان را دنبال کنید، باید بتوانید خودتان را از این قید و بندهای زندگی گذشته آزاد کنید.

ارادتمند

احمد احمدی

آیا مدام به دوست/همسر سابق تان فکر میکنید؟

راهنمای استفاده از تکنیک های خودیاری وسواسی ها برای کنار گذاشتن دوست/همسر سابق

اگر اخیراًِ از دوست یا همسرتان جدا شده اید، و نمی توانید از ذهن تان بیرونش کنید، مدام به او در تلگرام یا اینستاگرام پیام می زنید و شبکه های اجتماعی اش را چک می کنید احتمالاً شما نشانه های اختلال وسواس-جبری را دارید. حتی فراتر از این اگر جدایی  (برک آپ) ناگهانی بوده، شما ممکن است از نشانه های آسیب هم رنج ببرید.

احساس خوبی نیست. این حال و اوضاع ممکن است با کار، دانشگاه یا دیگر روابط تان با دوست و آشنا تداخل ایجاد کند. برخی از شما ممکن است حتی دست به خود درمانی دارویی هم بزنید (مشروب هم از همین دسته است). این نوع رفتار بالقوه می توانید زندگی شما را خراب کند.

بله، زمان دردها را کاهش خوب می کند اما مشکل اینجاست که چه کسی وقت آن را دارد که صبر کند؟ اکنون است که شما با خطر اخراج شدن از کار، خراب شدن نمره های دانشگاه، بهم خوردن روابط تان رو به رو هستید. آنهایی که خود درمانی دارویی می کنند هم با خطر از کار افتادن کبد، سکته ی قلبی بواسطه ی مواد یا مشروب رو به رو هستند.

خبر خوش این است که تکنیک های خودیاری برای وسواس جبری می تواند به شما کمک کند تا دوران ریکاوری تان را سریع تر طی کنید. شما با این تکنیک ها می توانید فکرهای وسواسی و رفتاری وسواسی تان را کاهش یا حتی برطرف کنید.

چک کردن مدام گوشی تا اگر پیامی زد ببینید

بیایید فرض کنیم که شما به شکل وسواسی گوشی تان را چک میکنید، پیام میزنید یا شبکه های اجتماعی پارتنر سابق تان را چک می کنید. در این موارد ماشه چکان رفتار وسواسی(به علاوه ی افکار وسواسی تان) در شما گوشی، یا کامپیوتر شماست

آیا باید گوشی و کامپیوتر خود را دست شخص دیگری بدهید تا برای مدت از دسترس تان دور باشد؟! خیر! اصلاً شدنی هم نیست، شما با این کار فقط از ماشه چکان شروع افکار و رفتار وسواسی طفره رفته اید که بعید است کمکی بکند.

بجای اینکار، گوشی و کامپیوتر تان را دم دست خودتان نگه دارید اما سعی کنید در انجام دادن رفتار وسواسی وقفه بیاندازید، مثلا برای پیام زدن به او یا چک کردن گوشی تان تا ببینید که آیا به شما پیام زده است یا نه؟ نیاز به چک کردن یا حرف زدن با او در شبکه های اجتماعی، از دایرکت توئیتر گرفته تا تلگرام را به تاخیر بیاندازید.

انجام دادن این کار سخت است. شما بجای اینکار می توانید او را در گوشی یا شبکه های اجتماعی تان بلاک یا حذف کنید، اما احتمالا این کار چندان راحت و شدنی نخواهد بود. امروزه برنامه های بسیاری هستند که بدون بلاک کردن شخصی، پیام ها و تماس های او را دریافت میکنند اما برای شما نوتیفیکیشن نمی آید.

توجه تان را به یک کار دیگر جلب کنید، مثلا فیلم تماشا کنید

اما برای چک کردن های وسواسی چه کاری می توانید بکنید؟ سعی کنید تعداد دفعات چک کردن گوشی یا شبکه های اجتماعی را  کاهش دهید. اما چطور تعداد دفعات چک کردن را می توانید کاهش دهید؟ سعی کنید حداقل گاهی در برابر نیاز به چک کردن مقاومت کنید. توجه تان را به چیز دیگری معطوف کنید. چه چیزی؟ واقعاً هر چیزی که می توانید غیر از مصرف مواد یا مثلا وب گردی و گوگل کردن ”چگونه دوستم را دوباره عاشق خودم کنم؟” بازی ویدئویی انجام دهید، به یک دوست پیام بزنید، کمد لباس هایتان را مرتب کنید. حداقل این کارها را برای مدت ۱۰ دقیقه قبل از آنکه  به خودتان اجازه دهید جتی نزدیک گوشی بشوید انجام دهید. ببینید که آیا هنوز هم احساس می کنید که مجبورید گوشی تان و دوست یا همسر سابق تان را چک کنید یا نه. ممکن است در این مدت این میل از بین رفته باشد. هر روز قدری بیشتر بین انجام دادن واکنش وسواسی از زمانی که به ذهن تان می رسد تا لحظه ی چک کردن فاصله بیندازید. فردا ۱۱ دقیقه صبر کنید اگر امروز به او ۵ پیام زده اید، فردا ۴ پیام بزنید.

یک کار دیگر این است که توجه کنید در جه مواقعی تمایل به چک کردن در شما افزایش می یابد؟ پیدا کردن زمانی که رفتار وسواسی در شما تشدید می شود کمک کننده است. ایا زمانی است که با دوستان تان بیرون هستید؟ زمانی که سر کار هستید؟ وقتی که تنها هستید؟ در ذهن خودتان این موضوع را داشته باشید تا بدانید که در این زمان یا مکان ها بایست چند برابر تلاش کنید و به خودتان مسلط باشید.

توصیه ی دیگر: وقتی که دچار افکار وسواسی برای چک کردن دوست/همسر سابق تان هستید، افکارتان را بنویسید. افکارتان را همانطور که هستند بنویسید و سانسورشان نکنید. اگر افکارتان تکراری هستند، همان افکار تکراری را بنویسید حتی اگر که مجبور باشید ۲۰ بار یک چیز را بنویسید. نوشتن چندین و چند باره ی افکارتان به شما کمک می کند که از ناگهانی بودن افکارتان کاسته شود . چیزهایی که می نیوسید را برای هیچکس

ارسال نکنید. چه بهتر که از ابتدا از کاغذ و قلم استفاده کنید تا اگر هم وسوسه شدید تا برای  کسی بفرستیدش، نتوانید.

اگر تا اینجا پیش آمده اید پس حالا آماده اید تا جلسات وسواسی داشته باشید. یک زمانی را برای خودتان پیدا کنید که هیچ کاری ندارید و وقت تان آزاد است. همه ی افکار وسواسی تان را برای آن زمان نگه دارید. مثلا هر روز، وقتی که میرسید خونه، بین ساعت ۷  تا ۷ و نیم شب( یا حتی بیشتر اگر که فکر مکنید زمان بیشتری نیاز دارید). سعی کنید این جلسات نزدیک به زمان خوابیدن تان نباشد. جلسات وسواسی تان بایست مختص فکرهای وسواسی، نگرانی کشیدن، سوگواری کردن(برای جدایی) باشد و نه چیز دیگری. بعد از جلسه، همه ی اینها را رها کنید تا جلسه ی بعد که د

در ذهن داشته باشید که در چه زمان و مکانی رفتار و افکار وسواسی شما بیشتر می شود

وباره به آنها بازگردید.

وقتی که در زمان هایی خارج از جلسات وسواسی تان یک فکر به ذهن تان  می آید، به خودتان بگویید که این فکر باید در جلسات وسواسی که دارید بررسی شود. اگر میخواهید یادداشت اش کنید و در جلسه ی وسواسی تان آن را بررسی کنید. شما می توانید تا زمانی که احساس کنید دیگر نیازی به این چلسات ندارید، این جلسه ها را داشته باشید.

انجام دادن اینکارها قرار نیست که یک شبه دل شکسته ی کسی را ترمیم کند، بلکه می تواند به شما کمک کند تا زمانی را که صرف ترک کردن کامل رابطه می کنید را کاهش دهد.

قوانین جذب

گزینش همراه در زندگی: آنچه می دانیم، و آنچه نمی دانیم

همه ی ما در گذر زندگی روزمره مان و در طی سالیان با صدها و هزارها نفر آشنا می شویم. چه چیزی باعث می شود که دو نفر همدیگر را از میان تمام گزینه های موجود انتخاب کننده؟

یکی از نظریاتی که تلاش میکند این فرایند را توضیح دهد، نظریه ی تکاملی است. نظریه ی تکاملی اینطور میگوید که گرایش های رفتاری، خصوصیات فیزیکی، و ویژگی های شخصیتی که به ما کمک می کنند شانس خود را برای تولید مثل و بقا افزایش دهیم، برای ما جذاب و خواستنی هستند. به علاوه، تفاوت های بیولوژیکی و آناتومیکال ارگانیزم ها باعث می شوند که این مساله پاسخ های گوناگونی داشته باشد. یعنی اینکه تفاوت های زیستی بین زن و مرد باعث می شود که هر یک جذب ویژگی های متفاوتی بشوند. برای مثال می دانیم که زن ها نیازمند حمایت و محافظت در دوران بارداری هستند و طول مدت زمان باروری شان محدود است بدین جهت منطقی است که مردانی با قابلیت بارور سازی (جوان) و محافظت کننده از نظر زن ها جذاب به نظر بیایند. مطالعات نشان می دهد که وقتی صحبت از روابط بلند مدت می شود جایگاه(اجتماعی-اقتصادی) برای زنها اهمیت بیشتری خواهد داشت و مردها، زن های جوان را بیش از همه جذاب می دانند.

ashton-kutcher-demi-moore-divorce-ftr

اشتون کاچر و دمی موور، با حدود ۲۰ سال اختلاف سن

از یک سوی دیگر ”نظریه ی  نقش اجتماعی” که آلیس ایگلی مطرح کرده است بیان میکند که  پارامترهای اجتماعی و نه زیستی تعیین کننده ی انتخاب ما خواهند بود. یعنی اینکه ما برحسب نقش های اجتماعی همدیگر را انتخاب می کنیم. برای مثال زن ها جذب مردهای قوی و پولدار می شوند چونکه جامعه توانمندی خودشان را برای کسب پول و قدرت محدود می کند. اگر همین فردا تمام قدرت و سرمایه ی دنیا به زن ها واگذار بشود، جایگاه و سرمایه ی یک مرد اهمیت کمتری برای زن ها خواهد داشت و زیبایی، جوانی و بنیه ی بدنی مرد خواهد بود که بیشترین اهمیت را برای زن ها خواهد داشت.

مطالعات نشان می دهند که در پنجاه سال گذشته تغییرات زیادی در خصوصیات همسر مطلوب مردها و زن ها ایجاد شده است. از آنجایی که هم مردها و هم زنها شاغل هستند و مدیریت کردن یک زندگی با یک حقوق دیگر امکان پذیر نیست، هم مرد ها و هم زنها وقتی می خواهند همسر انتخاب کنند اهمیت بیشتری به جایگاه اجتماعی و اقتصادی می دهند. مواردی مثل توامندی در خانه داری، آشپزی کردن و تمیز کردن دیگر اهمیت خاصی ندارد و جزء معیارهای انتخاب همسر به شمار نمی آیند.

در زیر به برخی از نتایج پژوهش ها اشاره می کنم تا با کنار هم چیدن آنها بتوانیم قوانین جذب را استخراج کنیم

دسترسی و آشنایی

در مجموع، ما از کسانی خوش مان می آید که در اطراف مان هستند و با آنها به مراتب در ارتباط هستیم. هر قدر زمان بیشتری را با یک فرد سپری کنیم، شانس بیشتری برای خوش آمدن، پذیرفتن و عاشق شدن وجود خواهد داشت. البته همه ی ما کسانی را می شناسیم که تعامل بیشتر با آنها سبب می شود تا سرخوردگی و خشم بیشتری را تجربه کنیم. این تنها استثنائی است که به اثبات قانون ”دسترسی و آشنایی ” می کند . دسترسی به سادگی یکی از دلایلی است که سبب می شود تا بسیاری از روابط رومانتیک در محیط کار یا دانشگاه شکوفا بشوند. تعامل روزانه سبب می شود تا غریبه ها تبدیل به دوست ها و یا حتی بیشتر بشوند

شخصیت و کاراکتر

تحقیق های انجام شده در مورد ویژگی های شخصیتی که باعث می شوند دیگران جذب ما بشوند یا ما مجذوب دیگران، در سالهای گذشته به دو فاکتور عمده ی شخصیت رسیده اند: توانمندی و خون گرمی. افراد توانمند، یعنی افراد باهوش و با مهارت اجتماعی، جذاب تر از دیگران هستند. افراد مهربانی که شخصیت خون گرمی دارند هم از دیگران جذاب تر هستند. خون گرمی و خرد وقتی همراه همراه هم باشد برگ برنده ی رقابت های همسر گزینی است.

نزدیکی

اغلب ما با کسانی ازدواج میکنیم که در فاصله ی نزدیکی از ما باشند. بسیار نادر هستند کسانی که عاشق فردی از یک شهر یا کشور دیگر می شوند. همانطور که شاعر فقید یهودا آمیچایی می نویسد:

پندی برای یک عشق خوب:

عاشق فردی از راه های دور نشو

برای خویش کسی را از نزدیکی برگزین

همانطور که یک خانه ی مناسب

برای خویش سنگ هایی از حوالی برمیگزیند

و شاعر درست می گوید. اغلب ما با کسی از نزدیکی های خودمان ازدواج میکنیم. از ارتباط های راه دور سخت تر از دیگر رابطه ها می توان مراقبت کرد، و اغلب دوام کمتری هم دارند.

شباهت

این ویژگی بودن شک قدرتمند ترین یافته های پژوهشی در این حوزه است. ما به سمت کسانی که شبیه خودمان هستند کشیده می شویم. مسیحی ها به مسیحی ها علاقه مند می شوند، مسلمان ها به مسلمان ها، تحصیل کرده ها به تحصیل کرده ها، برون گرا ها به برون گرا هاو …با توجه به تمام ارزش ها، فرهنگ ها، تجربیات، ما کسانی را انتخاب می کنیم که بیشترین شباهت را به ما دارند. شباهت یک فرد با ما حتما اهمیت بیشتری از فردی دارد که به اصطلاح ما را ”کامل” می کند یا فردی که با ما خوش رفتاری میکند.  همه با مثل کبوتر با کبوتر، باز با باز آشنا هستیم. یکی از دلایلی که باعث می شود ما چنین تمایلی داشته باشیم این است که برای ما درک کردن، ارتباط برقرار کردن و اعتماد کردن به کسی که همزبان و هم فرهنگ ماست و ارزش های مشترکی با هم داریم یا به همان خدایی معتقد است که ما معتقدیم (یا نیستیم) ساده تر است. دلیل دوم برای این موضوع این است که دوست داشتن کسی که شبیه به خود ماست مثل زدن دو تیر با یک نشان است: او بی نظیر است و درست شبیه به من است؛ پس، یعنی اینکه من بی نظیرم! چه کسی است که نخواهد همچین احساسی را تجربه کند؟

پس از سالها مطالعه در مورد انتخاب شریک زندگی پژوهش گران تلاش کردند فاکتورهایی را پیدا کنند که جهان شمول باشد. برای همین امر هزاران زن و مرد را از ۳۷ کشور جهان مورد مطالعه قرار دادند. برای اینکه بتوانند فاکتور های زیربنایی و اساسی را کشف کنند از روش”تحلیل اجزا عمده” استفاده کردند. تصور کنید که هزاران و میلیون ها ماشین در همین لحظه در خیابان های دنیا مشعول حرکت هستند، ما چگونه م می توانیم ویژگی هایی را پیدا کنیم که بین آنها قابل بررسی و مشترک باشد؟ اگر هر خودرو را با سرعت و جهتی که دارد مشخص کنیم، صفاتی را یافته ایم که برای همه ی خودرو ها صدق می کند و وجود دارد. در بررسی های انجام شده، چهار ویژگی اساسی و اصلی پیدا کردند که تعیین کننده ی انتخاب شریک زندگی هستند. در زیر آنها را به ترتیب اهمیتی که دارند بررسی میکنیم.

عشق در برابر جایگاه/امکانات

handsome-men-hair

جایگاه اقتصادی و اجتماعی مردان اهمیت بسیاری برای زن ها دارد

وقتی که می خواهیم یک پارتنر انتخاب کنیم، ما مرتب با خودمان وارد مذاکرات درونی می شویم، جایی که ارزش عشق رومانتیک در مقابل ارزش جایگاه اجتماعی و امنیت اقتصادی قرار میگیرد. اگر عشق خیلی قوی باشد ممکن است که جایگاه اجتماعی و و امنیت اقتصادی را فدای عشق کنیم. اگر جایگاه اجتماعی و اقتصادی خیلی بالا باشد ممکن است در میزان اهمیت شدت احساساتی که می خواهیم تجربه کنیم سازش کنیم و کسی را انتخاب کنیم که به او احساس کمتری داریم.

قابلیت اتکا/ثبات در برابر ظاهر خوب/سلامتی

وقتی که یک شریک را انتخاب میکنیم ممکن است بخاطر جذابیت ظاهری زیاد، از ثبات عاطفی صرف نظر کنیم. در مقابل، ممکن است کسی که جذابیت ظاهری کمتری را دارد قبول کنیم اگر که بدانیم از نظر عاطفی خیلی با ثبات و قابل اتکا است.

تحصیلات/هوش در برابر میل به خانه/فرزند

ما ممکن است از کسی که تحصیلات بالایی دارد صرف نظر کنیم چرا که ممکن است علاقه ای به داشتن بچه نداشته  باشد. در مقابل، ما ممکن است کسی با تحصیلات پایین و شغل رده پایین تر را بخاطر علاقه اش به داشتن فرزندان بسیار و یک خانواده ی بزرگ انتخاب کنیم.

اجتماعی در برابر منظقه ی آشنا

کسی که در محدوده ی زندگی ما باشد گزینه ی جذابی برای آشنایی خواهد بود حتی اگر برخی خصوصیت اجتماعی بخصوص را هم نداشته باشد. یک پارتنر بالقوه که امکان رفت و آمد و برخوردهای اجتماعی بالایی داشته باشد برای ما ذاتاً جذاب است حتی اگر هم دین و مسلک ما هم نباشد.

در مجموع باید گفت که زن ها اهمیت بیشتری به جایگاه اجتماعی و اقتصادی نسبت به عشق رومانتیک می دهند. زن ها همچنین ثبات عاطقی را ارجح تر از زیبایی ظاهری می دانند و به هوش اهمیت بیشتری از میل به بچه دار شدن می دهند.

attraction

کسی که تصمیم نهایی را می گیرد خود ما هستیم، تصمیمی که ممکن است از قوانین مطرح شده هم پیروی نکند

جایگاه اجتماعی، ثبات عاطفی و هوش اهمیت کمتری برای مردهایی که می خواهند رابطه ی بلند مدت داشته باشند ایفا میکند. مردها به زیبایی بیرونی، جوانی و سلامتی و میل به بچه دار شدن اهمیت بیشتری می دهند.

زنها همچنین بیش تر از مردها تلاش میکنند تا شریک زندگی شان را دستچین کنند. یکی از این دلایل آن است که تصمیم بد برای زنها تبعات بیشتری خواهد داشت. مارگارت آتوود شعری دارد که مینویسد: مردها می ترسند که زنها به آنها بخندند، زنها می ترسند که مردها آنها را نابود کنند.

زنها آسیب پذیر تر هستند و به همین جهت با احتیاط بیشتری انتخاب می کنند. یک دلیل دیگر این است که آوردن یک فرزند به این دنیا برای زنها سخت تر و خطرناک تر از مردهاست.

در انتها بایست گفت که ما می دانیم مردم چطور گروه های منتخب شان را برمیگزینند تا از بین شان یک نفر را انتخاب کنند اما همچنان نظر محکمی درباره ی آنکه چطور آن یک نفر انتخاب می شود وجود ندارد. موضوع مهم این است که ما می دانیم قوانین جذب چه چیزی هستند اما اینطور نیست که هر کسی که برای مثال بیشترین شباهت را به ما داشت را انتخاب کنیم و یا آنکه هر کسی از نظر ظاهری ویژگی های مطلوب را داشت برگزینیم، دلیل و شاهد این ادعا بررسی دوقلو هاست. دو قلوها معمولاً همسران دو قلو انتخاب نمی کنند و زن ها نسبت به برادر شوهر شان که همسان با شوهرشان است تمایلی ندارند . تشبیه این موضوع مثل آن است که خصوصیات بیولوژیکی و اجتماعی ما را برای رسیدن به مغازه ای که می خواهیم از آن خرید کنیم، راهنمایی می کنند اما نمی توانند تعیین کنند که ما از آن مغازه چه چیزی می خریم. این تصمیم به خودمان بستگی دارد.

پیروز نهایی انتخاب شریک زندگی در بین همه ی این گزینه هایی که مطرح شان کردیم، فرایند پردازش درونی و ذهنی است که مخفی و غیر قابل پیش بینی است و الزاما از قوانین تکامل، منطق، فرهنگ پیروی نمی کند و حتی ممکن است از ذهن هشیار خودمان هم پیروی نکند. در آخر بایست حرف فیلسوف شهیر پاسکال را بازگو کنیم که گفت: قلب منطقی دارد که منطق، آن را نمی فهمد.

گرد آوری و برگردان : احمد احمدی

لینک مقاله :

https://www.psychologytoday.com/blog/insight-therapy/201412/laws-attraction-how-do-we-select-life-partner

آیا مردها جذب زن های باهوش می شوند؟

این ادعا که مردها رن های باهوش را همچون تهدید می نگرند توسط نتایج تحقیق اخیری که انجام شده پشتیبانی شده است. آدام کاربوئسکی و همکارانش اطلاعات یک برنامه (Speed-Dating)

آزمایشی دانشگاه کلومبیا را تحلیل و بررسی کرده اند.

در این جا سعی میکنم نتایج بررسی را بنویسم و دوستانی که کنجکاوی بیشتری دارند را به خواندن مقاله ی اصلی دعوت کنم. در این آزمایش از هر فرد خواسته شد با یک ”آری” یا ”نه” ساده بگوید که ایا به طرف مقابلش علاقه دارد یا خیر. هر مرد و زن از نظر جذابیت بدنی و هوش بر روی یک محور از ۱ تا ۱۰ نمره گذاری شد.

زن ها چه می خواهند

مردهایی که از نظر بدنی نمره ی بهتری کسب کردند از مردهای دیگر شانس بیشتری برای انتخاب شدن داشتند. اگر مردی جذابیت ظاهری قابل توجهی نداشت، اما باهوش بود، همچنان شانس خوبی برای انتخاب شدن داشت. طبیعتاً اگر مردی هم باهوش باشد و هم از نظر ظاهری جذاب باشد شانس بیشتری از دیگران دارد. نکته ی جالب توجه نوسان هایی است که جذابیت و هوش دارند و تاثیری که در انتخاب شدن توسط زنها ایفا می کنند. اگر مردی در هوش نمره ی ۱۰ از ۱۰ کسب کند اما از نظر ظاهری نمره ی ۲ از ۱۰ کسب کند فقط به احتمال ۱۰ درصد توسط زن ها انتخاب می شود. با نمره ی ۵ برای ظاهر و نمره ی ۱۰ برای هوش، یک مرد نابغه شانس اش افزایش می یابد اما فقط ۵۰ درصد خواهد شد. با نمره ی ۹ از نظر جذابیت، مرد نابغه شانس اش به ۷۵ درصد افزایش می یابد.

از سوی دیگر مردی که نمره ی ۹ از نظر جذابیت ظاهری کسب کند۳۰ درصد شانس انتخاب شدن خواهد داشت حتی اگر هوش چندانی هم نداشته باشد. اگر هوش این مرد را افزایش دهیم برای مثال با هوش ۲ از ۱۰ و ظاهر رایان رینولدز ۵۵ درصد شانس انتخاب شدن خواهد داشت . اگر مردی از نظر بسیار خوب باشد و نمره ی ۴.۵ از ۱۰ را برای هوش کسب کند شانس انتخاب شدنش به ۸۰ درصد خواهد رسید و بیش از این افزایش نمره ی هوش (بیش از ۴.۵) تاثیر کمی روی شانس انتخاب شدنش خواهد داشت.

توصیه ی تحقیق در مورد قرار های سریع اینگونه شد:

اگر می خواهید در اسپید دیتینگ ها شرکت کنید، سعی کنید که بیشتر جذاب و خوش تیپ به نظر برسید تا آنکه روی هوش تان متمرکز شوید. البته خیلی خوب خواهد شد که هم باهوش و هم از نظر ظاهری جذاب به نظر بیایید.

dating-etiquette-germany

مردها چه می خواهند

بر خلاف آنچه انتظار می رود، وقتی یک زن نمره ی کمتری از ۴ برای جذابیت ظاهری و یا کمتر از ۲ برای هوش کسب می کند شانس خیلی کمی برای انتخاب شدن خواهد داشت.  این مورد زمانی که قضاوت زنان را بررسی می کنیم وجود نداشت. وقتی که به اهمیت نسبی جذابیت در برابر هوش می رسیم، افزایش یک نمره ی جذابیت ظاهری بیش تر از هوش می تواند یک مرد را ترغیب کند تا آن زن را بپسندد.به زبان دیگر مرد ها به زیبایی  ارزش بیشتری از هوش می دهند.

جالب ترین نتیجه ی این تحقیق این است که وقتی به یک نقطه ی بخصوصی می رسیم، مردها ارزش دادن به زیبایی یک زن در برابر هوشش را متوقف می کنند. وقتی به آنچه زنها می خواند نگاه می کنیم افزایش هوش و افزایش زیبایی ظاهری، شانس انتخاب شدن مرد را بیشتر می کند اما وقتی به آنچه مردها می خواهند نگاه میکنیم نتایج اینچنین نیست.

برتری خوشگل ها نسبت به باهوش ها

نتایج این تحقیق نشان می دهد که چرا گاهی گفته می شود که مرد ها از هوش زن ها احساس تهدید می کنند یا چرا گاهی اوقات زنها سعی می کنند خود را کم هوش تر از آنچه هستند نشان دهند تا بیشتر به دل مردها بنشینند. زنهای خیلی باهوش کمتر از زنهای تا حدودی باهوش برای مردها جذاب هستند. چیزی که مشخص نیست این است که چرا مردها مثل زن ها جذب نابغه ها نمی شوند. یک بررسی در سال ۲۰۱۵ اینطور نتیجه می گیرد که ”مردها از زنهای خیلی باهوش خوش شان نمی آید چرا که مقایسه ی هوش زن با خودشان باعث آسیب به غرور شان می شود. هوش بیشتر زن باعث میشود که مرد موقتا خودش را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد (مثلا احساس کند که کمتر از آن زن مردانگی دارد، چرا که آن زن از او باهوش تر است).” نگارندگان این تحقیق گزینه ی دیگری را پیشنهاد می کنند: شاید خواسته ی زنان از مردها (هوش و جذابیت ظاهری) می تواند به صورت های مختلفی محقق شود (سوطح مختلفی از هوش و جذابیت ظاهری)

یعنی اینکه وقتی نوبت به ارزیابی پارتنر می شود، زنها انعطاف بیشتری به خرج می دهند. زنها می توانند آنچه می خواهند را از مردی که باهوش ولی نه چندان جذاب است کسب کنند و یا از مردی که جذاب و نه چندان باهوش است و نیازهای شان را برآورده کنند. اما مردها وقتی می خواهند در مورد پارنتر ایده آل شان نظر بدهند عقاید سفت و خشک تری دارند.

ارادتمند

احمد احمدی

لینک کامل این مقاله

https://www.psychologytoday.com/blog/attraction-evolved/201609/are-men-attracted-clever-women

تصاویر دیده شده در ماه

تصاویر دیده شده در ماه، موضوع مورد توجه شبکه های اجتماعی در این روزها است. برخی گفته اند که تصویر امام حسین را در ماه دیده اند. برخی هم با این گفته مخالفند و تصاویر مختلفی را از ماه منتشر می کنند که نشان می دهند چیزی بر روی ماه دیده نمی شود. این میانه هستند عده ای که حس شوخ طبعی شان فراتر می رود و تلاش میکنند واقعاً به تصویر نگاه کنند تا هر آنچه می بینند را با بازیگوشی منتشر کنند.

بد نیست به همین مناسبت قدری در مورد چگونگی دیده شدن این تصاویر صحبت کنیم و اینکه چرا برخی از افراد تمایل دارند باور کنند که تصویر بخصوصی را در ماه دیده اند؟

ساده ترین توضیح این است که افراد چیزی را در محیط می بینند که می خواهند ببینند. مکانیزم دفاعی پروجکشن یا فرافکنی به همین موضوع اشاره دارد. ساز و کار این مکانیزم دفاعی اینگونه است که امیال فرد بر روی پدیده های بیرونی سایه می اندازد و سبب می شود چیزی که ادراک می شود، همان چیزی نباشد که واقعا در بیرون وجود دارد. آزمون معروفی در این زمینه وجود دارد با نام ”آزمون رورشاخ” که سازنده ی آن هرمان رورشاخ، روانکاو فرویدی اهل سوئیس بود.  در آزمون لکه های جوهری رورشاخ، هر کسی چیزی را می بیند که در درون خودش می گذرد و الزماً هم از آن آگاه نیست.

در فرهنگ ما هم سالیان درازی است که مفهوم فرافکنی شناخته شده است. عباراتی مانند «کافر همه را به کیش خود پندارد» و یا «هر کسی از ظن خود شد یار من » نمونه های شناخته شده ی همین موضوع هستند.

در برخی آیین های شرقی هم مفهرم فرافکنی وجود دارد. هر جا که صحبت از کنار رفتن آمال و آرزوهای فرد می شود به همین موضوع اشاره دارد.  برای نمونه در تائوئیسم آمده است که ”فرزانه کسی است که توهم هایش از میان رفته است” و اشاره به آن دارد که فرزانه و صاحب خرد تلاش نمی کند چیزها را طور دیگری از آنچه واقعاً هستند ببیند پس می تواند واقعیت همه چیز را ببیند. اینکه چه اندازه شناخت چیزها بدون دخل و تصرف در آنها امکان پذیر است موضوعی است که از حوصله ی این نوشتار کوتاه خارج است.

برای جمع بندی پس بایست اینطور گفت:

هر کسی در ماه چیزی را می بیند که می خواهد ببیند. در این بین کسانی که خلاقیت بیشتری در وجودشان هست می توانند ذهن خود را قدری بیشتر رها کنند تا هر بار شکل متفاوتی را ببینند.

در آخر اینکه، این موضوع را در گوشه ی ذهن تان داشته باشید، بدون آنکه بخواهید رفتارتان یا فکرتان را تغییر دهید، فقط و فقط مشاهده کنید که چه اندازه اتفاق ها را بر اساس آنچه تصور می کنید تفسیر می کنید و چه اندازه تلاش می کنید برای برداشتی که دارید شواهدی پیدا کنید.

پ.ن: تصویر متعلق به کاراکتر رورشاخ در فیلم واچ من است

Watchmen

ارادتمند

احمد احمدی

هر دو تنهایند

چندین سال پیش وقتی که نوجوان بودم به سفر مشهد رفته بودم. موقع گشت و گزار در بازارهای مشهد، چشمم به تابلویی افتاد که توجهم را به خود جلب کرد. بر روی تابلو نوشته شده بود : پروردگارا به من توفیق عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما.
چیدمان عبارت ها و ترکیب شان برایم جالب بودند. ایستادم و به نوشته ها خیره شدم. پس از چند دقیقه تصمیم گرفتم تابلو را بخرم.
ترکیب همه ی عبارت ها برایم جالب توجه بودند. از عشق بی هوس و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند فعلا گذر می کنم چرا که می خواهم در مورد تنهایی در انبوه جمعیت بنویسم. از خودم می پریسدم چرا بایست کسی بخواهد در انبوه جمعیت تنها باشد؟ عجیب نیست؟ اولین فکرم شاید این بود که اگر کسی می خواهد تنها باشد، بهتر است از ابتدا تنها باشد و نه آنکه بخواهد در بین جمع باشد و در حین مردم آمیزی، طلب تنهایی کند.
من بی آنکه خودم متوجه باشم، اغلب به مقوله ی تنهایی توجه میکنم. شاید به این خاطر که در مورد تنهایی صحبت های بسیاری شده است. بسیاری از برترین رمان ها و نمایشنامه های قرن گذشته در مورد تنهایی بوده اند  یا یکی از موضوعات محوری شان تنهایی بوده است. اما این موضوع بیش از آنکه دلیل توجه من به تنهایی باشد، نشان می دهد که دیگران هم به تنهایی توجه کرده اند و همچنان توجه می کنند. پس چه چیزی باعث توجه آن ها به تنهایی شده است؟
با دیگری بودن شاید نقطه ی مقابل تنهایی باشد.  در ادبیات عامیانه مان هم به همین طریق این واژگان را بکار می بندیم: چرا تنها نشسته ای؟ تنها می روی آنجا؟ امروز دیدمش، تنها بود….و مثال های دیگر. اما آیا این تنها نوع تنهایی است که وجود دارد؟ پس چطور ممکن است کسی در انبوه جمعیت باشد، و تنها باشد؟ پس بایست نوع دیگری از تنهایی وجود داشته باشد. نوعی که نابسته به حضور و غیاب دیگری است. برخی از متفکران به این نوع از تنهایی نام متمایزی می دهند تا از تنهایی عادی متمایزش کنند. اغلب به این نوع از تنهایی، تنهایی اگزیستانسیال یا تنهایی وجودی می گویند. تنهایی وجودی یعنی آنکه هر انسانی که در دنیا هست با این پدیده در تماس قرار خواهد گرفت.  مانند دیگر مسائل وجودی انسان، مثل مرگ و آزادی که برای تمام انسان ها مشترک هستند.
وقتی کسی همراه شما و در کنارتان است، خواه برای چند لحظه و خواه برای تمام عمر (اصطلاحاً همان شریک زندگی) شما دیگر تنها نیستید اما در تمام این لحظات، در سخت ترین لحظات زندگی و در شیرین ترین لحظات زندگی، در شلوغ ترین لحظات و در خلوت ترین لحظه ها، تنهایی وجودی همیشه همراه با شما است.
اتفاق جالب توجه در مورد بسیاری از پدیده های وجودی آن است که معمولاً انسان ها تلاش می کنند از آنها
بگریزند. مثل تمام تلاش ها برای گریز از مرگ و جاودانه شدن، گریز از آزادی، گریز از مسئولیت. تنهایی هم از این قاعده مستثنی نیست؛ گریز از تنهایی.
تعداد زیادی از مراجعانی که داشته ام این دو نوع تنهایی را از هم متمایز نمی بینند. آنها تلاش می کنند با بدست آوردن توجه دیگران، با بدست آوردن احساس دیگران، با دوست داشتن دیگران، با کار، با سرگرمی، با هر چه که بشود، از تنهایی وجودی شان بگریزند. صمیمی ترین رابطه می تواند تنهایی وجودی را تسکین دهد، اما نمی تواند آن را کاملاً از میان بردارد و برطرف کند.
تنهایی در انبوه جمیعت مرا به یاد بخش پایانی کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه می اندازد، آنجا که یاران اش برای دیدار با و پیوستن به او به غارش آمده اند و زرشت از غار بیرون می آید و با خودش می گوید: ‘’پس تنهایی ام کو؟’’ زرتشت در انبوه جمعیت به دنبال تنهایی اش می گردد تا مبادا تلاش کرده باشد با ملحق شدن با دیگران و یا ملحق شدن دیگران با او، تنهایی اش را کنار گذاشته باشد. او می خواهد همواره متوجه تنهایی اش باشد.
پس با توجه به آنچه گفته شد بایست نوشته ی دکتر شریعتی را اینطور بازنویسی کنیم: توجه به تنهایی در انبوه جمعیت….چرا که تنهایی وجودی هممیشه انجاست، همراه ماست و چون به آن توجه نمی کنیم به این معنی نیست که بر زندگی و رفتار ما اثر نمی گذارد.
این موضوع را در گوشه ی ذهن تان داشته باشید. بی آنکه تلاش کنید چیزی را تغییر دهید و بخواهید متفاوت رفتار کنید، تنها و تنها مشاهده کنید که شما در موقع تنهایی چه می کنید؟ چه زمانی تنهایی وابسته به حضور یا عدم حضور دیگران و چه زمانی تنهایی وجودی را بیشتر احساس می کنید؟
ارادتمند
احمد احمدی

مهارت های ارتباطی(۳)

conversationمقوله اجتناب از نگرانی های طرف مقابل

۱۰. منحرف سازی : کنار زدن مشکلات فرد دیگر از طریق ایجاد حواس پرتی ” سارا ، انقدر به آن موضوع فکر نکن. بگذار در مورد چیزهای بهتری حرف بزنیم .” یا ” فکر میکنی این حادثه خیلی بدی بوده ؟ پس بگذار اتفاقی را که برای من افتاده است تعریف کنم . “

۱۱. بحث منطقی : تلاش برای متقاعد کردن فرد دیگر با توسل به حقایق یا منطق ، و معمولا بدون در نظر گرفتن عامل هیجانی مربوط : ” واقع بینانه فکر کن ؛ اگر آن ماشین را نخریده بودی میتوانستیم قسط خانه را بدهیم. “

۱۲. اطمینان آفرینی : تلاش برای متوقف کردن هیجان های منفی فرد دیگر : ” نگران نباش ؛ همیشه پایان شب سیه سفید است .” یا ” عاقبت ، مسائل با خیر و خوشی تمام میشود .”

مهارت های ارتباطی(۲)

موانع ارتباطی قسمت دوم

مقوله ارائه راه حل

۵. دستور دادن : دستور انجام کاری که مایلید انجام شود به طرف مقابل ” همین الان زباله ها را بیرون ببر ! چرا ؟ چون من اینطور میگویم … “

۶.تهدید : تلاش برای کنترل اعمال و رفتار طرف مقابل از طریق هشدار در مورد پیامدهای منفی آنچه برایش تدارک دیده اید : ” آن کار را میکنی یا .. ” ” همین الان ساکت شوید وگرنه بعد از زنگ تعطیل مدرسه هم ، کلاس را تعطیل نمیکنم ” .

۷. اخلاقی ساختن : بیان این نکته که فرد دیگر ، باید چه کاری را انجام دهد؛ ” موعظه کردن ” او : ” شما نباید طلاق بگیرید . هیچ فکر کرده اید که چه بلایی سر بچه هایتان می آید ؟ ” ” باید به او بگویی که متأسفی ” .

۸. پرسش های زیاد و نامناسب : سوالهای پاسخ بسته اغلب از سدهای عمده ارتباط می باشند . اینها ، سوالهایی هستند که معمولا ، می توان با کلماتی کوتاه و مختصر به آنها پاسخ داد ؛ اغلب با یک بله یا خیر ساده : ” کی اتفاق افتاد ؟ ” ” آیا بخاطر این حادثه متأسفی ؟ “

۹. نصیحت کردن : نشان دادن راه حل مشکل فرد دیگر به او : ” اگر من جای تو بودم حتما با او دعوا می کردم “. ” راه حل این مشکل خیلی ساده است . اول … ” .

مهارت های ارتباطی(۱)

موانع ارتباطی رایج : ( قسمت اول )

مقوله قضاوت :

۱. انتقاد : ارزیابی منفی از فرد دیگر و اعمال و نگرش های او : “تو خودت باعث این مشکل شدی ” ؛ “به خاطر دردسری که گرفتارش هستی ، نمیتوانی دیگران را سرزنش کنی ” و ..

۲. نام گذاری : خوار و خفیف کردن و دادن یک عنوان کلیشه ای به همسر “عجب آدم خنگی ! ” ؛ ” دقیقا مثل یک زن ” ؛ ” روشنفکر ” ؛ ” تو مرد بی احساسی هستی ” و ..

۳. تشخیص گذاری : تجزیه و تحلیل رفتار فرد مقابل و بازی کردن نقش یک روانشناس مبتدی ” ذهنت را مثل یک کتاب میتوانم بخوانم ، تو برای عصبانی کردن من آن کار را کردی ” ؛ ” فقط چون به دانشگاه رفته ای فکر میکنی از من بهتری ” و ..

۴. ستایش همراه با ارزیابی : قضاوت مثبت در مورد شخص دیگر و اعمال و نگرش های او : ” تو دختر خوبی هستی . میدانم که امشب در کارها به من کمک میکنی ” . معلم به دانش آموز : ” تو شاعر بزرگی هستی ” . قبول این نکته که سدهایی مثل ستایش ، پاسخ هایی با احتمال خطر بالا هستند برای بسیاری از مردم دشوار است اما بعدا توضیح خواهم داد که چرا کاربرد مکرر این  پاسخ ها میتواند برای ارتباط مضر باشد .